مثنوی «بازگشت»، سرود ملی مهاجران است

مثنوی بازگشت محمدکاظم کاظمی نشست بررسی شمشیر و جغرافیا و روزنه

نشست معرفی و بررسی مجموعه شعر «شمشیر و جغرافیا» و مجموعه آموزشی «روزنه»، دو کتاب محمدکاظم کاظمی، شاعر فارسی‌زبان، عصر یکشنبه در بازار کتاب گلستان مشهد برگزار شد.

در این نشست که در سالن همایش‌های بازار کتاب و به همت فرهنگ‌سرای بهشت برگزار شد، محسن افکاری مجری برنامه، محمدکاظم کاظمی شاعر و نویسنده، جواد شیخ‌الاسلامی منتقد و جمعی از هنرمندان شرکت داشتند.
در ابتدای این نشست کاظمی درباره گرایش فارسی‌زبانان به شعر گفت: شعر با زندگی و زبان فارسی پیوند خورده است. فارسی‌زبانان در طول تاریخ، آرزوها، آمال و پند و حکمت را با شعر بیان کرده‌اند و تا امروز هم این حرکت ادامه داشته است. در کمتر تمدنی چنین اتفاقی می‌افتد.

روزنه، جزوه‌ای که کتاب شد

کاظمی در پاسخ به سؤالی در مورد اولین شعری که سروده است، گفت: اولین شعر جدی که سرودم مربوط به دوران دبیرستان در سن ١۵‌سالگی و در کابل بود با مطلع «تا به کی اولاد افغان تا به کی/ تا به کی مثل غلامان تا به کی» که اشاره به دوران سلطه روس‌ها در کشور من داشت و اشعار من در آن سال‌ها عموماً به همین شکل دارای درون‌مایه‌های سیاسی و اجتماعی افغانستان و مبارزه علیه رژیم کمونیستی بود و به همین دلیل هیچ کجا خوانده نشد و صرفاً در دفتر خاطرات من بود و تنها خانواده‌ام از آن خبر داشتند.

وی درباره مجموعه آموزشی شعر «روزنه» گفت: نبود منابع مفید و به‌روز در زمینه سرایش شعر از جمله مهم‌ترین دلایل تالیف این کتاب بود. در اثر ارتباطاتی که با شاعران خراسانی به‌خصوص جناب آقای مصطفی محدثی‌خراسانی داشتم، به سمت آموزش شعر و شرکت در جلسات نقدوبررسی و تدریس شعر کشیده شدم و سپس در اردوهای مختلف دانش‌آموزی به‌عنوان مدرس، ناقد و داور مسابقات شعر دعوت می‌شدم تا جایی‌ که با مسائل نقد و آموزش شعر آشنایی پیدا کردم و به درخواست دوستان، مطالب مربوط به صنایع ادبی دشوار و عروض و قافیه را به زبان ساده در قالب جزوه‌های کوچک تحت‌عنوان «روزنه» منتشر کردیم. در نهایت این جزوه‌ها را کنار هم گذاشتیم و کتاب آموزشی شعری شد.

مثنوی بازگشت محمدکاظم کاظمی نشست بررسی شمشیر و جغرافیا و روزنهمثتوی بازگشت سرود ملی مهاجرین افغانستانی است

کاظمی همچنین درباره مورد استقبال واقع‌شدن مثنوی «بازگشت» گفت: ناب‌بودن این شعر به این دلیل است که محتوای آن یک نیاز جمعی است و یک حس گروهی و عاطفی یک ملت در آن بیان شده است. این شعر در حقیقت شعر بنده نیست، بلکه سرود ملی مهاجرین افغانستانی است که در ایران زندگی کرده‌اند و به‌واقع آن را تمام جامعه مهاجر افغانستان سروده‌اند. به همین دلیل حرف‌ها و مسائلی در آن شعر بیان شده است که دیگر زبان من قادر به تکرار آن نیست.

جواد شیخ‌الاسلامی درباره شعر «بازگشت» گفت: مثنوی بازگشت استاد کاظمی زمینه‌ای برای الهام‌گرفتن صدها شاعر دیگر برای سرایش اشعاری در این زمینه شد. آثار استاد کاظمی زمینه‌ساز و ریسمان محکمی برای تحکیم پیوند بین ملت‌های فارسی‌زبان به‌خصوص ملت‌های ایران و افغانستان بوده است.وی افزود: استاد کاظمی و استاد مظفری و دیگر شاعران افغانستان مقیم ایران تاثیرات شگرفی در فضای فرهنگی دو کشور داشته‌اند و این مسئله باید موردتوجه قرار بگیرد.

مثتوی بازگشت

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت

پیاده آ مده بودم پیاده خواهم رفت

طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد

و سفره ای که تهی بود بسته خواهد شد

و در حوالی شبهای عید ، همسایه

صدای گریه نخواهی شنید ، همسایه

همان غریبه که قلک نداشت خواهد رفت

و کودکی که عروسک نداشت خواهد رفت

منم تمام افق را به رنج گردیده

منم که هرکه مرا دیده در گذر دیده

منم که نانی اگر داشتم از آجر بود

و سفره ام که نبود ازگرسنگی پر بود

به هر چه آینه تصویری از شکست من است

به سنگ سنگ بناها نشان دست من است

اگر به لطف و اگر به قهر می شناسندم

تمام مردم این شهر می شناسندم

من ایستادم اگر پشت آسمان خم شد

نماز خواندم اگر دهر ابن ملجم شد

طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد

و سفره ای که تهی بود بسته خواهد شد

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت

پیاده آ مده بودم پیاده خواهم رفت

چگونه باز نگردم که سنگرم آنجاست

چگونه ، آه ، مزار برادرم آنجاست

چگونه باز نگردم که مسجد و محراب

و تیغ منتظر بوسه بر سرم آنجاست

اقامه بود و اذان بود آنچه اینجا بود

قیام بستن و الله اکبرم آنجاست

شکسته بالی ام اینجا شکسته ، طاقت نیست

کرانه ای که در آن خوب می پرم آنجاست

مگیرخورده که یک پا و یک عصا دارم

مگیر خورده که آن پای دیگرم آنجاست

شکسته می گذرم امشب از کنار شما

و شرمسارم از الطاف بیشمار شما

من از سکوت شب سرد تان خبر دارم

شهید داده ام از دردتان خبر دارم

تو هم بسان من از یک ستاره سر دیدی

پدر ندیدی و خاکستر پدر دیدی

تویی که کوچه غربت سپرده ای با من

و نعش سوخته بر شانه برده ای با من

تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم

تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم

اگر چه مزرع ما دانه های جو هم داشت

و چند بته مستوجب درو هم داشت

اگر چه تلخ شد آرامش همیشه تان

اگر چه کودک من سنگ زد به شیشه تان

اگر چه متهم جرم مستند بودم

اگر چه لایق سنگینی لحد بودم

دم سفر مپسندید نا امید مرا

ولو درغ عزیزان بهل کنید مرا

تمام آنچه ندارم نهاده خواهم رفت

پیاده آ مده بودم پیاده خواهم رفت

به این امام قسم چیز دیگری نبرم

بجز غبار حرم چیز دیگری نبرم

خدا زیاد کند اجر دین دنیا تان

و مستجاب شود باقی دعاها تان

همیشه قلک فزند هایتان پر باد

و نان دشمنتان هر که هست آجر باد

عناوین مرتبط:

شمشیر و جغرافیا سروده محمدکاظم کاظمی

رونمایی از کتاب «شمشیر و جغرافیا» در مشهد+تصاویر

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

− 7 = 1