روزنه، سه داستانک از راضیه تجار

صبح هنر | سه داستان مینی مال از نویسنده برجسته کشورمان، راضیه تجار با عناوین «مرگ»، «روزنه» و «بعد از باران»

مرگ

ایستاده بود پشت در. با شولایی سیاه و کلاهی خاکستری. دستانش به رنگ شکلات شیری.چشمانش دو تکه زغال سوزان.دو ضربه دیگر زد.صدا گفت:سرآوردی ؟دستش را از تنه در به داخل برد و چفت را باز کرد. حالا که او نمی خواست تکان بخورد خودش حرکت می کرد.وای تو دیگه کی هستی ؟دهان گشادش را باز کرد بی لبخندی. دست به سوی او دراز کرد و گفت:مرگ !

روزنه

هرچه داد زد انگار نه انگار.باباجان پولهایم، سکه هایم، اِ اِ سند خانه زعفرانیه. باغ لواسان. چرا گوش نمی کنید. چرا دستهایم را بستید ؟خانم اقلا تو یک چیزی بگو. بچه ها که با دمشان گردو می شکنند.ایوای…دستی شانه اش را گرفت و تکان داد.- بابا این چه کاریه ؟ شوخی تان گرفته ؟ یکی نیست به دادم برسد ؟ خشتها را کمی بالاتر از صورتش به درازای قامتش گذاشته آه سنگینی کشید. صدای ریزش خاک را که شنید لرزید.تو را به خدا. تو را به جان هرکه دوست دارید اقلا روی این یک دانه سوراخ، خاک نریزید. همین که اندازه یک نخود است.اما صدای ریزش خاک بود و آخرین روزنه ای که بسته شد.

بعد از باران

باران می بارید. یکریز و یکنواخت.مرد به قهر رفته بود و زن روی بخار شیشه، عکس خورشید می کشید. خورشید ُشره می کرد و کژ و مژ می شد.زن دوباره و دوباره با سر انگشت، طرح خورشید را کشید. خورشید شعله کشید و خاموش شد.غروب بود که تلفن زنگ خورد. مرد بود با صدای آرام.می آیم دنبالت. شام بیرون. باران بند آمد. آخرین خورشید روی شیشه باقی ماند.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

− 6 = 2