رزمنده جهانی درجنگ جهانی

از روز سه‌شنبه هفتمین دوره‌ی جشنواره‌ی فیلم‌های مستند «سینما حقیقت» به همت مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی آغاز شده است و اکران مستندها تا 26 آذر ماه در سینما فلسطین و سینما سپیده از ساعت 9:30 صبح تا 23:15 دقیقه  بی‌وقفه ادامه دارد. رویدادی که البته به جهت کنار گذاشتن قریب به اتفاق آثار مستندسازان انقلابی و ارزشی، نمی‌تواند ویترین یک سال سینمای مستند ایران باشد، اما به هر حال رصد آن می‌تواند به شناخت هر چه بیشتر محصولات یک سال مستندسازان روشنفکر و بعضاً ارزشی‌های خوش‌اقبال‌تر که از قضا اجازه‌ی ورود به این جشنواره را پیدا می‌کنند، کمک کند.

از این رو، بر آن شدیم یادداشت‌های روزانه‌ای در تحلیل آثار اکران شده در این جشنواره را به قلم «محمد مهدی خالقی» -یکی از مستندسازان جوان کشورمان و خالق آثاری چون «پوستین وارونه» و «وحید آقا»-  منتشر کنیم. متن زیر، حاصل نظرات صریح این مستندساز است که می‌توانید مشروح آن را بی‌واسطه بخوانید:

اسطوره‌سازی

سفر یک مسافر (عباس روزبهانی): می‌گویند مرد میا‌ن‌سالی می‌خواست سوار اسب شود. نمی‌توانست. آهی کشید و گفت: جوانی کجایی که یادت بخیر. بعد دور و بر را نگاه کرد و گفت: خودمانیم جوانی هم عددی نبودیم.

این هم مدلی است برای زنده نگه‌داشتن و اسطوره‌سازی از آثار متوسط روشنفکری سینما و همیشه در اوج نگه‌داشتن فراموش‌شده‌هایی که در زمان خود نیز در اذهان مردم نفوذ نکرده‌اند که حالا از یاد رفته باشند. هنرپیشه‌ی نوجوان یکی از فیلم‌های «عباس کیارستمی» که حالا مرد میان‌سالی است، ازابتدا تا انتهای فیلم نق می‌زند، سیاه‌نمایی می‌کند و طلبکار است که چرا جامعه و دولت و … برایش کاری نمی‌کنند و چرا خانواده‌اش او را درک نمی‌کنند. بعد در یکی از سکانس‌ها می‌گوید سازم را دزد برده و قسم جلاله می‌خورد که اگر بچه‌ام مرده بود، اینقدر ناراحت نمی‌شدم!

این آدم مالیخولیایی که توّهم هنرمندی و هنرپیشگی و موسیقی‌دانی دارد، یک‌دفعه در انتهای فیلم خودسوزی می‌کند و آنقدر نامتعادل است که نه فقط خود که خانه‌اش را به آتش می‌کشد. به نظر آقای کارگردان، با این افکار، خانواده و جامعه قرار است برای این آدم چه کاری انجام دهند؟ چرا صحبت و نظر خانواده‌اش را در فیلم نمی‌شنویم؟ به نظر من «حسن» از جهت هنرپیشه بودن و ارتباط با کیارستمی ارزشی برای فیلمساز ندارد و طلبکار بودن و پوچ‌گرا بودنش بیشتر به درد می‌خورد. انتهای فیلم هم او اجازه نمی‌دهد در بیمارستان از بدن نیمه سوخته‌اش تصویر بگیرند!!! و فیلم تمام می‌شود.

رزمنده‌ی جهانی در جنگ جهانی

ملی بدون کارت (محمد علی شعبانی): پیداکردن، ارتباط برقرار کردن و مهیا کردن این سوژه برای یک مستند خود به خود کار بزرگی است. مستندی درباره‌ی شاید تنها رزمنده‌ی هندی دفاع مقدس که سال‌ها قبل به خاطر عشق امام حسین(علیه السلام) مسلمان شده و با زنی رفسنجانی ازدواج کرده و بعد به خاطر عشق به امام خمینی(رحمۀ الله علیه) به جبهه رفته و جانباز شده است.

