برچسب: داستان

انتهای تنهایی

دختر چهار ـ پنج ساله مراد، با این سن كمش، شفای برادرش را از «سیدآقا» گرفته؛ بعد او كه سالهاست زمینهای موقوفه سیدآقا را می‌كارد و آب می‌دهد و گرد ضریحش را می‌گیرد و پولهای نذری مردم را جمع می‌كند، این‌طور گرفتار و درمانده خشكسالی مانده.

راضیه تجار

یاس های کبود

آسيد مرتضي عبا به سر كشيده، از سينه‌كش ديوار، به سوي مسجد سپهسالار مي‌رفت.

علی موذنی

انوار

با آن که مطمئن بودم انوار در این آخرین عکس هم مثل بیست‌وسه عکس دیگر محو است، از محلول درش آوردم و دیدم که عکس از وقار انوار خالی است. البته تعجبی ندارد، چرا که انوار موجودی است ماورایی نه زمینی. مگر در عکسهایی که می‌گیریم، عکس ارواح و فرشته‌ها می‌افتد که عکس انوار بیافتد؟

رحیم مخدومی

همگام با «انقلاب تخريب‌چي‌ها»

ما گلچینی از بهترین خاطرات 30 نفر از سرداران یگان‌های تخریب در لشگرها، قرارگاه‌ها و تیپ‌ها را در اين كتاب گردآوری كرده ايم و آن را در مجموعه اي كه 500 صفحه مي باشد، به چاپ می سپاریم.

نادر ابراهیمی

یک قلب کوچولو

مادربزرگم می‌گوید: قلب آدم نباید خالی بماند. اگر خالی بماند،‌مثل گلدان خالی زشت است و آدم را اذیت می‌کند.

سقای آب و ادب

سقای آب و ادب

سه فصل از رمان «سقای آب و ادب» روایت داستانی زندگی حضرت عباس (ع) به قلم سید مهدی شجاعی

مجید اسطیری

پیراهن عبدالله

سر صبحانه از ننه پرسيد: «ننه، تو ميري شبه تماشا كني؟» ننه گفت: «نه ننه جان! حوصله ندارم.» بعد از من پرسید: «امسال كي عبدالله می‌خونه؟». گفتم: «نمی‌دونم.» پرسید: «کی ‌امام حسین می‌خونه‌؟» گفتم: «کل ممرضا»

محمد رضا زائری

کفشهایم کو؟

بزرگان کدامشان جلوی یک نفر عامی بلند می‌شوند؟» و برای همین فقط نیم‌خیز شدم و یک یا الله گفتم، بعد هم صدایم را کمی کلفت کردم و در حالی‌که سعی می‌کردم تن صدایم به اهل علم نزدیکتر باشد گفتم:‌ «سلَّمکم الله ان‌شاءالله» و بعد هم شرح لُمعه را برداشتم که برای درس حاضر شوم. احساس خوشی داشتم و فکر می‌کردم کم‌کم دارد یک‌ چیزهایی می‌شود.

محمدحسن ابوحمزه

نرمش قهرمانانه

بی‌سیم چی اعلام کرد، بیست کیلومتر جلوتر از بقیه لشکرها توی دل دشمن هستیم، که فرمانده دستور توقف داد. بچه‌ها با شور و هیجان از آن همه پیشروی می‌خواستند دوباره حمله کنیم، جاده آسفالت را هم بگیریم اما فرمانده قبول نکرد.