شعر یعنی رستاخیز بیداری؛ به بهانه تولد بانوی شعر انقلاب

شعر یعنی رستاخیز بیداری، شاعر یعنی صفارزاده

۲۷ آبان سالروز تولد بانوی شعر انقلاب، مرحوم طاهره صفارزاده است. هنرمندی دردمند، صاحب اندیشه و به معنای واقعی مولف. شاعری که سروده هایش فراتر از زمان خود بود و قطعاً تا سالیان دراز همچنان پیشتار و ماندگار خواهد بود. به بهانه سالروز میلاد این بانوی فرهیخته، یادداشتی از رضا اسماعیلی درباره شعر و شخصیت طاهره صفارزاده در صبح هنر منتشر می شود:

اگر تعریف ما از شاعر موجودی صرفا خیال پرداز و احساساتی باشد ، با چنین تعریفی صفارزاده را نباید شاعر بدانیم . ولی اگر تعریف ما از شاعر انسانی حکیم ، اندیشمند و صاحب شعور باشد ( چنان که در لغت هم شاعر به معنای آگاه ، داننده ، و شعورمند است ) ، صفارزاده را باید در زمره یکی از شاعرترین شاعران این روزگار بدانیم .
صفارزاده شاعر به معنای مصطلح آن – خیال پرداز و احساساتی – نبود ، بلکه انسانی «شاعر» به معنای واقعی کلمه بود . او شاعری از جنس «نور و حضور» و به تعبیر خودش «رهگذر مهتاب» بود . هدف او در شعر فاصله گرفتن از «شاعر عادتی» و رسیدن به مرز «شاعر عقیدتی» و «معرفتی» بود . تلاش مقدس او در عرصه شعر – همچون فردوسی ، مولانا ، حافظ ، ناصر خسرو ، پروین اعتصامی و … – پرهیز از «عقل ستیزی» و «عقل گریزی» شاعرانه ، و ایجاد تعامل و پیوند بین «عقل و احساس» بود . او در شعرهایش فقط به دنبال «تحریک احساسات» و ایجاد تاثرات عاطفی صرف نبود . او با «جان سروده» هایش می خواست به اندیشه و شعور مخاطب تلنگر بیداری بزند و خواننده را از خواب غفلت و رخوت و عادت بیدار کند . ما در آیییه جان سروده های او که رستاخیزی از بیداری ست ، سیمای فرهیخته انسانی را به تماشا می نشینیم که از معبر عشق ، به سرمنزل «عقل» می رسد و از شجره طیبه «حکمت و معرفت» میوه «دانایی و توانایی» می چیند .

۲۲
صفارزاده شاعری آزاد اندیش و وارسته بود . از قبله و قبیله شاعرانی که شعر را پرتویی از شعور نبوت می دانند و هرگز با قلاب شعر ، در اندیشه صید ماهی دنیا نیستند . او با حنجره عشق و تعهد ، در گوش زمانه بی پیر صلای بیداری سر داد و با انگشت اشاره شعرش ، مسیر راستی و رستگاری انسانی را نشان داد که می تواند از مذهب انسان مچاله و مردان منحنی تبری کند و به مدد دانایی و بینایی تا «خدا گونکی» قد بکشد .
صفارزاده با شبچراغ شعر و شعور به دنبال رد پای انسانی از جنس پیامبران الهی بود . انسان آزاد و سربلندی که به مدد انتخاب مسئولانه از زندان های غفلت و عادت و طبیعت سر بر آورده و ردایی از جنس رسالت و تعهد بر دوش دارد . انسانی که «ماه» را «آه» می کشد و ما را به «دیدار صبح» فرا می خواند و به «بیعت با بیداری» دعوت می کند :
دوباره بر می خیزیم
به راه می افتیم
رفتن به راه می پیوندد
ماندن به رکود .
و این گونه است
که من همیشه از بیداری می گویم در شعر
وقتی که شهر خوابیده بود ، بیدار بودم
و از بیداری گفتم
از راه ، از حرکت
همیشه از بیداری می گویم .
تا بازوان عشق زیر سر ماست
باید بیدار بود
سلام بر تو
که بیداری …

( یادش گرامی و راهش پر رهرو باد . )

منبع: شاعران پارسی زبان

عناوین مرتبط:

طاهره صفارزاده ؛ نوآوری و آن فلاپی صورتی

مراسمی به یاد «بانوی شعر انقلاب»

قزوه: صفارزاده گفت تا فقر هست جایزه‎ای نخواهم گرفت

طاهره صفارزاده؛ طنینی در شعر پایداری

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

39 − 30 =