عالم همه مجنونند وقتی که تو لیلایی/ اشعاری به مناسبت میلاد حضرت زهرا (س)

به مناسبت ولادت سراسر نور و برکت سرور زنان عالم، حضرت زهرا (س) منتخبی سرودهای شاعران درباره این بانوی جلیل القدر در صبح هنر منتشر می شود:

نه مثل ساره ای و مریم ! نه مثل آسیه و حوّا

فقط شبیه خودت هستی ! فقط شبیه خودت زهرا!

اگر شبیه کسی باشی ، شبیه نیمه شب قدری

شبیه آیه تطهیری! شبیه سوره « اعطینا»!

شناسنامه تو صبح است ، پدر تبسّم و مادر نور

سلام ما به تو ای باران ، سلام ما به تو ای دریا!

بخش هایی از غزل علیرضا قزوه

غـوغـای فـرشتـگـان بـبـیـنـیـد ای اهـل زمـین و آسمـان ها

این موج کشیده خطی از نور، از مکه به عمق ِکهکشان ها

هـنـگـامـۀ زادنِ «خدیجـه»(س) است گـُلفَرش تمام آفرینش

مَـهـپــارۀ احـمــدی بـیـایـد آن کـوثــر(س) جــاریِ جـهـان ها

در حُسـن فــریــد و اولـیـن او شایـستـه ترین زَنِ زمـیـن او

در خوی و مَـنِش همان مُحَمَّد(ص) الگو به تمامیِ زمـان ها

ریـحـانـۀ بـوستـانِ احـمـد(ص) بانـوی عـسل دهـان و اَمجَـد

در عیـن ِنـجـابـت و هـدایـت سرخیـل ِهـمـه شِکَـرزبـان ها

فـَـخــرِ هـمـــۀ زنـان عـالَـم آن اَطـلَـسـی مـُحَـمَـّـدی چَــم

دُردانـۀ دخـتـــرانِ «حَـــوّا» مـَظـلـومـه تـریـن ِبـی نشان ها

محبوبه خِصال و مامِ بابا همسانِ علی(ع) بتول و زهرا(س)

صِـدیـّقِـه، مُـطَـهَــّره، شـهـیـده، تَـک لالــۀ بـاغ ِاَرغَـوان ها

سیاوش امیری

دریایی و دل دادی یک روز به دریایی
این شد که پدید آمد از عشق تو دنیایی

کوثر تویی و مستی از چشم تو می‌جوشد
از هر سر مژگانت بیرون زده طوبایی

دریای شرابی تو غمنامه آبی تو
هم نور دل ساقی هم مادر سقایی

شیدای جمال تو تنها دل حیدر نیست
عالم همه مجنونند وقتی که تو لیلایی

گفتند که پنهانی اما به خدا دیدم
هر لحظه که در ماندم، آن لحظه همانجایی

آنروز چرا محشر نامش نشود؟ آخر
آنروز تو می‌آیی یا حضرت زیبایی!

از نور تو یا کوثر! ـ تا کور شود ابترـ
دارد دل پیغمبر چه ام ابیهایی!

هم دختر طاهایی هم همسر مولایی
فضل تو ولی این نیست، اینست که زهرایی

در خواندن تو سوزی است، با ما تو بخوان مادر:
«ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی»

«… وقت است که باز آیی»، یادت نرود اما
آن شیشه دارو را، آن روز که می‌آیی

قاسم صرافان

زن طمانینه ی طبیعت ماست

شو ر و شعر و شعورو فطرت ماست

عشق ،  از  ایـن  پـدیـده  گشت  پـدیـد

مـهـر  اول ، ازیـن بـهــانــه  دمـیـد

پشت آدم  ، هـمـیشـه حوا یی ست              
نقش ِ زن ، شـوکـت ِ شکوفـایی ست

 زن اگـر نـیـست  ، مـهـربـانـی نیست          
عـمـر ِ بـی عـشق ، زنـدگـانی نـیـسـت

زیـنـت زنـدگـی ، حـضـور ِ زن است         
روشنـای وجود   ،  نـور ِ زن اسـت

سـبــد ِ آفـتــاب  ،   دامــن  اوسـت                 
مهر  ،  گلخوشه ای  ز خرمن اوست

زن ، نـشـان ِ خـداست روی ِ زمـیـن           
یـا بـه تـعـبـیـری  ،  آبــروی زمـیـن

