شاعر فقط با مرگش تیتر می‌شود

حمید هنرجو، شاعری است که در دو حوزه بزرگسال و کودک و نوجوان به طوری جدی مشغول فعالیت است. علاوه بر شعر، در حوزه‌هایی مثل نثر شاعرانه و همچنین نقد ادبی نیز مهارت دارد.

از این شاعر طنز‌پرداز – که متأسفانه برخی‌ها کارهای طنزش را خوب نخوانده‌‌اند-  اخیراً کتابی راجع به شعر و سبک شعری «سیدحسن حسینی» منتشر شده است.

خبرنگار فارس با «هنرجو» از دوران کودکی تا اکنون به صحبت نشسته‌ است:

– آقای هنرجو متولد چه سالی هستید؟

چهارم شهریور 1352 در تهران متولد شدم اما سالهای کودکی و نوجوانی‌ام را در ملایر گذراندم، یعنی تا پایان تحصیلات دبیرستان ملایر بودم.

– از حال و هوای کودکی و خانواده‌تان بگویید.

دوران کودکی و نوجوانی من دورانی بود که لطافت و روح اندیشه غالب بر کتاب و در هم تنیده با فرهنگ مطالعه برای من تعریف می‌شد.

– این فضا را چه کسی برای شما تعریف می‌کرد؟

من خودم اشتیاق بسیار برای بیان حرف‌هایم در زنگ‌های انشا داشتم.

* صدای نوجوان و جوان باید شنیده شود

– سرچشمه این اشتیاق به کجا می رسید؟

سرچشمه‌اش قطعاً مدرسه و مربی نبود! حتی در مدرسه و توسط مربیان با من برخورد سلبی هم می‌شد! پدر و مادرم علاوه بر خودم بسیار مؤثر و مشوق بودند، اما من همیشه دوست داشتم در ساعت‌های انشاء وقت بیشتر باشد و علاوه بر اینکه انشای دوستان را بشنوم خودم هم بخوانم، اما این فرصت به من داده نمی‌شد؛ به دلیل این که مثلاً در رنگ‌های پایانی بعضاً انشاء تعریف شده بود و معلم یا مدیر محترم می‌گفت کتاب‌هایتان را جمع کنید بروید خانه یا اینکه معلم ادبیات نمی‌آمد یا زنگ آخر را به ورزش بگذرانید… یعنی توجه به ادبیات نازل بود. الان هم وقتی رئیس جمهور وقت می‌آید می‌گوید یک زنگی را برای کتاب خوانی تعریف کنید معنایش چیست؟ یعنی تا به حال چنین توجهی نبود! از آن روز که من دوازده سالم بوده تا حالا که چهل سال دارم، هنوز ما ضعف داریم و تقریباً اندیشه‌‌ای از مدارس تراوش نمی‌کند و دانش‌آموزان ما نمی‌توانند فکر و اندیشه و تخیل خود را به منصه ظهور بگذارند. اعتقاد دارم بسیاری از عقده‌ها و معضلات اجتماعی که غالباً در جوانان و نوجوانان هست به این دلیل است که صداهای این‌ها شنیده نمی‌شود.

وقتی می‌گوییم صدا شنیده نمی‌شود فکر می‌کنیم منظور سیاست و سیاست‌بازی است، نه خیر دانش‌آموز در مدارس کاری با سیاست ندارد. این می‌خواهد صدایش شنیده شود و دیده شود و در مدارس این را نداریم. حس می‌کنم تجلی‌گاه شنیدن این صداها در انشاء است.

* می گفتند چون در ریاضی ضعیف هستی، باور نمی کنیم صاحب این شعرها و داستان‌ها باشی!

– با توجه به این فضا که معلم‌ها بی‌توجهی می‌کردند، «حمید هنرجو» در این قالب چگونه رشد کرد؟

