با دو چشمان سیاهت روزگاری داشتیم


با دو چشمان سیاهت روزگاری داشتیم
در زمستان هم کنار تو بهاری داشتیم

شاد بودیم از حضورت، از تصور کردنِ…
اینکه در کوی جماران همجواری داشتیم

قد و بالای بلند و شانه هایی استوار
خوش به حال ما که مثل ماه، یاری داشتیم

صورتت صبح سپید، عمامه ات اما سیاه
راستی با تو عجب لیل و نهاری داشتیم

خواب می رفتیم شب ها با دعای خیر تو
روزها تحت عبایت سایه ساری داشتیم

از در و دیوارهای شهرمان معلوم بود
ما همیشه با تو و نام تو کاری داشتیم

سبزدامن بودی و آن سالها از لطف تو
در تمام خانه ها باغ اناری داشتیم

خاطرت آسوده باشد، سبزتر خواهیم شد
ما سر دین و وطن با تو قراری داشتیم
*
بی گمان دق کرده بودیم از غمت این سالها
خوب شد از خنده هایت “یادگاری” داشتیم

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

36 − 28 =