مثنوی اربعین

باز هم رخت عزا بر تن كنيد

آه اي زنجيرها شيون كنيد

دسته هاي سينه زن! جاري شويد
واژه ها، گرم عزاداري شويد

روي نعش ماه، با حالي حزين
مي چكد از آسمان گل بر زمين

روي لب فرياد حيدر حيدر است
اربعين آغاز شوري ديگر است

اربعين آيينه اي از كربلاست
انتها نه! ابتداي ماجراست

باز هم صحراي محشر مي شود
كربلا دردل مكرر مي شود

ناله هامان باز در دل مانده اند
ناقه ها از گريه در گل مانده اند

چشم ها، سرچشمه بيداري اند
اشك ها، تفسير زخمي كاري اند

ابرهاي غصه در تاب و تب اند
لاله هاي دشت،  اشك زينب اند

مي وزد عطر شهيدان باز هم
مي دود در كوچه طوفان باز هم

دسته ها جمعند با سوز و فغان
آسمان گرديده امشب نوحه خوان

آسمان تا نوحه اش را دم گرفت
كوچه هاي شهر را ماتم گرفت

نوحه خوان! از پيكر بي سر بخوان!
باز هم از روضه اكبر بخوان

بار ديگر از صميم سوز جان
روضه عباس را با من بخوان

هان بگو، از كاروان غم بگو
ماجراي عشق را نم نم بگو

با دلي آكنده از اندوه و غم
ياد كن از حضرت سجاد هم

هان بخوان از روزهاي بي كسي
از شب دلشوره و دلواپسي

از چهل شب جوشش غم از زمين
از چهل شب داغ هاي آتشين

از چهل شب داغ و درد و اضطراب
از صداي ناله هاي آب آب

از هجوم خيزران بر لب بگو
سينه سوزان است از زينب بگو

آنكه چون شير است در دشت بلا
هان بگو از قهرمان كربلا

از نگين خاتم پيغمبري
از شكوه خطبه هاي حيدري

آنكه در اوج حيا بود و وقار
حرف مي زد با زبان ذوالفقار:

كربلا جز عشق و شيدايي نبود
هرچه ديدم غير زيبايي نبود

روي لب فرياد حيدر حيدر است
اربعين آغاز شوري ديگر است

مي رود از شام تا صبح حجاز
كارواني سربلند و سرفراز

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

12 − = 6