به این دلیل که خسته‌ نشدم و هرچه قدر با من برخورد شد سعی کردم بیشتر خودم را نشان دهم. یادم هست در استان نفر اول شعر شدم. در مدرسه جایزه من را ندادند، نگه داشتند زنگ آخر صدا زدند گفتند جایزه ات را بگیر. گفتم چرا؟ گفتند تو هر روز برایت جایزه می‌آید، چرا تبلیغ تو بشود؟! گفتم خب چرا؟ گفت در درس ریاضی تو ضعیف هستی، چگونه باور کنیم صاحب این شعرها و داستان‌ها هستی!؟ یعنی فکر می‌کردند فقط از وجه دروس درسی دانش‌آموز باید شناخته شود و بالا بیاید. می‌خواهم بگویم فوق برنامه در مدارس ما ضعیف است و ضعیف بود، ولی به هر حال آدمی که برای رسیدن به هدفی اراده کند تمام دیوارها مقابل او خراب خواهد شد و راه اگر بر او بندند، مثل رود خروشان از جای دیگری سر برخواهد آورد. البته من لطف خدا را بسیار سهیم می‌دانم. قدم اول لطف و موهبت الهی بوده و بعد تشویق پدر و مادر و باورمندی که من داشتم، چون مدرسه حتی با پدر و مادر من مباحثه و مجادله می‌کرد که حتی معلمی من سراغ دارم به پدر و مادرم گفت جلو این بچه را بگیرید شعر نگوید یعنی چی این کار انحرافی! بگذریم که حالا همان معلممان می‌گویید صاحب این کتاب شاگرد من بوده!

– از اولین شعرهای خود برایمان تعریف کنید.

من سال 66 اولین شعرم را که گفتم، یک شعر حماسی بود برای رزمندگان. از آن به بعد آمدم «حوزه» و سعی کردم سوژه‌ها و موضوعات دیگر را هم در ذهنم جستجو کنم. من از معدود بچه‌هایی هستم که دقیقاً سوژه من را به دنبال خودش می‌کشاند و مرا جذب می‌کرد.

* به سختی ها باید نگاه عبرت‌آموز داشت

– گفتید با خانواده آمدید تهران؟

نه، خانواده الان ملایر هستند؛ من بعد از اتمام درس دبیرستان آمدم خدمت سربازی را در تهران گذراندم، بعد رفتم دانشگاه لیسانس ادبیات فارسی گرفتم و با آثاری که داشتم «ارشاد» به من مدرک فوق لیسانس داد. نگاه من این است که آن بازی در کوچه‌های ملایر، حتی تلخی‌ها و نابسامانی‌ها همه بدعت‌ ترقی و صعود بوده، یعنی گاهی اوقات باید به سختی‌ها هم نگاه مثبت داشت، در زمان خودش باید با آنها مبارزه کرد و بعد هم به آن نگاه عبرت‌آموز داشت.

– با توجه به اینکه جوان بودید، شعر کدام یک از شاعران موسوم به سبک انقلاب شما را به سمت خودش می‌کشید؟

چهره‌های موفق شعر انقلاب در آن زمان آبشخور فکری من بودند؛ کسانی مثل قیصر امین‌پور، نصرالله مردانی، حسن حسینی، سلمان هراتی، البته هر کدام وجوهی دارند. دوستانی که کارهای مذهبی داشتند -مثل علیرضا قزوه- صفحات نشریاتی که به شعر دوستان مزین بود را می‌خواندم؛ مثل مجله «جوانان امروز»، «اطلاعات هفتگی» -که هنوز هم محمدرضا مهدی‌زاده تحقیق‌هایش را محققانه و معلمانه می‌نویسد- نشریات دیگر مثل صفحه «بشنو از نی» قزوه که من آن را می‌خواندم تا آخر شعر خودم هم در آن جای گرفت.

-از کتاب‌هایتان بگویید، اولین کتاب شما چه بود؟

اولین کتابم «سوار بال» بود که انتشارات «منادی تربیت» چاپ کرد سال 72 برای نوجوانان بود و در واقع شروع حرفه‌ای کار من بود، چون تا آن سال آثار من تماماً در مطبوعات منتشر می‌شد.

– یک نقدی از منوچهر علی‌پور که خیلی به برجستگی‌های کارتان اشاره نکرده بود، ولی خب نقد بود و الان هم در کتابی چاپ شده است. شما آن نقد را دیدید؟

بله دیدم، فقط یادم نیست چه جنبه‌ای را نقد کرده بود.

* به این سه دلیل من به نقد و منتقد احترام می‌گذارم، حتی اگر نقد غیرعلمی باشد

– از جنبه شعریت کار نگاه کرده بود. کارهای شما مورد نقد قرار گرفته است؟

بسیار. من معتقدم باید به انتقاد و نقد احترام گذاشت. به این هم توجه کنیم که بزرگترین منتقدان خودشان از آفرینش یک کار موفق عاجز بوده‌اند. به دلیل اینکه همین خط‌کش‌هایی که برای کارها می‌گذارند، خودشان را دچار محافظه کاری می‌کند و من از همه کسانی که برای من نقد می‌نویسند تشکر می‌کنم، به دلیل اینکه نقد اگر سازنده و از روی انصاف و علمی باشد به کار صیقل می‌دهد و باعث پیشرفت مؤلف می‌شود. نقد ما را متوجه چند نکته می‌کند:

یک: ما مدنظر هستیم و دیده و شنیده می‌شویم. کسی ما را رصد می‌کند از لحاظ علمی و فنی.