 

تمهید مناسب مصاحبه‌ی خود خانواده با رزمنده هم بدیع و جذاب است. تنها ضعف فیلم شاید کم بودن تحرک و نماهای خارجی است که شاید برآمده از ضعف جسمی سوژه باشد. البته من بعنوان مخاطب دوست داشتم درباره‌ی ازدواج سوژه بیشتر بدانم؛ چون درمسیر زندگی‌اش یکی ازنقاط مهم عطف بوده‌است. این مستند نشان می‌دهد که رفسنجان جز باغ پسته و خاندان‌های مشهور، چیزهای دیگری هم برای عرضه دارد.

یک سوژه‌ی جسورانه

خون مردگی (محمد کارت): با وجود امکانات جدید مستندسازی بسیاری از کارهای بسیار سخت به سادگی آب خوردن شده است. گرفتن تصاویر زیر آب که چند سال پیش آرزوی هر فیلمسازی بود، با دوربین جدید ورزشی گوپرو به سادگی امکان‌پذیر است و فیلمساز به خوبی از این امکان استفاده کرده است. نماهای زیرآب فیلم که آب را به مثابه نمادی از پاکی و یکرنگی و در برخی سکانس‌ها نماد غرق شدن گرفته، بسیار خوب ازکار درآمده است. سوژه نیز جسورانه و بسیار متفاوت است. زندگی چند لات و چاقوکش شیرازی و مشکلات و دردهای روزمره‌شان.

البته درپرداخت مستند نواقصی هم وجود دارد. مستندساز به هرسوژه، سکانس، مفهوم یا لوکیشن نوکی زده و زود خارج شده است. از جمله‌ی این مفاهیم ناقص، رابطه‌ی اصغر و پسرش، بیرون کردن اصغر از گروه تعزیه‌خوان، روند تحول تدریجی اصغر و … است. اگر روند تدریجی تحول شخصیت اصغر کامل‌تر به تصویر کشیده می‌شد و نقاط تمایز شخصیتی او با بقیه‌ی لات‌ها بیشتر به نمایش درمی‌آمد، شاید روزنه‌ای از امید نیز به‌روی او و تماشاگر می‌شد. اما اصغر بطور نسبی معلق رها می‌شود. بعنوان یک نظر شخصی خیلی دوست داشتم آن جمله‌ی ابتدای فیلم که یکی از لات‌ها درباره‌ی عالم‌ها و جاهل‌ها می‌گفت بسط بیشتری پیدا می‌کرد. البته نباید از این نکته گذشت که «خون‌مردگی» مستندی جدی، باسوژه‌ای متفاوت و قابل تأمل و نقد و بررسی بیشتر است.

زیبا و بسیار متفاوت

لبیک (وحید امیرخانی): یکی ازمتفاوت‌ترین مستندهایی که درباره‌ی پیاده‌روی اربعین عراق دیده بودم، این کار بود؛ مستندی که گروه فیلم‌ساز برای هر پلانش برنامه‌ریزی مشخصی داشته‌اند. یک مستند محض که فقط با تصویر، موسیقی، افکت و آوا به پیش می‌رود. گونه‌ای جذاب و کم دیده شده درسینمای ایران. این مستند می‌تواند لااقل در بخش تصویربرداری نامزد جایزه‌ی جشنواره باشد. تصاویر فیلم بسیار جذاب، بدیع و چشم‌نواز است و توانسته تا حد بسیاری حق مطلب را درباره‌ی این واقعه‌ی عظیم انسانی ادا کند. البته برای روایت بزرگ‌ترین اجتماع شیعیان جهان  این کار بیشتر به مثابه یک یادبود یا دریچه‌ای برای معرفی و جلب نظر به حساب می‌آید و احتیاج به کارهای عمیق‌تر و متفاوت‌تری نیز هست.

