حقیقت سرخ

حقیقت سرخ

شده ام عاشق تو ، تا ز خدا بنویسم

من مسلمان شده ام ، تا که تو را بنویسم

تا زمین رمزگشایی کند از عاشورا

باید ای سرخ ! معمای تو را بنویسم

عقل سرخی تو و فهمیدن تو آسان نیست

مددی ، تا ز تو ای خون خدا ! بنویسم

داستان تو و جانبازی یارانت را

باید ای آینه ! بی چون و چرا بنویسم

کربلا سرخ ، خدا سرخ ، حقیقت سرخ است

سرخی خون تو را ، زرد چرا بنویسم ؟

کربلا در عطش بوسه به لب هایت سوخت

پس چرا در طلب آب تو را بنویسم ؟

زیر شمشیر غمش ، رقص کنان رفتی تو

شرم من باد به جز این ، ز شما بنویسم

« لا اری الموت … » ، و این نیست به جز پیروزی

دست من باد قلم ، گر که خطا بنویسم

باز هم دیر رسیدم به قیام ات ، ای مرد !

سهم من ؟ آه … ! که این مرثیه را بنویسم

 

 

غایب

تو هستی و در میان ِ ما می گردی
در کوچه و شهر و خانه ها می گردی
از ما اثری نیست، در این شب، ای خوب!
دنبال ظهور نور ما می گردی…

 

افسوس

یک قطعه ز آسمان ندارم، افسوس!
از نور شما نشان ندارم، افسوس!
اصرار نمی کنم بیایی، زیرا
جز غصه ی آب و نان ندارم، افسوس!

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

− 5 = 1