چـون کـه مـادر شود  ، بـهــار شود             
زنــدگی بـخـش  روزگــار  شـود

 

هـنـر ِ مـادری  ، بـهـیـن هـنـر است                
مادر از هرچه هست ، خوب تر است

 

هـر چـه فـرزنـد  ، با وقار تـر است              
سـایــه ی مـادر ،  آشکـار تــراست

 

ای زنـان  بــزرگ ایــن دوران                 
که عـزیــزیـد  مـثـل پـاره ی جـان

 

ایـن هـمـه فـوت و فـن مـبـارک بـاد                
بـر شمـا  ،  روز زن ، مـبـارک بـاد

ایـنـک امـروز ، روز  فـاطمـه است             
روز ِ گـیـتی فـروز  فـاطـمـه اسـت

زنـی  از انـتـهـای جـاده ی عشـق

ثـمــر ِ  پــاک اســتـفـاده ی عشـق

 

شـمـع سـوزان ِ خـانـه ی تـوحـیـد                
جـلــوه ی بـی کــرانــه ی تــوحـیـد

 

مـیــوه  ی  بــوسـتــان پـیـغـمـبـر                    

روح  قــرآن و جـان  پـیـغـمـبـر

 از تـبــار ِ   طــراوت  و پـاـکـی                   
خـاکـی  ،  امـا بـلـنــد  و افـلاکـی

 

اسـوه ی پـاک بـانـوان ِ جـهـان                

جـان ِ پـیـغـمـبـران و فـخـر زمـان

 

مـیـوه ی بـاغ  مـهـر و کـوثـر نـور             
شـعـر ِ بـی انـتـهـای دفـتـر ِ نـور

 

نـفـس قـدسـیـش نسـیـم صـبـا                    
جـان  کـروبـی اش ، شمیم ِ  وفا

 

در شگـفـت از نـمـاز ِ او یـزدان             

مـژده بـخـش شـفـاعـتـش قـرآن

آسمان مـانـده کـایـن زمـیـنی کـیست            

که به جز جان سرود خوانش نیست

 

روز و شب  ، ذکـر بـر زبـان دارد          
سخـنـش چـون دعـاست  ، جان دارد

 

مـثـل مـوسی  ، کـلـیم  راز خداست               

دلش آشفـتـه ی  نـمـاز خـداست

 

طـور در طـور در مـنـاجـات است               

مسـت از اشـتـیـاق مـیـقـات است

عـصـمـت ِ جـاری ِ زمان ،  زهراست              
مـهـر تـابـان بـی کـران ، زهراست

 

تــا ابــد یــاد  او  مـبــارک   بــاد                         

روز  مـیــلاد او  ،  مـبــارک باد

شعر محمد روحانی(نجوا کاشانی)

