بر دولت زایرکُشِ اسلام نما مرگ / واکنش سریع شاعران انقلاب به فاجعه منا؛ موج شعری علیه بی کفایتی آل سعود +متن اشعار

اشعار شاعران در واکنش به جنایات آل سعود

صبح هنر | خبر شهادت جمعی از زائران خانه خدا در حادثه روز گذشته در مِنا واکنش‌های زیادی در بر داشته که شاعران انقلابی نیز مانند همیشه در واکنشی سریع از قافله جا نمانده و با سرایش اشعاری بی کفایتی و بی لیاقتی آل سعود را محکوم و با خانواده داغ دیده‎گان ابراز همدردی کرده اند. نمونه ای از این اشعار در صبح هنر منتشر می شود. اشعار بروز و کامل می شوند.

بر شهیدان «منـا» شیون کنید

ناله ها از جور «اهریمن» کنید

«آل شیطان» شد دلیـل واقعه

هرچه نفرین بر «کفیل» فاجعه

«پور» آن «بوزینۀ» بی عقل و هوش

آنکه باشد همچو قاطـر بس چموش

آنکه «بمب» افکند، بر اهـل یمن

«قاتل» بیش از هزاران مرد و زن

آنکه «آتش» زد به «جان کودکان»

«در تَعِز در صَعده در صَنعـا» چنان

زادۀ «خونخوار» آن کفتار پیـر

نکته را دریاب اینک ای بصیر؛

سلسله جُنبان این کشتار اوست

آن «گُنهکـار» و سیه کردار اوست

شد «قَتیل» از کبر  او بیش از هـزار

«حاجیان» در «ازدحام» و «اضطرار»

گفته‌اند «او» و نگهبان‌های او

عامل کشتار جمع‌اند ای عمـو

                ***

بر شهیدان «منا» زاری کنید

ای مسلمانان عـزاداری کنید

«عیدقربان» بود و قربانگه «منا»

یاد باد از «کُـشتِگان در کــربـلا»

بر «یزید» و «ابن سَعد» و «شِمر» دون

«داغ ننگ» و «لعنـت» بی چنـد و چون

«خُـولی» نامــرد رَذل و «حَــرمَـلِه»

نقش‌شان پیداست در این مرحله

پُشته‌ها از کَشته‌ها گشته پدید

«ننگ و نفرین» بر شما «آلِ پلید»

نامسلمانان چنین «کشتار عید»

بود آیا هدیه بـر «کاخ سفید»؟!!

این مصیبت را چه کس «تاوان» دهد؟!

«جان» تقاص این «مسلمانان» دهد؟!

خاکتان بر سر «وهابی مسلکان»

خائنان بر «کعبه» خیل «دلقکان»

                  ***

شور و شیون ای مسلمانان رواست

قتل عام «اهل قبله» در «منا»ست

زین سپس این روز ِ«داغ و درد» ماست

«عید قـربان» جلوه‌ای از «کـربلاست»!

سیاوش امیری


با شمایم ای شمایان بشکه دشداشه پوش

با وقاحت روی فرش نفت و خون می‌ایستید

ای شما لات و هبل‌های ابوسفیان تراش

سال‌ها در خانه امن الهی زیستید

ننگ بر نیرنگتان با ماست روی جنگتان

ما که می دانیم اینک در هراس از چیستید

سید ما آفتابی از تبار مصطفی ست

ای شیوخ شب زده از دودمان کیستید

نفتتان روزی به پایان می‌رسد٬ آل سقوط!

بی گمان امروز اگر هستید٬ فردا نیستید

محمدجواد شرافت


خبری تازه شهر را پر کرد

خبری ناگوار و رقت بار

تیتر اصلی حکایت از این داشت

که خیانت دوباره شد تکرار

ابتدا روز یازده سپتامبر

سنگ بر زائران حق بستند

همه دیدند نوکران یهود

تا چه حد بی مروت و پستند

خون آن ماجرا نخشکیده..

باز بر جان مردم افتادند

برده‌های سیاه بخت چه خوب

پیش ارباب دم تکان دادند

لاشخورهای منطقه امسال

عید را بر همه عزا کردند

کاسه لیسان بی صفت این بار

جان حجاج را فدا کردند

شأن والای خاندان سعود

کمتر از یک مترسک چوبیست

طی این سالها نشان داده

سگ تعلیم دیده خوبیست

آفتابی دوباره می‌تابد

یخ این قصه آب خواهد شد

شک نکن طبق آیه قرآن

قوم ظالم عذاب خواهد شد

عزم طوفان دیگری در ماست

رخش حمله به خائنان زین است

و ید الله فوق ایدیهم

آخر شاهنامه شیرین است

در دل شب به گوش خاموشان

ما ندای بلند تکبیریم

از شما گرگ ها به زودی زود

انتقامی درست می‌گیریم

در مسیر ولایت و قرآن

محکم و استوار می‌مانیم

عید قربان بعد در مکه

پشت مولا نماز می‌خوانیم

محمدصادق آتشی


یمن و شام و جنگ و خونریزی

دلت آقا گرفته بود امسال

می‌رسی کی سوار جادهٔ عشق!؟!

