جشنواره فیلم فجر و مسئله سینمای سیاسی

یکی از رویکردهای مغفول  مانده و مهجور واقع شده در سینمای کشورمان، تولید فیلم های سیاسی از منظر ژانری است. اگرچه در چند سال اخیر تلاش هایی بدین منظور صورت گرفت که نمونه اش فیلم «قلاده های طلا» است ولی این مهم همچنان در نطفه نفس می کشد. جشنواره فیلم فجر می تواند در زایمان و رشد و نمو این جنین ایفای نقش کند . حداقلش این است که با تعیین تکلیف با برخی آثار شبه سیاسی ، راه را برای تولد گونه سیاسی باز کند. طی ۱۵ سال گذشته در سیاست گزاری ها همواره چراغ به نفع تقویت فیلم هایی از منظر شبه روشنفکری (تحت عنوان سیاسی) سبز بوده است، آثاری که نهایتا مناسب دلخوشی گروه قلیلی از مرتبطین با آکادمی ها یا کاپوچینو بدستان بوده است . آنهم در کشوری که با حجم زیادی از مسایل سیاسی داخلی و خارجی مواجه و از آن ها سربلند بیرون آمده است. جشنواره فیلم فجر در تشخیص و تمیز این دو گرایش نقش بسزایی دارد.

در واقع نفس برگزاری  جشنواره فیلم فجر در ایام جشن های سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی،  تکلیف رویکرد آن را روشن کرده است. بی رودربایستی انحراف و تخطی از اصول و مبانی تعریف و تبیین شده برای این رویداد ، عین بی تعهدی مدیریتی – هنری است. طی این سال ها، بارها و به کرات درباره این موضوع و محتوا گفته شده و به نگارش درآمده است. کسی، هنرمندی،  فیلمسازی، نویسنده و روزنامه نگاری نمی تواند بگوید بی خبرم، دغدغه های خودم را دارم، امیال شخصی ام مهمتر است، حدیث نفس برایم ارجح تر است، دبیر می شوم، داوری می پذیرم، جایزه می گیرم، فیلم می سازم اما راه خودم را می روم. این نشد رسم مردانگی، قید هنری، رسالت روشنفکری، فعالیت رسانه ای… در قاموس مردان خدا، انسان های شریف، هنرمندان اصیل، مدیران باهویت نیست تا کار و ماموریتی را بپذیرند که دارای هدف و گرایش روشنی باشد و آن ها به جای حرکت و فعالیت در این دایره، عرض خود ببرند.  آیا جشنواره فیلم فجر با ۱۰ میلیارد تومان هزینه، هدف نهایی اش، مهمانی پر زرق و برق و هیاهو است؟

آقایان دبیر و داوران محترم! شما بهتر می دانید که این جشنواره اصلی ترین محمل و رویداد جریان سازی فرهنگی کشور است .

این درست که تولید درجای دیگری مدیریت می شود.  اما در درجه نخست اداره امور جشنواره فیلم  فجر، همواره در اختیار افرادی قرار گرفته که از جمله مدیران ارشد در مجموعه مدیریت کلان سینمای کشور بوده و هستند. در دوره های ماقبل که اساسا مدیریت اصلی تولید دولتی، دبیر جشنواره هم بود. امسال نیز شاهدیم که دبیر این دوره ، مشاور ارشد رییس سازمان سینمایی است که قبلاهم چند دوره جشنواره را مدیریت کرده است. حالا بفرمایید که آیا جشنواره ای  که با پول بیت المال برپا می شود، درقبال سیاست های استراتژیک و خصوصا سیاست خارجی نظام وظیفه و رسالتی دارد یا نه؟ از پرسش به این پیش پا افتادگی و کلیشه ای تعجب نکنید، مهم پاسخ آن است که در عمل محقق نشده است. همین چند روز پیش آقای ایوبی گفته بودند «سینما می تواند در امور سیاسی به دولت کمک کند»، خب این فرمایش هم خیلی معمولی است، ولی حکایت از این دارد که این اتفاق نیفتاده است. یعنی ابتدایی ترین وظیفه سینمای حمایت شده توسط دولت هم برآورده نشده است. چرا؟ به نظر نگارنده خود مدیریت سینما کنش و منش وروشی داشته که در سینماگر فقط انتظار بودجه ی بدون خدمات فرهنگی تقویت شده است. یعنی خود  مدیران ما، فرهنگ اپوزیسیون بازی درون نظام را نهادینه کرده اند. حتی فضا را طوری مدیریت رسانه ای کرده اند که فیلمساز (حتی دربست)  وام دار دولت، درصورتی بزرگ داشته می شود که ادای اپوزیسیون را درآورد ، از چنین تعلیماتی چطور انتظار کمک سیاسی می رود. وقتی سینماگر، نویسنده، منتقد، متخصص پشت صحنه می بیند که اگر لباس مخالف بپوشد، نیش بزند، دیگران را وابسته معرفی کند ، آقایان او را  روی سرشان می گذارند، چه توقع همکاری از او می رود. او خیلی راحت بودجه می گیرد و زندگی اپوزیسیون وارش را ادامه می دهد. چرا باید به فکر کمک به سیاست های دولت باشد. هنوز از مراسم جشنواره سینما حقیقت خیلی نگذشته است. سینماگر پیشکسوت، آقای ناصر تقوایی در حالی خود را در سی سال گذشته آزاد و بی نظارت مستبدانه معرفی می کرد که مدیر ارشد نظام، شعار پایان رهایی او، از منگنه را می داد. (به قول یکی از فیلمسازان اگر دوستان می دانستند تقوایی قرار است صحبتی از فشار و ممیزی نکند چه بسا دعوتش نمی کردند !) .یا وقتی می شنویم که در جلسه تصمیم گیری فلان مدیریت ارشاد یا تلویزیون علنا گفته می شود که فلانی نه ، چون خط دار است  (بخوانید کسی که مدافع نظام است) چگونه توقع دارید سینماگر به کمک دولت بیاید. او در این سال ها آموخته که وقتی اهمیت می یابد که فیلم تلخ و تاریک و پر نیش و کنایه به سیستم بسازد و این را فیلم سیاسی معرفی کند، اکران هم نشود (یا بشود مورد استقبال قرار نگیرد) خیالش راحت است.  همه و از جمله خود چنین سینماگرانی می دانند که فیلم سیاسی به اثری اتلاق می شود که درباره یک رویداد یا فرد و مقطعی سیاسی باشد . فیلم های موسوم به سیاسی این سال ها چیزی نبوده جز بیانیه های تصویری نمادین.