دو: ممکن است کسی نقد داشته باشد ولی نتواند به من بگوید و من وقتی نقد کسی را می‌بینیم، شاید او را نماینده ده نفر بدانیم یا بیشتر، با این تفاوت که این آدم‌ها فرصتی برای نقد پیدا نکرده‌اند و این آدم چه مغرضانه چه منصفانه فرصت نقد من را پیدا کرده

سه: اگر این نقد فنی باشد و انصاف را حفظ کرده باشد، می‌تواند به من کمک کند.

به این سه دلیل من به نقد و منتقد احترام می‌گذارم حتی اگر نقد غیر علمی باشد.

– دومین کتابی که توسط شما منتشر شد هم در حوزه کودک و نوجوان بود؟

بله، «جوجه طلا» کتابی بود که یک قصه منظوم است و انتشارات «تربیت» منتشر کرد. برای بچه‌های بوسنی و هرزگوین بود. سال‌هایی که مسئله بوسنی و هرزگوین مطرح بود و من برای آنها این کتاب را درآوردم و سمبل جوجه بودن که نماد مظلومیت بود و طلا بودن گریزی داشت که بوسنی جامعه‌ای مدرن است و در عین مدرن بودن باز مشکل دارد و به این معنا نیست که هر کشوری تحت یوغ استعمار باشد مشکل نداشته باشد.

– فکر می‌کنم کتاب زیاد منتشر کردید؟

من در یک مقطعی شتاب داشتم که آثارم را منتشر کنم، الان یک مقدار سعی می‌کنم سنجیده‌تر عمل کنم ولی از چاپ کتاب‌های گذشته هم پشیمان نیستم.

– چند جلد کتاب می‌شود؟

نزدیک هفتاد کتاب منتشر کردم. البته از ادبیات بزرگسالان هم غافل نماندم و سه کتاب «زنگ دلتنگی» -که حوزه هنری چاپ کرده- کتاب ادبیات بزرگسال بنده است. «دست تنهایی‌ام را بگیر» را تکاب چاپ کرد که آن هم شعر بزرگسال است. کتاب داستان دیگر «عروس حباب‌ها» که انتشارات «پارینه» چاپ کرد و تم مذهبی دارد. یک کتاب هم نثر ادبی است که تکاب چاپ کرده.

– مشتاقم راجع به «نثر ادبی»‌ صحبت شما را بشنوم.

نثر ادبی به نظر من حوزه‌ای فراموش شده است و با چند تا کتاب حل نمی‌شود. نثر ادبی حوزه‌ای است که باید آن را جدی گرفت و نباید فکر کنیم همه آثار باید نظم شعری بگیرد یا رمان و داستان بشود. بعضی آثار هم می‌روند جایگاه نثر ادبی را کسب می‌کنند و باید به آن توجه داشت.

* در نثر ادبی برای اندیشه دستم بازتر است

– شما هنوز در حوزه نثر ادبی فعالیت می‌کنید؟

من این حوزه را دوست دارم و برای من یک حلاوتی دارد. احساس می‌کنم برای اندیشه دستم بازتر است. بالاخره شعر یک تقیداتی دارد؛ اگر شعر کلاسیک بگویید توجه به وزن و قافیه می‌خواهد. شعر سپید هم توجه به زیبایی شناسی‌های دیگر می خواهد. نثر ادبی هم اگرچه برای خودش قواعد دارد، اما حس می‌کنم این بال‌ رهاتر است.

در حوزه نثر ادبی افرادی مثل دکتر اسلامی ندوشن، دکتر محمدرضا سنگری، دکتر قیصر امین‌پور، دکتر محمدرضا مهدی‌زاده و غیره جدی کار کردند و موفق هم بودند، حتی احمد عزیزی هم هست، اما ایشان مخاطبان محدودی داشتند؛ به دلیل این که با همان فرهیختگی و پختگی که در شعر ظاهر شدند، نثر ادبی‌شان هم خواستند در همان سطح باشد. نظر من این است در نثر ادبی باید بیشتر به فرهنگ عمومی و مخاطب عام نزدیک شد که این‌ها نزدیک نشدند. ضعف نیست، این‌ها نخواستند از آن قالب و قاعده و انتظاری که مخاطب از پختگی و فرهیختگی در شعرشان دارد کوتاه بیایند.

