برای شهید چمران

مردی به ازای شرف

به تُردی ساقه انجیر

صخره‌ای زیر آب

صلابت آرام مستتر

خشونت در بازوانش به استراحت می‌نشست

تا راست‌تر بایستد

دست‌های نوازشش گربه‌ها را پلنگی می‌آموخت

با چشمانی صبور و سمور

تندیس عمل و امل

و چون تندیس، آرام

بی‌ادعا چون باران؛

به سادگی آب از ناودان‌ هر دل، جاری

و شاهین، بر برج بیداری،

با پرواز و نگاه کبوتران

میان بسته و بازوان گشاده،

در هودج عشقی سرخ

از حریر خون گذشت

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

− 7 = 1