طوبی که تو باشی …

از موی تو یک تار و چه دیجورشدنها!
ماهور شدنها و چه سنتور شدنها!

یک چشم سیاه و همه شهر گرفتار!
محشر شده اطراف تو از حور شدنها

آغوش تو رویای خداوندی من هست
هر ثانیه اش باغی از انگور شدنها

نادیده ماهم من و بوسه است سجودم
دانی که چه کرده است مرا دور شدنها

تو جام عسلهای بهشتی لب من را
کی کاسته از شهد تو زنبور شدنها؟

ای شاه غزلها و قصاید سخنانت
طوبی که تو باشی منم و طور شدنها

بلقیس و غزلهای سلیمان به فدایت
ای هر دو لبت نور علی نور شدنها

تا گام زدی, دخت عرب مست و غزلخوان
افراشت در آیینه سر از گور شدنها

رقص شب معراج تو رقصاند خدا را
جبرایل و میکایل و… مسحور شدنها

از شق القمری های توحیران همه هستی
سرشار, خداوند ز مغرور شدنها

عشق تو دمیده است که این گونه سراپا
شعرم شده آماده تنبور شدنها

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

75 − = 71