– ولی قیصر در کتاب «بی‌بال پریدن» این‌گونه نیست؛

«من کار می‌کنم تو احتکار می‌کنی، من بار می‌کنم تو انبار می‌کنی، من رنج می‌برم تو گنج می‌بری»

قابل فهم است. قیصر در این جا هم خیلی پخته عمل کرده، اما باز باید این را مربوط به همان مقطع دید. یعنی این زبان و اندیشه مربوط به یک مقطعی بود که انقلاب نیاز داشت در فرهنگ کار نهادینه شود و احتکار یکی از آفت‌هایی بود که داشت ریشه‌های آرمانی ما را خشک می‌کرد و هنرمند متعهد ما نمی‌تواند این زالوها را تحمل کند.

هم «بی‌بال پریدن» امین‌پور که حق مسلمی دارد در شعر و تفکر و جوانی ما و حتی پیشکسوتان ما هم به قلم عزیزان دیگر مثل آقای دکتر سنگری، آقای دکتر مهدی‌زاده و عزیزان دیگر حتی آقای اکرامی‌فر هم نثر ادبی دارد. کسانی که هستند باید ادامه بدهند تا این کار وسعت پیدا کند و شاعران ما نثر ادبی هم بنویسند. من در چند حوزه کار می‌کنم؛ هم روزنامه‌نگاری کردم، هم در بخش ادبیات کودک فعالیت می‌کنم، هم شعر بزرگسال. معتقدم در ادبیات کودک هم باید نثر ادبی داشته باشیم. نثر ادبی در ادبیات کودک یعنی اینکه ما دست بچه‌ها را در انشاء باز می‌کنیم.

* باید موضوعات مختلف را در قالب نثر ادبی برای بچه‌ها به تصویر کشید

– «نثر ادبی» مخصوص کودکان داریم؟

نه نداریم، باید یک حوزه احیا کنیم. این غلط است که ما فکر می‌کنیم بچه‌ها یا باید شعر بخوانند یا قصه. حالا ممکن است سفرنامه حج یک عده برای کودکان نوشته باشند، اما جوابگو نیست. همه سوژه‌ها و موضوعات چه دینی چه اجتماعی و چه عاطفی و مسائل تفکری و مفهومی، حفظ محیط زیست، تکریم بزرگان، معصومین و … باید در نثر ادبی هم برای بچه‌ها به تصویر کشیده شود. من احساس می‌کنم فضا و ظرف و قالب جدید است، مظروف هم ان‌شاءالله خوب خواهد بود.

* ماجرای شکل گیری صفحه کودک و نوجوان روزنامه رسالت

– یک دوره شما در خبرگزاری مهر کار مطبوعاتی می‌کردید.

بله، البته فعالیت‌های مطبوعاتی من به خبرگزاری مهر محدود نمی‌شود. من فعالیت مطبوعاتی‌ام را از سال 74 با روزنامه‌ رسالت شروع کردم، با «صفحه رنگین کمان» که برای کودکان و نوجوانان بود. تأسیس یک صفحه در یک روزنامه جدی با اندیشه و کارکرد سیاسی آن زمان از دید بعضی‌ها امکان پذیر نبود. خود مدیریت روزنامه هم تا دو سه ماهی ما را باور نمی‌کرد و نمی‌دانست بالاخره این صفحه به کجا می‌خواهد برود. آقای اکبر نبوی سینماگر امروز و دیروز که گاهی شعر هم می‌گوید، لطف کرد و مرا دعوت به روزنامه رسالت کرد و من این صفحه را ایجاد کردم. وقتی گوناگونی‌ نامه آمد به روزنامه که بچه‌ها نقاشی و شعر و داستان می‌فرستادند، مدیریت روزنامه دانست که این صفحه نیاز است. یعنی بزرگسال از روزنامه سیاه و سفید آن روز تغذیه سیاسی خودش را می‌کرد. فرزند او هم حق داشت که تغذیه فکری و رسانه‌ای خودش را بکند. من آن جا شعر و قصه تازه از ادبیات کودک و چهره‌های فعال می‌گرفتم و کار می‌کردیم. شعرهای خودم را هم به تناوب منتشر می‌کردم و حس می‌کردم مثلاً اگر به یک شاعر و نویسنده بگویم شعر و قصه بده اول بگویم ببین من خودم هم منتشر کردم، شما خواننده و مخاطب داری.