نرسیده زمان استهلال!؟!؟

خیمه خیمه‌ به جست‌وجو بودند

که ببینند روی ماهت را

آرزوی دل همه این بودِ

بوسه باران کنند راهت را

روضه خوان خیمه را به وجد آورد

روضهٔ مشک و دست سقا بود

در زلالیِ اشک حاجی‌ها

جلوات حسین پیدا بود

آه حاجیِ حج نیمه تمام…

عید قربان کجا و عاشورا

جبل الرحمه…، خاطرات حسین

درد و دل‌های سید الشهدا

عرفات و دعا و زمزمه‌ها

جان به قربان کام‌ عطشانت

«و فدیناه…»، روضه شد جان سوز

بدن چاک چاک و عریانت…

عید قربان رسید و تشنه لبان

عید قربان‌شان قیامت شد

در طلوعی که آرزو کردند

قسمت عده‌ای شهادت شد

لیلهٔ قدرشان چگونه گذشت!؟!

که‌ محبت خرید آنها را

پس رقم زد که حج شان مقبول

و چنین برگزید آنها را

چه قدر بغض در گلوشان بود

حاجیانی که تا منا رفتند

آه تقدیر عده‌ای این شد

از منا سوی کربلا رفتند

حرم امن و حرف ناامنی

موسم حج و کاروان در راه

آل فتنه دوباره صف بسته

با یزید زمانه شد همراه…

فاطمه‌ نانی‌زاد


تقدیم به همسران جاماندهٔ حاجی‌های شهید:

چمدان را که جمع می‌کردیم، هرکسی یک نفس دعا می‌خواست
پسرت عاقبت به خیریّ و، دخترت اذن کربلا می‌خواست

اسم‌ها را نوشته بودی تا، هیچ قولی ز خاطرت نرود
مرد همسایه شیمیایی بود، همسرش وعدهٔ شفا می‌خواست

من که این سال‌ها قدم به قدم، پا به پای تو زندگی کردم
در خیالم دمی نمی‌گنجید، دل بی‌طاقتت چه‌ها می‌خواست

تو شهادت مقدرت بوده، گرچه از جنگ زنده برگشتی
ملک الموت از‌‌ همان اول، قبض روح تو را مِنا می‌خواست

عصر روز گذشته در عرفات، در مناجات عاشقانهٔ خود
تو چه گفتی که من عقب ماندم؟؟ که خدا هم فقط تو را می‌خواست؟!

ما دوتن هر دو همقدم بودیم، لحظه لحظه کنار هم بودیم
کاش با هم عروج می‌کردیم، کاش می‌شد….

اگر
خدا
می‌خواست….

نفیسه‌سادات موسوی


 

بر پا شده در هر طرفِ بیت خدا ، مرگ
در مشعر و مسجد ، یمن و مکه ، مِنا ، مرگ

این آل یزید است و یا آل سعود است؟!
بر دولت زایرکُشِ اسلام نما مرگ

***

یک زمان، کوچهٔ بنی هاشم!
یک زمان، بسته، راه‌های مِناست…

قتل مظلوم، در شلوغی‌ها…
راه بستن، تخصص اینهاست!

سجاد شاکری


 

بگذار و بگذر این همه گفت و شنود را
کی می کنیم ریشه ی آل سعود را

یارب ! به حق ناقه صالح عذاب کن
نسل به جای مانده ی قوم ثمود را

افتاده دست ابرهه ها خانه خدا
سجیل کو که سر شکند این جنود را

چیزی به غیر وهن ندارد نمازشان
بایدشکست بر سر آنها عمود را

ای واجب الوجود ز لوث وجودشان
کی پاک می کنی همه مُلک وجود را

انکار می کنند هرآنچه که بوده را
اصرار می کنند هر آنچه نبود را

جده،یمن،مدینه،غدیر، از قدیم ها
این قوم می خرند تمام شهود را

در آن زمین که نام علی گل نمی کند
هرگز مجوی مدفن یاس کبود را

کو وارث کسی که در قلعه کنده است
تا بشکند دوباره غرور یهود را

اسفند روز آمدنش کور میکند
یک صبح جمعه چشم بخیل و حسود را…

عطیه‌سادات حجتی


 

باد می آشوبد از هر سو صفوف کاج را
در مزارع بنگر ازاین بیشتر تاراج را

پیش از این هنگامه از دریای سرخ آورده است
تا کجاهای سواحل سیلی امواج را؟!

