«دلقک و شاعر دربار» امینی زیر تیغ نقد فیض و باقری

به گزارش پایگاه خبری هنر انقلاب «صبح هنر»، نشست نقد و بررسی مجموعه شعر «دلقک و شاعر دربار» سروده اسماعیل امینی به همت شهرستان ادب و با حضور ناصر فیض، ساعد باقری و مصطفی علیپور برگزار شد.

فیض: «دلقک و شاعر دربار» تلفیقی از تلخی و طنازی است

ناصر فیض شاعر و طنز پرداز در این جلسه گفت: در نگاه اول محتوای کتاب طنزآمیز به نظر می­‌رسد که چندان هم بیراه نیست. ولی با نگاهی عمیق‌­تر به مضامین اجتماعی شعرها پی خواهیم برد در این شعرها طنز هم اگر باشد جنبه انتقادی و دغدغه‌های اجتماعی دارد، می‌توان گفت تمام شعرهای کتاب منهای شعری که در نعت پیامبر (ص) سروده شده است در این دایره قرار می­‌گیرند، اکثر شعرها، حتی آنها که آئینی هستند هم خالی از نقد اجتماعی نیست.

بعضی از شعرهای آئینی این کتاب من را یاد شعرهای آئینی حسین منزوی انداخت. او هم در شعرهای آئینی‌اش نگاه انتقادی دارد. شعر حسین منزوی این‌طور آغاز می‌شد: «ای خون اصیلت به شتک‌ها ز غدیران/ افشانده شرف‌ها به بلندای دلیران… / حد تو رثا نیست عزای تو حماسه است/ ای کاسته شأن تو از این معرکه‌گیران.»

شاعر کتاب املت دسته‌دار با بیان اینکه ویژگی دیگر شعر امینی این است که به «زبان» اهمیت ویژه‌ای می‌دهد، این‌گونه ادامه داد که: اسماعیل معلم و استاد ادبیات است و از ایشان همین توقع هم می‌رود که به «زبان» اهمیت بدهند. اصلاً یکی از تعاریف مهم شعر این است که شعر اتفاقی است که در زبان می‌افتد. از طرفی آقای امینی وارد بازی‌های زبانی و جریان‌های شعری امروزی نمی‌شوند و اگر جاهایی هم به نوآوری و کارهای مدرن روی آورده موفق بوده است. مثلا در غزل «عبور سیاه»  که هم ردیف و هم فضای شعر تاریک است و به گروتسک نزدیک شده، سربلند است و از پس کار برآمده.

ناصر فیض

ناصر فیض سپس به قصیده‌های کتاب اشاره‌ای کرد و گفت: «در قصیده‌های آقای امینی ورود و خروج و ساختار قصیده حفظ شده است. شاعر هم توانسته زبان‌آوری کند و بهترین قافیه‌ها را انتخاب کند. برای همین شعرها تکلف ندارند. حتا در شعرهای نیمایی کتاب زبان سهل و ممتنع است. نمونه‌های کمی را می‌توانیم در این مورد مثال بزنیم. مرحوم قیصر امین‌پور از معدود آدم‌هایی است که توانسته دغدغه‌های اجتماعی امروز را در شعرش به خوبی نشان بدهد. این در شعرهای آقای امینی هم دیده می‌شود. مثلا در سه شعر «جلاد» شاعر توانسته نگاه خودش را درباره ظلم و بی‌عدالتی و… به بهترین زبان بیان کند. در واقع فرم را فدای مضمون نکرده و حرفش را به شیواترین شکل زده است. در همین شعر «جلاد3» که شعری جدی است، اما مایه‌های طنز هم در آن دیده می‌شود:

 «شبی پر کار طی شد/ همچنان در خواب سنگین شهر بی‌فریاد/ به خانه می‌رسد جلاد /بار خستگی بر دوش/ چراغ خانه‌اش روشن/ چراغ خانه‌های دیگران خاموش»»

این شاعر طنزپرداز به ساختار دقیق و پرهیز از اشکالات زبانی و دستوری شعرهای اسماعیل امینی اشاره کرد و خاطره بامزه‌ای را تعریف کرد که با خنده حضار همراه بود. او گفت: دوستی داشتم که هر اشکالی که به شعرش می‌گرفتیم جواب می‌داد که این از اختیارات شاعری است. یکی بهش گفت اختیارات شاعری است، اختیارات رهبری که نیست!