– تا چه سالی رسالت بودید؟

از 74 بودم تا 77. البته آنجا در کنار صفحه کودک من سر مقاله و چپ مقاله هم می‌نوشتم، یعنی با موضوعات سیاسی و دینی روز می‌نوشتم که برخی از آنها قابلیت نثر ادبی شدن داشتند که رفتند توی آن کتاب. مطالب اجتماعی هم می‌نوشتم.

بعد از رسالت یک مقدار بیشتر درگیر حوزه شعر شدم و صفحات کودک «مجله جانباز» را گرفتم که صفحاتی بود بنام «شکوفه‌ها» و آنجا هم مخاطبان جدی داشتیم. کسانی که امروز شاعران کودک و نوجوان هستند، شعرهایشان آنجا چاپ می‌شد، مثل شاهین رهنما. البته بعضی از این‌ها قبلاً ما را می‌شناختند، مثلاً وقتی در رسالت بودیم و بچه‌هایی که ما در اردوها با این‌ها آشنا می‌شدیم، در همین اردوهایی که امور تربیتی برگزار می‌کرد و ما سالانه در آن‌ها شرکت می‌کردیم که رئیسش آقای آقایاری بود و با داوری محمدعلی مردانی، احد ده‌بزرگی، قیصر -هم بعضی سالها از دور مشاوره‌ می‌داد- و آقای قزوه می‌آمدند.

مطبوعات را ادامه دادم. چند سالی در «کیهان هوایی» نوشتم. بعد از آن «خبرگزاری مهر». خبرگزاری مهر تازه به وجود آمده بود و سرویس فرهنگ و ادب نداشت. من در این سرویس مشغول شدم. پیشنهاد دادم که حوزه شعر و رمان و داستان و … وسیع است و بنابراین سرویس فرهنگ و ادب را من در آنجا به وجود آوردم که دامنه‌‌اش، معرفی کتاب، تحلیل کتاب، بعد شعر، بعد معرفی چهره‌های شعر انقلاب که مثلاً در سالگرد سلمان پرونده می‌رفتیم و شعرهایش را می‌گذاشتیم، اگر شاعری و نویسنده‌ای مشکلی پیدا می‌کرد من سعی می‌کردم به گوش مسئولان برسانم.

تا سال 85 در مهر بودم. بعد از آن رفتم «مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام». آنجا هم تا به امروز مدیریت واحد کودک و نوجوان را دارم که ادبیات کار می‌شود و اگر بحث‌های ساختاری و مالی حل شود، به تولید فیلم و حتی حوزه موسیقی هم می‌توانند بپردازند. بعد از آن «جشنواره‌های یاد و یادگار» را در مؤسسه راه انداختم که جشنواره‌ای است برای یاد امام و یادگاران امام. یادگاران امام دو وجهند؛ یکی یادگاران ایشان مثل حاج احمد‌آقا که مرتبط با ایشان‌اند، یکی دیگر یادگاران اندیشه‌ای امام مثل انقلاب، شهدا، فرهنگ عاشورا. تا الان هم 7 سال از آن برگزار شده، برگزید‌گانی داشته و چند جلد کتاب منتشر شده است.

– یک کتاب شما تأثیر خوبی گذاشت و به آن توجه شد: «زنگ دلتنگی». آقای عبدالجبار کاکایی یکی از غزل‌های آن را در کتاب «زنبیلی از ترانه» آورده، پس «زنبیلی از ترانه» به احتمال قوی از شما وام گرفته شده.

اصلاً خود «زنبیلی از ترانه» اسم شعر من است و وام گرفتن صد درصد است، خودش هم معترف است.

* زمانی تعداد شاعران کودک و نوجوانان به عدد انگشتان دست هم نمی‌رسید

– چرا فضای شعر کودک و نوجوان را ادامه دادید و به سمت شعر بزرگسال نرفتید؟

من شعر بزرگسال را ادامه می‌دهم، ولی احساس می‌کنم با کودکان و نوجوانان بهتر می‌توانم ارتباط برقرار کنم. کار همه تا آن زمان که من ورود کردم کمتر شده بود. حالا شما به امروز نگاه نکنید که چهره‌های موفق آمدند که باعث خوشحالی هم هست. یک زمانی تعداد شاعران کودک و نوجوانان به عدد انگشتان دست هم نمی‌رسید.

