خوانش حافظانه‎ی عاشورا

حافظ،شعر عاشورایی،غزل،رضا اسماعیلی، رندان تشنه لب،تفسیر غزل حافظصبح هنر | رضا اسماعیلی در یادداشتی به مناسبت ماه محرم به خوانش غزلی عاشورایی از زبان حافظ شیرازی پرداخته است:

¤ اشاره :
می خواهم غزلی عاشورایی از حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی را در گوش جان شما زمزمه کنم . غزلی که خوب می دانم پیش از این ، آن را بارها و بارها شنیده و یا خوانده اید . غزلی با مطلع : « زان یار دلنوازم ، شکریست با شکایت » .
این که آیا حضرت حافظ واقعاً این غزل را به نیت عاشورا و برای حضرت اباعبدالله ( ع ) و یاران وفادارش سروده یا نه ؟! فعلاً موضوع این یادداشت کوتاه نیست . بنابراین با این فرض که حافظ غزل مورد اشاره را برای عاشورا سروده است ، به خوانش دوباره آن می پردازیم تا از منظر نگاه معرفت شناسانه آن عارف واصل ، حماسه بی بدیل عاشورا را به نظاره بنشینیم .
دیگر آن که در این خوانش ، تفسیری در کار نیست ، بلکه آنچه در پی می آید تنها برداشتی آزاد از یک غزل حافظ است و بس .

*****
زان یار دلنوازم ، شکری ست با شکایت
گر نکته دان عشقی ، بشنو تو این حکایت

به راستی «شکر آمیخته با شکایت» از یار دلنواز ، آن هم از زبان مبارک حافظ شیراز شنیدن دارد . و یادمان باشد که حافظ همان رند قلندری است که «حدیث دوست» را جز به حضرت دوست نمی گوید :
بی مزد بود و منت ، هر خدمتی که کردم
یارب مباد کس را ، مخدوم بی عنایت

و این دقیقاً از رندی حافظ است که امر را وارونه جلوه می دهد ، چرا که او رند شوریده ای است که «خاک کوی دوست» را به فردوس نمی فروشد ، و در مقام یک عاشق صادق ، برای نوشیدن شراب وصل حضرت دوست ، از هر دو عالم دیده می پوشد ، و این همه مقدمه چینی برای گریز زدن به دشت کربلاست که درست سر گردنه یقۀ غیرت ما را بگیرد و ناگهان بگوید :
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

هر چند حافظ «تشنه لبی رندان» را به نا رفیقی «ولی ناشناسان» نسبت می دهد ، ولی خوب می داند که تقدیر عاشقان بلا کشیدن و دم نزدن است ، از این منظر شقاوت و پلشتی ولی ناشناسانی چون «ابن ملجم» ، «ابن زیاد» و «شمربن ذوالجوشن» برای عاشقان صادق حکم الطاف خفیۀ الهی را دارد که باب گشایش و رحمت را به روی آنان می گشاید و راه وصل دوست را هموار می کند . چنان که بعد از فرود آمدن شمشیر شقاوت ابن ملجم ملعون بر فرق مبارک امام علی ( ع ) ، تبسم رضایت بر لبان آن امام هُمام می شکفد و می فرماید : «فزت و رب الکعبه» ، به خدای کعبه رستگار شدم . حقیقت نیز جز این نیست که :
هر که در این بزم مقرب تر است
جام بـــــــلا بیشترش مـــــی دهند

از همین رو عاشق صادق تسلیم محض ارادۀ الهی است و ذکر روز و شبش : «الهی ! رضاً برضائک . صبراً علی بلائک و تسلیماً لامرک.»
و لطف و شیرینی کشته شدن در راه دوست نیز در همین لطیفۀ نهانی ست که «بی جرم و جنایت» است . یعنی خلعتی است که برازندۀ قامت پاکان است و بس :
در مسلخ عشق ، جز نکو را نکشند
روبه صفتان زشت خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز مردن مهراس
مردار بود هر آن که او را نکشند

«موتوا قبل أن تموتوا» ، آری ، بمیرید ، قبل از آن که بمیرید . این همان راز بزرگی است که حضرت لسان الغیب «نکته دانان عشق» را به درک آن فرا خوانده است :
در زلف چون کمندش ، ای دل ! مپیچ کانجا
سرها بریده بینی ، بی جرم و بی جنایت !

نهی رندانه حافظ از «عشق و عشقبازی» که خود در عاشقی شهره آفاق است در این بیت معما گونه و چند بُعدی ، به «ذم شبیه مدح» می ماند ، چرا که خطر کردن ، به آتش زدن و خاکستر شدن ، سقف آرزوی هر پروانۀ عاشقی ست ، و عاشق صادق نیز برای آن که بی واسطه به وصل حضرت دوست برسد ، باید «خود» را فراموش کند و آتش منیت و خودبینی را خاموش :
رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن
یا ز جانان ، یا ز جان ، باید که دل برداشتن

و اما پایان این غم شیرین و این حماسۀ سترگ از زبان خواجه حافظ شیراز شنیدنی تر است . در بیت ماقبل آخر این غزل شگفت و اهورایی که همچون رازی سر به مُهر ، اسرار و زیبایی های ملکوتی خود را از اغیار پنهان می کند ، گویی این نجوای عاشقانه و عارفانه حضرت ابا عبدالله ( ع ) و اهل بیت به اسارت در آمده او با آن معشوقۀ ازلی و ابدی است که در واپسین لحظه های ظهر داغ عاشورا از حنجرۀ حافظ شوریده بیرون می آید ، در گوش تاریخ می پیچد ، و آتش به جان عالم و آدم می زند ، آنجا که می گوید :
هــــر چند بردی آبم ، رُخ از درت نتابــــــم
جور از حبیب خوش تر ، کز مُدعی رعایت !

سلام و درود بی پایان خدا از ازل تا ابد بر حسین و حماسۀ جاویدان کربلا .
«اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ» .

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

88 − 78 =