شعر قزوه غزل غزل های مردم

قصیده علی‎رضا قزوه برای مرتضی سرهنگی

در دوره­های معاصر شاعران و نویسندگان پیوسته در شمار خطیبان و مبلغان­اند، گواه این امر آثار و سابقه سیاسی کاری هرکدام است. مثلا نیما آثار خود را زمانی که شعر صورتی اجتماعی پیدا کرده بود و نویسندگان داستان­های جامعه خویش را می­نوشتند، با یقینی پرشور به نگارش درآورد. آیا نیاز به نام بردن هست؟ در وجود جلال آل احمد و سلمان هراتی و شاعران و نویسندگانی از این دست، مبلغانی یافت می­شود و چه بسا این امر مایه عظمت آنان است و خلاصه این­که در نزد تمامی نویسندگان و شعرای بانفوذ در میان مردم یک خطیب وجود دارد.

شاید بتوان شاعران و نویسندگان را به دو دسته تقسیم کرد: کسانی که سرگرم کنندگان انبوه مردم هستند و کسانی که سخن‎گویان آنانند. علی‎رضا قزوه نیز که موضوع پرداخت این پرونده است در مقام سخن‎گویان مردم می‎گنجد. قزوه شاعری است که همواره با مردم در ارتباط بوده و از آغاز به‎کار شعرش همواره سعی داشته سخن آنان را بشنود تا در هنرش از آن سود جوید. وی که به عنوان نماینده قشر مذهبیِ سیاسی معرفی شده است، فرم‎های مختلفی را آزموده و در برخی وجوه هم‎چون شعر اعتراضی و یا اشعار آیینی پیش‎قدم بوده و تلاشی برای نوسازی داشته و اصلاً همین تهور او در آزمودن فرم‎ها و مضامین مختلف باعث شده که نیاز بسیاری از قشر مذهبیِ سیاسی که شاید مجبور بودند به سراغ دیگر شاعران غیردینی و روشن‎فکر بروند، برطرف گردد. و این قشر که امروز داعیه‎دار عدالت‎طلبی نام گرفته‎اند، دست در پیش غیر دراز نکنند.

بعد از انقلاب اسلامی ایران، گروهی از جوانان پرشور و جویای حقیقت، وقتی دیدند بزرگان عرصه ادب این مرز و بوم چشم خود را بر اتفاقی عظیم و مهیب که به دست مردمان سرزمین‎شان رقم خورده بود بسته‎اند، خود دست به کار شدند تا سخن‎گویان مردم شوند. از این رو دست به تشکیل حلقه‎ها و محافلی زدند و در مسیر خود علی‎رغم تمامی فشارها و تمسخرهای قشر به ظاهر نخبه‎گرا توانستند دست به کاری زنند که امروز آن را با نام ادبیات انقلاب می‎شناسیم.

در واقع ادبیات هر دوره دربرگیرنده مجموعه‎ای از سنت‎هاست که حقایق تمام کشفیات تاریخی خود را به همراه دارد. کشفیاتی که هیچ گروهی نمی‎تواند آن‎ها را رد کند. و بیان این حقایق وظیفه‎ای بود که این جوانان دیروزین بر گرده خود می‎دیدند. درست است که بشر فقط وظایفی را که می‎تواند به انجام برساند پیش روی خود قرار می‎دهد، اما این نیز درست است که اگر سر بزنگاهِ یافتن راه‎حل، از نسلی که توانایی انجام این وظیفه را دارد، نشانی نباشد، آن‎گاه بخت اندکی برای یافتن این راه‎حل وجود دارد و ما این‎چنین جوانانی در میان خود داشتیم تا در مقابل هنرمندان نامتعهد به مردم و زمانه خویش بشورند و سخن از زبان دل مردمان بیاورند.

علی‎رضا قزوه نیز یکی از این جوانان بود که با جهد در اشعار خود و سعی در راه‎اندازی محفل‎ها و مجلات ادبی و شناساندن شاعران روشن‎فکرمآب به نوعی دست به سیاسی کاری زد و مگر نه این‎که خود روشن‎فکرمآب‎ها نیز مدام از حلقه‎ای سیاسی به حلقه‎ای دیگر کوچ می‎کردند و می‎کنند.

آیا این اندیشه که هنر، در اصل هنر است و نه تبلیغات سیاسی به خودی خود مانعی در راه ایجاد جریان‎های فرهنگی معینی است که می‎کوشند بازتاب زمانه خود باشند و به تقویت جریان‎های سیاسی مشخص یاری برسانند؟ نه تنها چنین نیست، بلکه به نظر می‎رسد که اندیشه‎ای از این دست، مسئله را به نحوی قاطع‎تر مطرح می‎سازد.

ما در اشعار شاعران بزرگ زمانه خود نیز هم‎چون شاملو و اخوان و فروغ این سیاست کاری را می‎بینیم و در عین حال شعر آن‎ها را نه تنها شعر، بلکه در بلندترین جایگاه خود می‎پنداریم و هیچ خدشه‎ای را هم بر ساحت‎شان روا نمی‎داریم.

شاید گروهی بگویند: ارزش بسیار ویژه هنر آن است که چیزی غیر از شعارها یا مطالبات سیاسی به انسان عرضه می‎دارد، شیوه‎های احساس کردن و زیستن در اعماق وجود آدمی، درک دیگری، خودشناسی، محبت کردن و عشق ورزیدن و به شوق آمدن و …

بله، من همه این‎ها را می‎پسندم. اما مگر غیر از این است که این سخنان همگی در گرو شناخت وضع جامعه و زمانه خویش هستند؟ و باید پرسید که ادبیات انقلاب چه می‎تواند غیر از این باشد؟ شاید به همین دلیل است که می‎توانیم در وصیت‎نامه‎های شهدای هشت سال دفاع مقدس برخی از ابیات غزل‎های قزوه را ببینیم و این در نوع خود واقعه شگرفی است و نشان‎دهنده آن است که رزمندگان ما در جبهه‎ها با شعر انس داشتند و از آن به مثابه تزکیه وجود خود و شناخت زمانه بهره می‎بردند.

در حقیقت وقتی مردمی که با اطمینان و اعتماد به خودی که پیش‎تر فاقد آن بوده‎اند، به تاریخ پا می‎گذارند، نمی‎توانند اشخاصی را از دل خویش نزایند که پیش از این توان لازم برای بیان همه جانبه مقاصد خویش نداشتند. و قزوه نیز از همین نهج است.

با تمام این اوصاف باید اعتراف کرد که قزوه شاعری‎ست متوسط. شاید برخی به این حرف ایراد بگیرند، اما در مقایسه با قله‎های بلند ادب فارسی حتی در دوره معاصر که صاحب سخنانی چون اخوان و منزوی و شهریار را در دل خود پرورده است، چاره‎ای جز قبول این امر برای‎مان باقی نمی‎ماند.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

37 − 35 =