بین محراب ازل گرم سجودی بانو

اولین فاطمۀ صبح وجودی بانو

سرّ «لولاک» که تکلیف مرا روشن کرد

علت خلقت افلاک تو بودی بانو

کس ندانست که جبریل نگاهت یک عمر

با خدا داشت عجب گفت و شنودی بانو

هر سحرگاه تو معراج دمادم داری

بال پرواز تو نشناخت فرودی بانو

باز از جنت الاعلای تو سمت ملکوت

هر ملک آمده با کشف و شهودی بانو

پلک بر هم زدی و عشق به جریان افتاد

صد و ده پنجره اعجاز گشودی بانو

آمدی آینۀ نور الهی باشی

حسن مطلق شوی و لا یتناهی باشی

عصمت حضرت حق شد متجلی در تو

می‌فرستد خود الله تحیت بر تو

روی لب زمزمۀ نابِ تبسم داری

با خدایت چه کلیمانه تکلم داری

آسمان با تو و تسبیح لبت مأنوس است

روشنی بخش دل و جان تو «یا قدّوس» است

آمدی آینۀ عصمت ایزد باشی

آمدی ام ابیهای محمد باشی

نبی الله به دیدار تو عادت دارد

با تماشای تو هر لحظه عبادت دارد

قلب پر مِهر تو گنجینه الاسرار نبی‌ست

کوثری! سهم جهان در طلب تشنه لبی‌ست

آمدی فاطمه صبح ازلی روشن شد

آمدی فاطمه چشمان علی روشن شد

چشم مولا که شد از نور تو روشن ای ماه

گفت: لا حول و لا قوه الا بالله

نام تو فاطمه یا فاطمه تسبیح علی ست

یاد تو لحظۀ اعجاز مفاتیح علی ست

عاشقانه تو که با یاد علی می خوانی

دم به دم در همه جا نادعلی می‌خوانی

شده تسبیح لبت نغمۀ حیدر حیدر

ذکر هر روز و شبت نغمۀ حیدر حیدر

با تو تکلیف قدر حکم قضا معلوم است

در کنار تو دگر صبر و رضا معلوم است

تو که در بندگی و زُهد و وفا دریایی

پارۀ قلب نبی، انسیه الحورایی

لحظه هایت همه ایثار، صداقت، تقوا

راضیه، مرضیه ، صدیقه ، زکیّه ، زهرا

حب تو موهبت حضرت حق در دل هاست

خانه ات تا به ابد مقصد سرمنزل هاست

خانۀ ساده ات از صدق و صفا لبریز است

قلب سجاده ات از شور دعا لبریز است

رحمت و جود و سخا جلوه ای از آیۀ توست

که مُقدّم به تو یا فاطمه همسایۀ توست

خانه داری تو که شهرۀ آفاق شده

عرش أعلی به تماشای تو مشتاق شده

هر کس از باغ بهشت تو سخن می‌گوید

از بزرگی و کرامات حسن می‌گوید

بر سر دوش نبی نور دو عینی داری

جان عالم به فدایت! چه حسینی داری

در کرمخانۀ لطف تو مقرب باشد

هر که خاک قدم حضرت زینب باشد

قدر یک گوهر یکدانۀ تو مکتوم است

ام کلثوم تو مانند خودت مظلوم است

از نگاه تو فقط نور خدا می‌بارد

هر کسی نام تو را روی لبش می‌آرد

نا خود آگاه دلش چشمه ای از ایمان است

هر کسی نیست در این دایره سرگردان است

بین دستان تو دستاس اگر می‌گردد

گردش کون و مکان هم به تو بر می‌گردد

آسمان محو تو و این همه معصومیّت

گرهی زد به پر چادر تو با نیّت

چادرت مظهر تقوا و عفاف است ببین

آسمان دور سرت گرم طواف است ببین

هر کسی نزد تو احساس بهشتی دارد

چادرت رایحۀ یاس بهشتی دارد

چه بگویم که بود فاطمه جان درخور تو

عالمی گشته مسلمان تو و چادر تو

مدحت ای سورۀ بی خاتمه کی کار من است

شرح اوصاف تو یا فاطمه کی کار من است

جنتی هست اگر، شمس دل افروزش تو

عالمی هست اگر، ماه شب و روزش تو

کیست که رتبۀ والای تو را دریابد

خاک زیر قدمت مرتبۀ زر یابد

آب مهریۀ تو گشته و تطهیر شده

در دل شیعه فقط مهر تو تکثیر شده

حب تو روشنی عرصۀ محشر باشد

در دل هر که ولای تو و حیدر باشد

می‌شود با نظر لطفت الهی، مادر

به سوی جنت الاعلای تو راهی، مادر

این تویی که همه جا اذن شفاعت داری

تو که در هر نفست صبح هدایت داری

انقلاب تو شده مبدأ ایمان مادر

شده مدیون تو و خون تو قرآن مادر

با وفاداری تو راه ولایت باقی‌ست

راه ایثار و صبوری و شهادت باقی‌ست

یک تنه در وسط کوچه قیامت کردی

بسته شد دست علی و تو امامت کردی

با قیامت به همه درس بصیرت دادی

تو به دین بار دگر شوکت و عزّت دادی

نقش یا فاطمه سر بند مجاهدها شد

امتداد ره تو نهضت عاشورا شد

مکتب سرخ تو الحق که حسینی ها داشت