در ادامه مجری برنامه با تشبیه شعرهای کتاب به قهوه تلخ نظر ناصر فیض را درباره تلخی و گزندگی شعرهای اسماعیل امینی پرسید که ناصر فیض گفت: چطور می‌شود از دردهای بشری حرف زد و در آن تلخی و تندی پیدا نکرد. شاعر با بیان دردهایی که می‌بیند هم تلنگری به مخاطب می‌زند و هم تازیانه‌ای بر گرده ستمگری. این تلخی ناگزیر در شعرهای آقای امینی هست. مثلا در شعر «اربعین آمد» شاعر به بهانه اربعین حرف‌ها و دردهای اجتماعی خودش را بیان می‌کند: «هلال ماه محرم برآمد و دنیا/ کشیده بر سر کابوس پردة رؤیا/ به شوربختی شوریدگان نگاه کنید/ به تشنه‌کامی دنیا و شوری دریا». این مجموعه شعر تلفیقی از تلخی و طنازی است. حتی شعر عاشقانه در کتاب نیست. به جای آن نگاه اجتماعی و کلان پررنگ است. مثلا تلخ‌ترین و جدی‌ترین حرف‌ها در شعرِ « دوست دارید رام‌تان باشم» هست. یاد شعری از خودم افتادم که می‌گفت: «شد قافیه تکرار ولی عیب ندارد/ چون شاعر این بیت طرفدار نظامی است.»

 باقری: شعر امینی به شدت متأثر از سیدحسن حسینی است

ساعد باقری در بخش دیگری از این مراسم صحبت‌هایش را با صراحت آغاز کرد و گفت: به آقای امینی مدیون هستم، ولی فرصتی را که الان در اختیار دارم، خرج این کار نمی‌کنم. نقد تعارف بردار نیست. تعارف باعث می‌شود که مخاطب حرف‌های بی‌تعارف شما را هم جدی نگیرد. با این حال کتاب فراتر از انتظارم بود. با اینکه از اسماعیل امینی، به خاطر دانشی که دارد، همین انتظار را داشتم، ولی به نتایج تازه‌ای درباره شعر او رسیده‌ام. اول اینکه فکر می‌کنم شعر امینی به شدت متأثر از سیدحسن حسینی است. در هر دو روح جست‌جو‌گری وجود دارد. من هیچ شعر لغوی از حسن حسینی به یاد ندارم و در شعرهای این کتاب هم پیدا نکردم. اگر بخواهم آرزویی برای مجموعه شعر بعدی اسماعیل امینی بکنم، این است که امیدوارم این شور و شیدایی که در شعرها هست بیش از پیش از دل کلمات به جان شعر دمیده شود. ثانیاً ما در روزگاری هستیم که نگاه به شعر تفننی است. اما آقای امینی از سواد و فضل و دانشش خوب استفاده کرده است و از ذوق هم بهره خوبی دارد. برای همین وجدان آدم راحت است از خواندن و بعد ترویج این کتاب. مثلا در همان شعر «غروب‌ها» نقطه آغاز و پایان طوری است که فکر نمی‌کنید قرار است اینگونه تمام شود: «از راه می‌رسند پدرها غروب‌ها/ دنیای خانه روشن و زیبا غروب‌ها… / بعد از هزار سال هنوز اشک می‌چکد/ از مشک پاره پارة سقا غروب‌ها.»

ساعد باقری در ادامه با بیان اینکه شعر باید جوری باشد که دست شاعر در آن دیده نشود، گفت: شعر شاعران دیگر زودتر لو می‌روند. اما شعرهای اسماعیل امینی طرح و انسجام قدمایی و پلان‌بندی امروزی دارد. البته نقش نیما در این مورد خیلی پررنگ است. نیما چند سال زودتر از شعر افسانه، در مقاله‌ای دو صفحه‌ای خطاب به میرزاده عشقی گفته: «من می‌خواهم شخصیت‌ها خودشان حرف‌شان را بزنند و من حرف دهانشان نگذارم». خیلی‌ها این حرف نیما را نفهمیده‌اند. برای همین او را متهم به ماتریالیست بودن کرده‌اند. نیما این ایده را از ادبیات نمایشی غرب گرفته بود. البته بین مثلا نمایشنامه مکبث و شاه‌لیر با محتشم کاشانی رابطه می‌دید. شعر محتشم سرشار از جنبه‌های نمایش است. در میان قدما مولانا بهترین مثال است. مناظره‌های شگفت مثنوی. از زبان هر کدام از شخصیت‌ها که حرف می‌زند فکر می‌کنید مولانا طرفدار آنها است.

کتاب «دلقک و شاعر دربار» اسماعیل امینی از این جهت خوب است و می‌شود به جوان‌ها پیشنهادش کرد. امینی هر جا حرفی حکمی و اخلاقی هم زده محکم و پخته بوده، مثل خودش که آرام است. ولی وقتی عصبانی شده تکان‌دهنده و چشمگیر شده است. بعضی شعرها خوب هستند، ولی دل آدم برایشان تنگ نمی‌شود. شعرهای خوب این کتاب که دل آدم برایشان تنگ می‌شود کتاب را عاقبت به خیر کرده‌اند.

