جای خالی تصویر انقلاب و افتخارات مردم در سینمای ایران

چه طیف، صنف، گروه، لایه، قشر و طبقه اجتماعی به اندازه ما سینمایی ها به بنیانگذار انقلاب اسلامی، بدهکار است؟

شاید نسل جدید به یاد نداشته باشد (حتما خوانده و شنیده است) ولی نسل نگارنده دیده و با تمام وجود لمس کرده است که چگونه سینمایی داشتیم و در چه فضایی تنفس می کردیم.

تردیدی نیست که اقلیتی در آن سینما (غالبا ناخواسته و ناآگاهانه) کار می کرد و نان می خورد. درصد ناچیزی از نفوس کشور هم از دستاورد آن ها استفاده می کرد اما هنرمندان اصیل و با هویت و سواد دار یا گرد آن سینما نمی گشت یا با تحمل فشارهای روانی در جستجوی گزینه های پاک تر و تمیزتر (از جمله تئاتر) بود. جمعیت انبوه مملکت که اساسا سینما را محرم نمی شمرد و در زمره حرام و نامشروع به حساب می آورد و حتی رسانه ای مانند تلویزیون را به حریم خود راه نمی داد.

چه اینکه هنرمندان مقید و چه مردم و خانواده ها، حق داشتند از آن سینما منزجر و متنفر باشند. بازار مکاره ای که آدم با مقام انسانیت و اندیشه اش راهی به آن نداشت. فراموش نکرده ایم که زن را به چه منظوری می خواست و مردش در چه مقامی ایفای نقش می کرد. از سال 52 که کوس رسوایی و ورشکستگی سینما به صدا درآمد تا سقوط کاملش، چاره ای نداشت تا برای ماندن حداقلی، با نوع نازل وارداتی از هالیود و ایتالیا و هند و مصر رقابت عریانی کند تا آنجا که در سال 56 سوپراستارش را تمام قد به عریانی «درامتداد شب»  سپرد. این بود که در اوج حتی استیصال بی هنران، هنرمندان واقعی به انقلاب پیوستند تا با تغییر و تحولات در راه، به سینمایی دست یابند که به انسان، اندیشه، اخلاق، مذهب و عدالت بها دهد.

امام آمد و راه نفس کشیدن سینماگران در فضای مطهر را باز کرد. سینماگران را در نزد مردم اعتبار بخشید. دیگر در دورترین نقطه کشور کسی پیدا نمی شد که سینماگر را نامحرم بشمارد. سینما و سینماگر مانند هر عالم و علمخانه ای دارای تشخص شد. راه رشد و گسترش مدیوم های نمایشی باز شد. محیط برای حضور و فعالیت زنان در پشت و جلو دوربین امن و معتبر شد. مردان با هنر و خلاقیت شان  «شان» پیدا کردند. سینما از وسیله تفنن صرف فاصله گرفت. ژانر مغفول متولد شد. دانشکده ها و آموزشگاه ها ایجاد شد. تکنیک های سینمایی ارتقا یافت. هنر بر تجارت پیشی گرفت. جشنواره ها تکثیر شدند. فستیوال های جهانی متوجه ارزش های سینمای اینجا شد. خلاصه سینما و سینماگر چنان جایگاهی پیدا کرد که جانشین بر حق امام راحل کلید پیشرفت کشور را به آنان هدا کرد.

اما سینما برای انقلاب و امام و مردم چه کرده است؟

آیا اکنون پس از سی و چند سال از نجات سینما توسط انقلاب نباید بپرسیم چرا جای تصویرهایی از بزرگترین تحول تاریخ معاصر در سینمای ایران خالی است. آیا مردم حق ندارند سینماگران و مسئولان سینمایی را به دادگاه وجدانشان بکشانند که چرا به این مهم ادای دین نمی کنید؟ آیا سوژه و موضوع پیرامون این انقلاب کم است؟ ایا جذابیت اتفاقات دراطراف و اکناف این انقلاب کم رنگ است؟ آیا بودجه از جیب مردم کم شارژ این سینما شده و می شود؟ واقعا مشکل کجاست که مسئله به این روشنی با محافظه کاری آقایان حل نمی شود؟