سیاهِ سیاه نما

کمی بالاتر (لقمان خالدی): کم‌کاری‌های بچه‌های انقلاب در ژانر سینمای اجتماعی به حدی واضح است که دائم باید نگاه سیاه روشنفکری به جامعه‌ی ایران اسلامی را ببینیم و حرص بخوریم. «کمی بالاتر» با این جمله شروع می‌شود. شهریار، کارگر شهرداریِ عشقِ نویسندگیِ فیلم به کارگردان می‌گوید: «به من کمک می‌کنین، یه کمی بیام بالاتر؟»

نگاه بالا به پایین، تهرانی به شهرستانی، غنی به فقیر، باسواد به بی‌سواد و ترحم‌آمیز این جملات به تدریج درهمه‌ی فیلم جاری می‌شود. ما در سراسر فیلم از شخصیت شهریار جز یأس و ناامیدی، حسرت، افسردگی، پوچی و… نمی‌بینیم. حتی به نظر من در جایی که شهریار از خدا یاد می‌کند، پردازش چنان است که مخالفت با تقدیر از آن برداشت می‌شود.

فیلم برخلاف واقعیت همه‌ی درها را به روی شهریار می‌بندد. یقین دارم در این چند روزِ تصویربرداری، خانواده‌ی شهریار لحظاتی متفاوت با این‌هایی که در فیلم می‌بینیم داشته‌اند که کارگردان چشم بر آنها پوشیده است. ضمن اینکه بسیاری از خصوصیات دیگر شهریار در فیلم نادیده گرفته شده است. مثلاً درسکانس شعرخوانی، بین ترانه‌هایی که شهریار می‌خواند، سه ترانه‌ی انقلابی وجود دارد که کارگردان آنها را غمگین می‌داند و از آنها عبور می‌کند، اما همین نشان می‌دهد که شهریار سال‌ها با دنیای روشنفکری مطلوب فیلمساز فاصله دارد.

نکته‌ی دیگر و مهم فیلم انتزاع آن از بدنه‌ی اجتماع است. با اینکه شخصیت فیلم از طبقات مستضعف انتخاب شده است، اما کارگردان تعمداً لایه‌ی برخورد شهریار با جامعه را بسته است. تقریباً ما همیشه او را تنها می‌بینیم. حتی در خانه. هنگام کار و درسکانس‌های بیل زدن او تنهاست. حتی در سکانس بردن کبوترها بوسیله‌ی نیروی انتظامی، همسایه‌ها به شکل واقعی وارد قصه نمی‌شوند و ما فقط نگاه‌های از راه دور آنها را می‌بینیم. این مسأله‌ای ضروری برای پیش‌برد قصه است.

در مورد شخصیت‌پردازی شهریار و سیاه‌نمایی مفرط در زندگی او مرزی میان ملیت، مذهب و عقاید او وجود ندارد. اگر این فیلم در آمریکا، اروپا، آفریقا یا هر کشور دیگری نیز ساخته می‌شد، ما همین حرف‌ها را می‌زدیم. فیلم برای خوش‌آمد جشنواره‌های خارجی ساخته شده و انسانیت انسان را هدف قرار داده است. به قول شهید هنر انقلاب سید مرتضی آوینی –نقل به مضمون-: «فیلم باید دریچه‌ای به امید برای تماشاگر باقی گذارد.»

البته فیلم نکات ریز دیگری مثل تکرار چندباره‌ی همسر شهریار بر اجباری بودن بچه‌دارشدن و یا سرکشی بی‌حیای دوربین به داخل اتاق پرو و نشان دادن دعوای زن و شوهر هم دارد که فعلاً از آن می‌گذریم.

منبع: رجا نیوز

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

49 − 41 =