خرمشهر دارد سقوط مي کند!

اساس روايت تلخي که از سقوط خرمشهر شنيده ايم همين است که عده اي با دست خالي در مقابل هجوم دشمن ايستادند و کوچه به کوچه و خانه به خانه مقاومت کردند . ابعاد گسترده و زواياي مختلف اين مقاومت سخت و جانفرسا را هيچکس به درستي نخواهد فهميد و جزئيات تکان دهنده و دردناک اين مقاومت را نيز تاريخ هرگز به طور کامل روايت نخواهد کرد ،اما اصل ماجرا آن کلمات و عباراتي است که در زمزمه هاي دردآلود رزمندگان باقي مانده در روزهاي آخر خرمشهر پشت تلفن شنيده مي شد ، وقتي با خشم و التماس ناله مي کردند و فرياد مي زدند که به داد ما برسيد ، خرمشهر دارد سقوط مي کند ! و آن سوي تلفن کساني بودند که يا بر اساس توطئه و خيانت يا بر اساس ناداني و بي توجهي اين ناله هاي دردمندانه را نشنيده گرفتند . اين واقعيت تلخ را از جنگ سخت بارها شنيده ايم و بر آن افسوس خورده ايم ، اما واقعيت تلخ تر اين است که امروز هم خرمشهر دارد سقوط مي کند . اين بار در جنگ نرم وضعيت درست همين است . اينک در جنگ سخت به چنان اقتداري رسيده ايم که ابرقدرتها حتي خيال نزديک شدن به خرمشهر خاکي را در سر نمي گذرانند ، ليکن در جنگ نرم ماجرا کاملا فرق مي کند و با تعارف و شعار و هياهو نيز کاري از پيش نمي رود و اين که چرا و چگونه در گردنه هاي ” جهاد اصغر ” پيروز بوديم اما در خاکريزهاي ” جهاد اکبر ” زمينگير شده ايم داستان ديگري است که گفتنش فعلا نه ممکن است و نه اگر شدني باشد دردي را دوا مي کند . غفلت از حوزه فرهنگ و رسانه و آموزش و تربيت در سالهاي گذشته چنان روند سريع و فزاينده اي داشته است که کاملا با رشد و گسترش فعاليت هاي تخريبي دشمن در اين حوزه هماهنگ به نظر مي رسد . هم توطئه و تهاجم فرهنگي عامدانه مورد تغافل قرار گرفته و نهايتا در مقابل حجم عظيم آن به قدري شعر و شعار اکتفا کرده ايم و هم بخشي از تغييرات و تحولات اجتماعي و ارتباطي طبيعي و عادي را که آسيب زننده و خطر آفرين است و همه جاي دنيا برايش تدبير و تدبر مي کنند به حال خود رها ساخته ايم . نظام کلان حاکميت کشور و دولتهاي مختلف ، دستگاههاي دولتي و شبه دولتي، سازمانها و نهادهاي رسمي و مسئولان عمومي در سطوح مديريتي همه بايد نسبت به عملکرد فرهنگي اجتماعي خود پاسخگو باشند که نيستند و کسي از اين اشخاص حقيقي يا حقوقي بازخواست نمي کند . نمي پرسد که در برابر هشدارهاي مکرر رهبر انقلاب طي سالهاي اخير چه کرده اند و چه حاصلي دارند ؟ چگونه خطري بزرگ و روزافزون را که هم رهبر انقلاب در خشت خام ديده بود و هم نيروهاي جوان انقلابي کوچه و بازار در آينه مي ديدند به راحتي ناديده گرفتند؟ چرا فريادها و ناله هاي کارشناسان آگاه و دلسوز را نشنيده و بلکه گاه اين صداها را خفه کرده اند ؟ وضعيت بودجه فرهنگي دستگاههاي دولتي و نهادهاي شبه دولتي در سالهاي اخير و سياستگذاري ها و قانونگذاري هاي خاص به سادگي قابل مطالعه است و اتفاق خطرناکي که به مرور رخ داده و به حد فاجعه رسيده از چشم هيچ ناظر آگاه پنهان نيست . دستگاههاي دولتي که بايد به جاي دخالت در اجرا به سياستگذاري و حمايت و نظارت مي پرداختند يا با همان اندک بضاعت مالي موجود به اجرا مشغولند يا چنان به رتق و فتق امور جاري خود گرفتارند که سهمي براي سياست و حمايت و نظارت باقي نمي گذارند . آنجا هم که به همت و دلسوزي يا ناچاري و اجبار سهمي براي هدايت و کمک به بخش خصوصي باقي مانده است معمولا به کمک مستقيم و خريد خدمات يا کالاي فرهنگي اختصاص يافته نه به آموزش و تبليغ و توزيع ؛ در نتيجه همين سربازان فداکار جنگ نرم در وضعيتي قرار گرفته اند که لحظه به لحظه آخرين سنگرهاي خود را هم از دست مي دهند و از خط مقدم جبهه فرهنگي فرياد مي زنند که: ” خرمشهر دارد سقوط مي کند ! ” اما کسي به فريادشان نمي رسد.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

− 7 = 1