بگذارید بی رودربایستی طرح موضوع کنیم. آیا نباید به این مردم حق داد که از سینما دوری کنند؟ مردم وقتی خود و باورهایشان را در این سینما نمی بینند چرا باید به سینما بروند؟ همین مردم برای پیروزی انقلاب (که نقش فرهنگ در آن برجسته بوده است) همه جوره هزینه کردند که بارزترینش دفاع مقدس بود، پس مردم پای کار هستند درصورتی که سینما و سینماگر آن ها را ببیند. اما وقتی سینما برجسته ترین نماد اعتقادی مردم (انقلاب) را در سینما نمی بینند یعنی این سینما با آن ها بیگانگی می کند.

بطور مثال به این واقعیت تلخ توجه کنید. در همایشی که با حضور رییس جمهور و جمعیتی از هنرمندان و جمعی از سینماگران در تالار وحدت برگزار شد.، صحبتی توسط یکی از بازیگران بیان شد که جای تامل دارد. حبیب رضایی در آیتمی که اجرا کرد با گله از مردم مذهبی ، گفت : «15 میلیون زائر امام رضا (ع) اگر یک بلیت هزار تومانی بخرند، سینمای ایران پولدار می شود و می تواند به تلویزیون وام بدهد». اما در این جمع کسی نپرسید چرا در عمل این 15 میلیون و چند ده میلیون دیگر از جمعیت کشور حاضر نیستند خرج سینما کنند. میلیون ها مردم از راه های دور، رنج سفر را به جان می خرند، هزینه می کنند تا به مشهد برسند و در نمونه دیگرش سفر به عتبات عالیات است که با خطرات متعدد و بالقوه و هزینه زیاد توسط مردم انجام می شود، ولی همین مردم به سینما روی خوش نشان نمی دهند، چرا؟

توقع برای اینکه مردم خود را به شکل و فرم سینما در آورند و به عبارتی مردم به سینما نزدیک شوند عبث است. سینما باید خود را به مردم نزدیک کند. سینما باید مانند مردم شود. آن 15 میلیون زائر امام رضا (ع ) که دوستان حسرت آن را می خورند هرگز به سینما نزدیک نخواهند شد مگر اینکه سینما به سمت آن ها برود.

نمونه های تاریخی و تجاربی هم در سینمای جهان داشته ایم که وقتی فضا و مضامین فیلم ها از خواست و نیاز و زندگی مردم این کشورها دور شده به ورشکستگی رسیده است. مثلا  پس از کوچ چپ – یهودی های آلمان به آمریکا و گرد آمدن پیرامون مکتب فرانکفورت و تبلیغ و ترویج نوعی از سینما، مردم سالن ها را ترک کردند و سینماها به تعطیلی کشیده شد، از این رو نخبگان و نظریه پردازان با نگاه متفاوت، چاره را در دوری از روشنفکربازی دیدند، بنابراین (در چارچوب ارزشها و فرهنگ آمریکایی) سینما را به نوع مورد پسند مردم برگرداندند.

امام راحل با تمام شان و جایگاهش همیشه با مردم گام برمی داشت. به آنان احترام می گذاشت. خود را خادم مردم می دانست. به اعتقادات و خواسته های آنان بها می داد. مردم هم در جان فشانی برای تحقق دستورات امام سر از پا نمی شناختند، اما سینما چی؟ حداقل خواست مردم تصویر امام و انقلاب در سینما است که برآورده نشده است. بنابراین طبیعی است که این مردم هوشمند متوجه می شوند که چقدر سینما از«نهاد» آن ها دور است. فلذا خاطرتان جمع باشد تا سینمایی نداشته باشیم که در همه اجزایش تابلو این دیار باشد، با تمام تبلیغات و حاشیه سازی و جنجال های شبه روشنفکری، نهایتا همین چند صد هزار نفر مشتری سینما خواهد بود و آن 15 میلیون جمعیت مورد حسرت آقایان از مقابل سینماها هم عبور نخواهند کرد.

برای اینکه برادری مان را به مردم ثابت کنیم بهتر است با پرکردن جای خالی تصویر انقلاب و افتخارات مردم در سینما شروع کنیم.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

− 8 = 1