انتشار مصاحبه هاوارد گوردون (فیلمنامه نویس و تهیه کننده آمریکایی) سازنده سریال های ۲۴ و میهن، در روزهای اخیر، بیش از پیش تاکیدی بر عملکرد سیاسی سینما در جهان است. او افتخار می کند که به دستور رییس جمهورشان به سوژه ایران پرداخته و مطابق سیاست های کلان امنیتی کشورش مسیر قصه و فرجام کاراکترش را تغییر داده است. کارگردان آرگو نیز با افتخار ، عملیات یک جاسوس آمریکا درایران را به پرده می کشد، در گلدن گلوب و اسکار هم سرافرازانه ظاهر می شود، رسانه های ما هم مراسم را پوشش می دهند. اما فیلمساز جوان داخلی که درباره موضوع هسته ای فیلم ساخته به جایی می رسد که علنا از سیاست سازی ابراز ندامت کند.

همین امسال فیلم «۱۲ سال یک برده» به مراسم های آمریکایی رسید. به تایید قریب به اتفاق صاحب نظران تئوری فیلم، اصلا پیش بینی انتخاب این فیلم نمی رفت. اثری متوسط که باید به نامزدی هم نمی رسید. ولی چه اتفاقی افتاد؟ گلدن گلوب خود را غرق این فیلم کرد. جالب اینکه انجمن منتقدان آمریکا هم جایزه بهترین فیلم را به آن اهدا کردند! چرا؟ فیلم متوسط است اما به شدت آمریکایی. در درجه اول مردم آمریکا و اروپا و بعد جهان ، به اکنون وضعیت حاکم بر ایالات متحده سرتعظیم فرود می آورند. آمریکایی که در عهدی پیش برسیاهان هرجوری را روا داشته، حالا رییس جمهورش یک سیاهپوست است، این یعنی چی؟  قصد تحلیل فیلم ندارم ولی ۱۲ سال یک برده تمام قد از منظر سیاسی در خدمت تحکیم سیستمی است که با انواع مشکلات داخلی و جهانی دست و پنجه نرم می کند. مسئله بیمه و تامین اجتماعی و بیکاری و خشونت داخلی حکومت یانکی ها  را با خطر جدی روبرو کرده است و مردم درناملایمات اجتماعی بسر می برند. ولی فیلمی از سوی دو مراسم روشنفکری همین نظام در صدر نشانده می شود که همه را به راضی بودن ترغیب می کند.

آقایان! این همه بودجه دولتی در سال های گذشته شارژ سینما شده  و سال هاست فیلمسازان در جشنواره فیلم فجر به روی سن فراخوانده می شوند، جایزه ها می گیرند، حرف های دلبخواه می زنند و می روند، ولی الان نمی توانیم یک فهرست ده تایی فیلم که در راستای سیاست خارجی ایران باشد، تهیه و نام ببریم.

همین چند روز پیش آقای محمد خزاعی در جشنواره عمار نکته قابل تامل و درخور پژوهشی را عنوان کرد. دبیر سی امین جشنواره فیلم فجر درمیان صحبت هایش چنین گفت که دبیر یکی از جشنواره های مهم جهانی به ایشان گفته بود هرسال قبل از فراخوان به وزارت امور خارجه می رود و رویکرد های مهم سیاسی کشورش را می گیرد تا در برنامه ریزی هایش مد نظر قرار دهد. (نقل به مضمون). آن ها اساسا این رویکرد را نه تنها ضعف خود نمی دانند بلکه جزو تعهد و رسالت و ماموریت خود می شمارند، برای همین است که مدیر جشنواره برلین رنج سفر را به جان می خرد تا به دفتر آقای فرهادی بیاید و تکلیف فیلم مهم آن دوره جشنواره اش را معلوم کند. او علت موجودیت و تدوام عمر مدیریتش را دراین رسالت می بیند، اگر غیر از این جلو برود و جشنواره ای بی خاصیت برگزار کند بازخواست می شود. حالا این مهم را با مدیریت هنرمندان ما (از تولید تا محیط جشنواره هایمان) مقایسه کنید. بعد از چند سال از بیداری اسلامی، ما الان چند فیلم در باره جنبش های منطقه داریم؟

دبیر و داوران محترم! سینماگران ما بلوغ لازم را دارند، نابالغی در خروجی آثار است. جریان سازی جشنواره و نسبتش با مردم و سیاست های کلان نظام هم روشن و شدنی است. فقط کافی است با یک تصمیم جمعی خود را خادم فرهنگ و هنر این دیار و مفتخر به همکاری برای رشد سینمای سیاسی  بدانید. ادا و اصول ها خود بخود بایگانی می شوند و نتیجه واقعا سیاسی به بار می آورد.

خبر مرتبط:

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

− 4 = 6