برچسب: محمدحسن ابوحمزه

hamze

شوق زندگی

گره بازشده ، همه کنجکاو شدند بداند این دوست قدیمی کیست که آنقدر نزد پدربزرگ عزیز است پس از مدت ها ازخانه زده است بیرون.

hamze

بیست تا سی سالگی

برای گلنارسختی به پایان رسیده بود،موسی به خانه می آمد چقدرحرف های نگفته برایش داشت. امرالله که برای تعمیرپای مصنوعی خود به شهررفته بود موسی را دیده بود.

محمدحسن-ابوحمزه

ممل آمریکایی

محمدحسن ابوحمزه نویسنده ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس به مناسبت ایام دهه فجر و جشنواره فجر، داستانکی با عنوان «ممل آمریکایی» نوشته است.

محمدحسن ابوحمزه

نماینده

با دیدن قایق یکی پیشنهاد داد خوب است با قایق به آن طرف شهر خرمشهر برویم .یکی دیگر از بچه ها که قبلا رفته بودسرا غ قایق گفت نمی برند . تصمیم گرفتیم نقشه ای بکشیم تا ما را به آن طرف ببرد.

محمدحسن ابوحمزه

صید ماهی صبور

رفتار امدادگر تعجب همه را برانگیخته بود. خط که آرام می‌گرفت او نا آرام می‌شد. برانکارد را رها می‌کرد ، فرز و چابک به کنار رود می‌رفت. رودهائی که از شاخه اصلی اروند کبیر یا اروند صغیر جدا شده بودند، نخلستان‌های را تکه تکه کرده بودند و مانند شریان‌هائی در بدن نخلستان جریان داشتند.

محمدحسن ابوحمزه

ماه ، ابر، اغتشاش

وقتی رقابت بعد از انتخابات شروع شد بی طرف ایستادم نظاره کردم تا روز های آشوب واغتشاش . آن وقت بود که حقیقت رافهمیدم.

محمدحسن ابوحمزه

فری

فریدون سینه اش را سپر کرد. با دو انگشت تی شرت سبز رنگ تنش را کشید، به همه نشان داد و گفت :«اقدام علیه امنیت کشور، تخریب انوال دولتی تشویق اذان.» وکیل بند خندید و گفت:«تشویش اذهان، گا گول. تو رو چه به این کارها. سیاسی شدی؟»

محمدحسن ابوحمزه

نرمش قهرمانانه

بی‌سیم چی اعلام کرد، بیست کیلومتر جلوتر از بقیه لشکرها توی دل دشمن هستیم، که فرمانده دستور توقف داد. بچه‌ها با شور و هیجان از آن همه پیشروی می‌خواستند دوباره حمله کنیم، جاده آسفالت را هم بگیریم اما فرمانده قبول نکرد.