– یک کتاب پالتویی از شما راجع‌به شعر و اندیشه سیدحسن حسینی هست که اولاً خوب توزیع نشد، ثانیاً چرا کتاب جامع‌تر نوشته نشد، یا شاید شما آگاهانه در صفحات معدودی آن را نوشتید؟

بستگی دارد به این که شما بحث را در چه ببینید. من جامعیت را در اطناب کلام نمی‌بینم. کتاب 150 صفحه است و شما باید مخاطب را در نظر بگیرید. من کتاب را برای جوانان نوشتم. احساس می‌کنم امروز در عصر رسانه 150 صفحه هم زیاد است. امروز که شما در سایت یک خبر را می‌گذارید شاید تأثیر یک کتاب را داشته باشد و خیلی زود توزیع می‌شود، 150 صفحه کتاب چگونه می‌خواهد به همه جا برود! و من اگر ظلم و جفا در حق این سید انقلاب نمی‌دانستم این 150 صفحه را هم کاهش می‌دادم. 40 صفحه از شعرهای ایشان است، تعدادی صفحات ذکر منابع و کتاب‌‌های ایشان است، تعدادی از صفحات مصاحبه‌های سید است. اتفاقاً من سعی کردم حرف خودم را چکیده، خلاصه و مؤثر بزنم. کسانی هم که تا به حال کتاب را دیده‌اند نظریات مختلفی داده‌اند، ولی نظر مثبت‌شان غالب بوده است.

حس می‌کنم در عصر انفجار اطلاعات و ازدحام رسانه‌ها ما هم نباید مخاطب خودمان را سردرگم کنیم و با دادن مطالب و حجم بالا وقت او را بگیریم. من حتی در شعرهای کودک و نوجوان هم کمتر شعری دارم که طولانی باشد. البته یک قصه منظوم طولانی دارم به نام «مملی غصه نخور» که انتشارات پیام آزادی چاپ کرد تا الان به چاپ هشتم نهم رسیده است. در عین اختصار باید مواظب باشیم که محتوا هم شهید نشود، یعنی همه چیز فدای اختصار نشود.

* به جای ادبیات انقلاب اسلامی باید بگوییم ادبیات امروز

– با توجه به اینکه شما در این فضا کار کردید، دوره‌های ادبیات انقلاب اسلامی را چگونه می‌بینید؟

من به جای ادبیات انقلاب اسلامی حس می‌کنم باید بگوییم ادبیات امروز. انقلاب برای زمانی بود که انقلاب اتفاق افتاده بود و حاکمیتی که اهل فرهنگ انتظار داشتند و دغدغه‌‌مندان فرهنگ و دین انتظار داشتند اتفاق افتاد. مگر هر روز انقلاب می‌شود که ما بگوییم ادبیات انقلاب؟! انقلاب فکری با همین هنر و ادبیات تحقق پیدا می‌کند و ادبیات انقلاب بخشی از ادبیات امروز است. یک روز انقلاب شد، تأثیر فکری و اندیشه‌ای داشته و امروز باید نسل به نسل ادامه پیدا بکند، اگر نقصی در این بحث پیدا شده تقصیر متصدیان فرهنگی است. نسل بعد ممکن است کارهای نسل قبل را زیر سؤال ببرد چرا؟ به او محتوا داده نشده، کم کاری شده. من فکر می‌کنم انقلاب یک بار برای همیشه اتفاق افتاده و پاسخ هم گرفتیم؛ به زعامت یک مرد بزرگ به نام امام خمینی.

– یعنی لفظ ادبیات انقلاب را به کار نبریم؟

حالا به کار هم ببریم اشکال ندارد، ولی خیلی بر آن تأکید نکنیم. ما باید بگوییم ادبیات امروز، چون فرد امروز امام را ندیده و چهره‌های ادبیات انقلاب را شناخته و تحت تأثیر آنها کار کرده و محتوای دینی و ارزشی امروز ممکن است در کار او کمرنگ باشد، ولی ریشه‌مند از آن هست. انقلاب را که می‌گویی شما یک چیزی را از مخاطب سلب می‌کنی، اولاً مخاطب را محدود می‌کنی چون در تفکرات امروز یک عده منتظرند شما بگویی ادبیات انقلاب تا بگویند خب مرزت را جدا کن. اما اگر ادبیات انقلاب را زیر مجموعه ادبیات امروز بدانیم خود

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید