«جمعه سیاه» در آینه نقاشی انقلاب / روایت هنری صادقی، اسکندری و چلیپا از «۱۷شهریور» +تصاویر

نقاشی 17 شهریور کاظم چلیپا

صبح هنر | روایت ۱۷ شهریور روز تاریخ‌ساز ملت ایران را نباید فقط  محدود در نوشته‌ها یا سخنرانی‌ها دید، که هنر انقلابی نیز روایت خود از این واقعه را دارد، به‌خصوص در عرصه نقاشی. ماجرای خواندنی سه تابلو از سه نقاش معروف انقلاب، درباره ۱۷ شهریور را می توانید در ادامه بخوانید.

تابلو معروف «۱۷ شهریور» چلیپا

یکی از معروف‌ترین نقاشی‌های انقلاب، تابلو «۱۷ شهریور» اثر کاظم چلیپا است. چلیپا درباره این اثر جاودانه می‌گوید: « اولین تابلویی که بعد از انقلاب کارکردم نقاشی ۱۷ شهریور و صحنه‌ای بود که در مقابل چشمان خودم اتفاق افتاد.» این نفاشی ماندگار که اکنون در گنجینه حوزه هنری انقلاب اسلامی نگه داری می شود.

نقاشی 17 شهریور کاظم چلیپا

تابلو «۱۷ شهریور» اثر «کاظم چلیپا»

اتود «۱۷ شهریور» اسکندری که در زمان ریاست فائره هاشمی گم شد

ایرج اسکندری نقاش دیگری است که درباره جمعه سیاه به خلق اثر پرداخته است. اسکندری درباره اتود تابلو ۱۷ شهریور که متأثر از یکی از نقاشان بزرگ و رویداد ۱۷ شهریور خلق کرده بود گفت: «١٧ شهریور ١٣۵٧- در تظاهراتی که در میدان شهدا(میدان ژاله سابق) برپا شد مقررشده بود برای جلوگیری از تیراندازی مأموران شاه – زن‌ها در صف جلو مستقر شوند، شیر زنان ایرانی سپر بلا شدند و آماج رگبارهای دژخیمان. در فرانسه که بودم (سال۵٨) اتودی با الهام از تابلوی آزادی مردم اثر دلاکروا تهیه کردم. این اتود در ایران در سال۵٩ تبدیل به تابلویی در ابعاد ۶ * ۵/۲ متر شد . این اثر چنانکه قبلاً گفته شد پس از برگزاری نمایشگاهی به مناسبت روز زن در موزه هنرهای معاصر تهران و تحویل آثار به مسئولان نمایشگاه مفقود گردید، و باگذشت سال‌ها من از سرنوشت آن بی‌خبرم. لازم به ذکر است که رییس نمایشگاه خانم فائزه هاشمی و دبیر اجرایی خانم حبیبی بودند.»

اتود 17 شهریور اسکندری

تصویری از تابلو مفقود شده اسکندری

حسرت صادقی برای کم بودن تابلوهایش درباره ۱۷ شهریور

حبیب الله صادقی، نقاش پیشکسوت انقلاب که تاکنون چند تابلو درباره ۱۷ شهریور نقاشی کرده می‌گوید: «  ۱۶ شهریور سال ۵۷ به همراه پدر و مادر و خواهر و برادران در مشهد مقدس بودیم؛ روز ۱۷ شهریور حکومت‌نظامی اعلام‌شده بود؛ ساعت ۶ صبح روز ۱۷ شهریور به تهران رسیدیم، وسایل و چمدان‌ها را در منزل‌ گذاشتیم و راهی محل اجتماع مردم شدیم.

آن موقع من ۱۸ ساله بودم؛ صف مقدم زنان بودند؛ مادرم به همراه ۳ خواهرم در صف حضور داشتند؛ من و پدرم و برادرانم‌ هم در صف دوم ایستادیم.

موقعی که وارد جمعیت شدیم، آن‌قدر فشار جمعیت زیاد بود که تا ساعت ۹ شب هیچ‌کدام از اعضای خانواده همدیگر را ندیدیم؛ من در بین جمعیت و در حین هجوم گارد رژیم پهلوی زمین خوردم و دستم شکست؛ دست و پای برادرانم هم زخمی شده بود.

عکس معروف ایستادن سربازان مقابل کارخانه، از زوایای ساده آن صحنه است؛ شلیک گلوله از طرف هلیکوپترها و پشت‌بام‌ها به سمت مردم زاویه دیگری است. آن روز برای اولین بار بود که صدای گلوله و ضجه و ناله‌های مردم را می‌شنیدم. مجموعه دود و آتش فضای عجیبی ایجاد کرده بود.

آن روز من روبروی سینما بودم که آن محل به رگبار بستند. شاهد بودم که نزدیک به ۱۰ نفر مورد اصابت گلوله قرار گرفتند. یکی دو نفر کشته شدند من با دست‌شکسته زیر دست و پای آن‌ها به جوی آب افتادم. موقعی که آن‌ها جان می‌سپردند، من صدای نفس‌های آخر که همراه خس‌خس بود را می‌شنیدم، آن موقع تمام لباس‌هایم خونی شده بود.

۱۷ شهریور روز عجیبی بود، شجاعت مردم در آن روز ستودنی است و قلم هم از نوشتن و به تصویر کشیدن عظمت آن عاجز. هنوز هم یادآوری آن لحظات در من دلهره ایجاد می‌کند و حسرت می‌کشم که این در این رابطه تعداد نقاشی‌هایم کم است.

ما که روزهای انقلاب را دیده‌ایم و پیشگامان این حوادث بودیم باید سریع آن خاطرات را ثبت و ضبط کنیم و باید صداقت مردم را باکیفیت آرمانی و عاشقانه و دفاع از دین و قرآن را به تصویر کشید.»

نقاشی حبیب الله صادقی

اثری از حبیب الله صادقی

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

86 − 83 =