ماه مهر است و چنین نا مهربان آورده است
پایکوبان بر زمین این شیوه ی تاراج را

با شباهنگان به آهنگی حجازی خوانده است
بین خاکستر، وصیت نامه ی حلاج را

های وهویش چون مقامر پیشگان در کعبه است
در شیبخون بین میان مشعر این لیلاج را

قاصدک های کبودی پشت هم می آورند
بال در بال از منا خون نامه ی حجاج را

بنگر این جامه سپیدان را به لبیکی شگفت
بعد از آن با حیرت آن سوتر امیرالحاج را

این شقایق سیرتان در خون تماشایی ترند
پس چه حاجب بعد ازین گلدوزی نساج را ؟!

“حجکم مقبول ” ای قوم ای به چرخاچرخ خون!
“سعیکم مشکور” ،کم می آید این معراج را!

بشنوید ای فتنه زادان حرم! آل سقوط
با طنین خون ، شکست برج های عاج را

سهم تان می بینم آن بالا ابابیلی دگر
غرق خون بر قامت نا ساز تان دیباج را

ابرها سجیل می گردد به چشم ابرهه
کس نمی بیند از او حتی نشان تاج را

در علامات ظهور است اتفاقات منا
برستم سوزی ببین چشمان هاج و واج را

۳/۷/۹۴

 

باد می آشوبد از هر سو صفوف کاج را
در مزارع بنگر ازاین بیشتر تاراج را
پیش از این هنگامه از دریای سرخ آورده است
تا کجاهای سواحل سیلی امواج را؟
! ماه مهر است و چنین نا مهربان آورده است
پایکوبان بر زمین این شیوه ی تاراج را
با شباهنگان به آهنگی حجازی خوانده است
بین خاکستر، وصیت نامه ی حلاج را
های وهویش چون مقامر پیشگان در کعبه است
در شیبخون بین میان مشعر این لیلاج را
قاصدک های کبودی پشت هم می آورند
بال در بال از منا خون نامه ی حجاج را
بنگر این جامه سپیدان را به لبیکی شگفت
بعد از آن با حیرت آن سوتر امیرالحاج را
این شقایق سیرتان در خون تماشایی ترند
پس چه حاجب بعد ازین گلدوزی نساج را ؟!
“حجکم مقبول ” ای قوم ای به چرخاچرخ خون!
“سعیکم مشکور” ،کم می آید این معراج را!
بشنوید ای فتنه زادان حرم! آل سقوط
با طنین خون ، شکست برج های عاج را
سهم تان می بینم آن بالا ابابیلی دگر
غرق خون بر قامت نا ساز تان دیباج را
ابرها سجیل می گردد به چشم ابرهه
کس نمی بیند از او حتی نشان تاج را
در علامات ظهور است اتفاقات منا
برستم سوزی ببین چشمان هاج و واج را
محمد حسین انصاری نژاد/ شیراز


دستت بریده باد رژیم غریب کش!
شمر زمانه! خولی دوران! حبیب کش!

در باغ سیب هیچ درختی امان نیافت
از دست ظلمت ای تبر باغ سیب کش!

خون گلوی شیخ نمرها چکیده است
بر منبر پر از خفقانت،خطیب کش!

تو باغبان بی هنر باغ ارزشی!
بی بته دوست! هرزه طلب! ای نجیب کش!

کعبه پناهگاه غریب است از سرش
دستت بریده باد رژیم غریب کش

امین نوراللهی(فریاد)

نشسته ام بنویسم که عید قربان است
چه روی داده خدایا غزل پریشان است
چه روی داده درین عید خون که آن بالا
ستاره بر گذر حاجیان گل افشان است
دوباره دست سیاهی مسیر را بسته
دوباره چشم زمین و زمانه گریان است
دوباره واژه نفرت، دوباره آل سعود
که قاتل نفس زائران رحمان است
صفای عاشق دل خسته در منا این است
که مرگ سرخ عنایت ز حیّ سبحان است
ببین که خون شهیدان بیت حق جاریست
کنار رمی سعودی که اصل شیطان است
برای عرض خوش آمد به محضر حجاج
یقین که حضرت غایب کنار ایشان است
اگرچه طعم غزل طعم تلخ هجران شد
حکایتی ست که در حزن این نیستان است
زیارت همه ی حاجیان چه مقبول است
کنار سعی و صفایی که حاصلش جان است
اگرچه بغض ، غزل را دچار نسیان کرد
امام شاهد ما فکر این شهیدان است
صفای مشعر دل های منتظر بازآ
ظهور حضرت باران دوای هجران است

محمدمهدی عبدالهی

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

یک پاسخ

  1. علی گفت:

    واقعا عالی و به موقع. بابت انعکاسشون هم واقعا تشکر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

− 1 = 3