نسل نورانی‌ات ای عشق، خمینی ها داشت

ماند نام تو و در کل جهان نامی شد

نور تو مطلع بیداری اسلامی شد

همه دنیا شده فریاد عدالت خواهی

کاش این جمعه شود با مددِ تو راهی

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

عالمی منتظر گفتن بسم الَّه اوست

کاش می‌آمد و بودیم کنارش، یارش

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

یوسف رحیمی

به زمین تا که رسیدی همه جا زیبا شد

هرچه گل بود شکفت و دل باران واشد

هر فرشته به تو یک نام بهشتی می داد

آسمان دید که مجموعه ی آن” زهرا ” شد

گفت آهسته که خورشید بتابد همه جا

اینچنین نام تو اعلام به یک دنیا شد

رسمشان بود عرب ها که به گل پشت کنند

رحمت آمدنت مژده ی” اعطینا ” شد

یک شب آویخته شد چادرت از عرش خدا

عطر رویایی آن قسمت مریم ها شد

عشق هنگام نمازت به تماشا آمد

” وندرین دایره سرگشته ی پابرجا ” شد

* * *

روز میلاد شما بود و دلم خواست ، غزل

عرض تبریک قشنگی بشود ؛ آیا شد؟

لیلا تقوی

ای نخست همیشگی یکتا

آفتاب قدیمی ی دنیا

سیب سرخ بهشت پیغمبر

یک سبد یاس بر جمال شما

ابتدایت همیشه نا معلوم

انتهای تو نیز نا پیدا

راستی گر نباشی ای بانو

چه غریب است حرفهای خدا

خانه ات پایتخت این عالم

حجت من حدیث سبز کسا

فاطمه ای فرشته خیرات

بر تو و خاندان تو صلوات

چشمهایت ستاره می بارد

مثل خورشید روشنی دارند

نور ماه و ستاره و خورشید

چقدر پیش چشم تو تارند

جلوه کردی و از مکان خودت

آمدی وفرشته ها دارند …

از بلندا ی عرش تا مکه

سر راه تو یاس می کارند

آمدی و تمام هر چه که  هست

به مقام تو سجده می آرند

فاطمه ای فرشته خیرات

بر تو و خاندان تو صلوات

ای خداوندی تجسم ما

کعبه بی نشان مردم ما

صبح روز نخست ریخته اند

جای انگور سیب در خم ما

سوره ی مکی رسول خدا

نذر چشمانتان تبسم ما

بامتان پشت بام جبرا ئیل

خانه ات آسمان هفتم  ما

گردش مهربان این دستاس

آرد داری برای گندم ما

فاطمه ای فرشته خیرات

بر توو خاندان تو صلوات

تو فرادا تو فرد تو تو حید

تو مساوی سیزده خورشید

تو همان سیب روشنی که از ل

از درخت خدا پیمبر چید

تو رسولی ولی به طرز دگر

مرتضایی ولی به شکل جدید

معجر روشن تو هجده سال

به خودش رنگ آفتاب ندید

شب ندارد مدینه ام با تو

السلام علیک یا خورشید

فاطمه ای  فرشته خیرات

بر توو خاندان تو صلوات

سر تو روی بالش پر بود

جلوه ات جلوه ای معطر بود

نان تو از بهشت می آمد

آب نوشیدنیت کوثر بود

مثل یک گنبد طلایی شهر

پشت بامت پر از کبوتر بود

آمدی و ملائک بالا

عرض تبریکشان به حیدر بود

روز میلاد تو برای رسول

به خداوند “روز مادر “بود

فاطمه ای فرشته خیرات

بر تو و خاندا ن تو صلوات

ای خدای جمالی ی دنیا

جلوه بی مثالی ی دنیا

نام تو بی وضو نمی آید

بر زبان اهالی دنیا

ای پری ای فرشته بالا

تو کجا و حوالی دنیا

تو کنار خدای خویش، خوشی

کوری جای خالی دنیا

ما همیشه پی جواب توایم

ای غروب سئوالی دنیا

فاطمه ای فرشته برکات

بر تو و خاندان تو صلوات

بی تو این سفره ها کریم نداشت

بی تو این بادها نسیم نداشت

تو اگر جلوه ای نمی کردی

طور موسای ما کلیم نداشت

با وجود وجود تو دیگر

حضرت آمنه یتیم نداشت

بی تو ذکر رئوف ” بسم اله ”

داشت رخمن ولی رحیم نداشت

حرمت قبله هم ترک می خورد

خانه ی تو اگر حریم نداشت

فاطمه ای فرشته خیرات

بر تو و خاندان تو صلوات

آینه صفحه کتاب تو

آسمان شیشه گلاب تو بود

اولین عکس در حجاب خدا

دور تا دور عرش قاب تو بود

صبح ها، ظهرها نگاه علی

چشم به راه آفتاب تو بود

روزها نیمه ی جنوب زمین

سنگ زیرین آسیاب تو بود

چادر خاکی زمین خورده

مرتضی هم ابوتراب تو بود

فاطمه ای فرشته خیرات

بر تو و خاندان تو صلوات

علی اکبر لطیفیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

− 2 = 2