شاعرِ سرودِ ملی جمهوری اسلامی ایران سپس چند نقد فنی هم درباره کتاب مطرح کرد و گفت: گاهی نگاه آقای امینی از بالا به پایین بوده که معنایش این است که شاعر آدم دلتنگی است که دردهای کوچکش او را وادار به نوشتن کرده است: «وه چه شوم و وحشتناک، زرد در خزان مردن/سرو بودن و آخر در تنور نان مردن». نگاه از بالا به پایین آقای امینی در این شعرها یکجور نگاه شاکر بودن است نسبت به دردمند بودن. هر مجموعه شعری باید تصویری از شاعر آن بدهد که این کتاب اینگونه است. بیشترین درد و داغی که شاعر در این کتاب دارد ابتذال فراگیر امروز است. دیدن ریاکاری‌ها و پشت‌هم‌اندازی‌ها و… . شعرها پایان‌بندی خوبی دارند. مثل شعر «من ایستادم» که بیت آخرش این است: «به غبطه می‌گویم: خوش به حال قاصدکی/ که رفت بر باد اما به باغ امید نبست.»

ساعد باقری با اشاره به اینکه مقداری از بحثش باقیمانده ولی وقت گذشته، صحبت‌هایش را با خوانش غزلِ « انسان را آفرید» به پایان برد: «انسان را آفرید یزدانش/ پیدا شد رنگ حسن پنهانش»

علیپور: ادبیات عالی محصول وجدان عالی است

سومین مهمان برنامه مصطفی علیپور بود که به بهانه نیمایی‌های کتاب درباره شعر نیمایی صحبت کرد و گفت: نیما می‌گوید ادبیات عالی محصول وجدان عالی است. اگر جریان‌های شعری مختلف راه به جایی نمی‌برند شاید به خاطر فقدان همین وجدان عالی است. اما آقای امینی مصداق قابل دفاعی از وجدان عالی است که تظاهر و ریا اصلا توی کتابش نیست. از طرفی شعر نیمایی بیش از هر چیز به ساختمان و معماری متکی است و به طور کلی بر دو اصل استوار است: نشانه‌های شعری و ابهام. تفاوت نشانه‌های شعری با لفظ در این است که در الفاظ یک یا دو وجه بیشتر ندارند و برداشت دیگری را متبادر نمی‌کنند، ولی نشانه‌ها چندین وجه دارند. شاید به تعداد آدم‌ها قابلیت برداشت باشد. ابهام هم نتیجه همین نشانه‌ها است. البته ابهام نارسایی و پیچیدگی نیست. نیما می‌گوید: هرچه متنی مبهم‌تر باشد عمیق‌تر است. ابهام باید در ذات شعر بوجود بیاید. می‌توانم بگویم در شعرهای نیمایی آقای امینی این دو وجه پررنگ‌تر است. مثلا شعر «جلاد 3»: «شبی پرکار طی شد/ همچنان در خواب سنگین شهر بی‌فریاد…». این شعر پر از نشانه است: جلاد، خانه و… . «در سیرک» هم یکی از بهترین نیمایی‌هایی هست که خوانده‌ام: «یال می‌تکاند/ نعره می‌کشید و می‌دوید/ از میان شعله‌ها پرید/ شیر ناگزیر/ در کنار دلقک ایستاد/ عکس هم گرفت/ خنده‌دار بود/ گریه‌ام گرفت»

او صحبت‌های کوتاهش را با نقدی بر شعر آخر کتاب به پایان برد و گفت: من اگر جای شاعر باشم کلمه «همچون» و «باری» را حذف می‌کنم. برای اینکه حشو هستند. و به جای: «… باری حیات انسان چونان قصیده‌ای‌ست» می‌گویم «انسان قصیده‌ای است»

شعر طنز امینی برای حضار

سپس مجری از اسماعیل امینی دعوت کرد تا برای حاضران صحبت و شعرخوانی کند. شاعر کتابِ «دلقک و شاعر دربار» به درخواست «ساعد باقری» در آغاز شعری را که در اندوه مرگ سیدحسن حسینی سروده بود، خواند: «زمین گوی بازی زمان در گذار/ سپید و سیه روز و شب بی‌شمار/ بهاری که شاعر نباشد مباد/ خدایا! بدین سان مبادا بهار!»

او سپس به لاغر بودن کتابش اشاره کرد و گفت: من شعر زیاد دور می‌ریزم. برای همین کتابم لاغر است. برخلاف نسل جدید که هرچه را می‌نویسد منتشر می‌کند. من این کار را نمی‌کنم. به قول معروف: درخت گردکان بر این بلندی/ درخت خربزه الله اکبر!»

اسماعیل امینی صحبت‌های کوتاهش را با خوانش یکی از شعرهای طنزش به پایان برد: «اگر آدمی شریف است به جان آدمیت/ ز چه رو لباس زیباست نشان آدمیت؟/ مگر آدمی شبیه بز و گاو و گوسفند است/ که نیازمند باشد به شبان آدمیت؟»

نشست نقد و بررسی مجموعه شعر «دلقک و شاعر دربار» سروده اسماعیل امینی به همت شهرستان ادب در روز دوشنبه دهم شهریور ماه در فرهنگسرای سرو برگزار شد.

«دلقک و شاعر دربار» گزیده سروده های ده سال اخیر اسماعیل امینی است که در 72 صفحه توسط انتشارت شهرستان ادب منتشر شده است.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

88 − 81 =