شبه روشنفکران و ادبیات انقلاب؛ از بایکوت تا تخریب

داستان انقلاب اسلامی در طی سال های اخیر اوج و فرودهای بسیاری داشته که اکنون در سی و پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی پای نویسندگان این حوزه نشستیم تا از کم و کیف داستان انقلاب بگویند. این بار علی الله سلیمی با احمد شاکری، همکلام شده است.

به گزارش صبح هنر، احمد شاکری داستان‌نویس و منتقد ادبی، در سال 1353 در تهران بدنیا آمد. وی تحصیلات حوزوی دارد و کنار فعالیت‌های نویسندگی، به عنوان کارشناس و داور در چند جشنواره ادبی شرکت داشته که از میان آنها می‌توان به عضویت در هیات داوری جشنواره شهید غنی‌پور، قلم زرین، بسیج دانشجویی، جایزه ادبی اصفهان اشاره کرد. از دیگر فعالیت‌های وی می‌توان به تدریس چندین دوره عناصر داستان و داستان نویسی، نقد فیلم‌های مطرح سینمای ایران در مطبوعات، نقد داستان‌ها و رمان‌های معاصر در مطبوعات، عضو و هیات مدیره انجمن قلم ایران و عضو شورای عالی ادبیات داستانی بسیج اشاره کرد. برخی از آثار احمد شاکری هم عبارت است از: مجموعه داستان «سرزمین پدری»، رمان «عریان در برابر باد»، رمان «انجمن مخفی» و مجموعه داستان «باران نیمروز» و «نفس». رمان «انجمن مخفی» این نویسنده برنده جایزه قلم زرین بوده است.

 

بعضی از نظریه پردازان معتقدند هر انقلابی، نویسندگان مخصوص خود را در دل خود پرورش می‌دهد، آیا شما با این نظر موافقید؟ شما با این نظریه موافقید؟

دهه فجر و فرارسیدن ایام الله پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی را به تمامی ایرانیان و آزادی خواهان جهان تبریک می گویم. این ایام اوقات بسیار مبارکی است. یکی از قرائن این مبارک بودن هم طرح چنین مباحثی در رسانه‌ها، سایت‌ها و مطبوعات است. حقیقت امر آن است که در طول ایام سال بعضا نوعی غفلت عارض برخی از ما می‌شود. فراموش می‌کنیم که اولویت‌های انقلاب اسلامی چیست؟ خاستگاه این انقلاب بزرگ چه بوده و چه اهدافی را دنبال می کرده است. این ایام به صورت خاص-  ولو به واسطه مناسبت‌هایی که سالیانه به آنها سر می‌کشیم- ناگزیر می‌شویم از خود و دیگران بپرسیم چه اتفاقی در این کشور افتاد و این نوری که بر جامعه ایران تابید کدام زوایا را روشن ساخت و چه بینش جدیدی در عرصه‌های مختلف پدید اورد؟ هنر و ادبیات جایش در انقلاب اسلامی کجاست و تا چه حدی توانسته است همپای شعارهای پاک و جهانی انقلاب اسلامی حرکت کند؟

بنابر این طرح این سئوال فی نفسه خوب و سازنده است. اگر چه باید از اهالی رسانه‌ها و سایت‌ها این گله را داشت که چرا در طول سال تنها در این ایام است که به نحو جدی و پیگیر به یاد ادبیات انقلاب اسلامی و نویسندگان آن می‌افتند؟

بنده اولین مسئله‌ای که دارم با همین سئوال است. همانطور که به آن اشاره کردید اساسا پرسشگری در حوزه ادبیات و به صورت خاص ادبیات داستانی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. البته از آنجا که مسائل این حوزه یکدست نیست سئوالها نیز سطوح مختلفی از ادبیات داستانی را وا می‌کاود. به عنوان مثال سئوال از ممیزی سئوالی در سطوح آشکار حوزه ادبیات داستانی است. شاید به همین دلیل است که همه مردم ولو با ساحت ادبیات داستانی آشنا نباشند می‌توانند آن را درک کنند. شاید به همین واسطه باشد که عده‌ای از همین سطح عمومی فهم از ادبیات سوء استفاده می کنند و این پرسش را به عنوان مهمترین پرسش حوزه ادبیات داستانی مطرح می‌سازند. اما هر عقل سلیمی و هر ذهن پژوهشگر و حسابگری این سئوال را با سئوالی در حوزه ژرف ساخت‌های ادبیات داستانی و انسان شناسی و جهان شناسی و خدا شناسی یکسان تصور نمی کند. زیرا سئوالهای اخیر هم اهمیت بیشتری دارند و هم لایه های زیرین ادبیات را تحت تاثیر قرار می دهند. دقیقا همان لایه هایی که مخاطب عام به نحو غیر ملموس با انها مواجه است.

* نظریه‌پرداز ادبیات داستانی انقلاب اسلامی نداریم

به نظرم جا دارد که در اینجا چون بحث ممیزی مطرح شد این هم توضیح داده شود که برخی از کسانی که فهم ادبی‌شان از سطح گلایه‌های ممیزی و سانسور عمیق‌تر است اتفاقا به این اذعان دارند که ممیزی هیچ گاه برای هنر نمی‌تواند مانع باشد. زیرا هنر بر پایه لایه‌های پنهانی خود مفاهیم و مضامین خود را می‌تند. شاید از این رو بتوان گفت اتفاقا کسانی که نگران ممیزی هستند یا ان را مانع از بیان نظرات خود می دانند اساسا به سازوکار هنر در پنهان سازی مضامین واقف نیستند. اما به هر حال ادبیات داستانی انقلاب اسلامی واقعا خانه تکانی‌ای در این حوزه بود که می خواهد روبنا وزیر بنا را به نفع اهداف انقلاب و اسلام و باورهای مردم اصلاح کند. اگر سئوالات مراتب مختلفی دارند، قطعا پرسش کنندگان و پاسخ دهندگان به آنها نیز مختلف خواهند بود. نمی توان از یک پزشک عمومی انتظار داشت درباره جراحی پلاستیک نظر دهد. چالش بنده با سئوال شما هم در اینجاست. می‌گویید برخی نظریه پردازان چنین می گویند. به نظر نمی رسد منظور شما نظریه پردازان داخلی باشند. زیرا اساسا تا جایی که بنده مطلع هستم کسی به عنوان نظریه‌پرداز ادبیات داستانی انقلاب اسلامی تاکنون اظهار وجود نکرده است. البته این بدان معنی نیست که ما در این حوزه‌ها اساسا کاری نکرده‌ایم. بلکه بدان معنی است که چنین کرسی شناخته شده‌ای توسط کسی تا کنون احراز نشده است.

اما اگر این سئوال سطح‌اش آنگونه باشد که به مباحث نظریه‌پردازی بر می‌گردد اساسا جای این سئوال خبرگزاری ها نیستند. طرح نظریه ادبی و پاسخ به آن باید در محافل علمی و دانشگاهی صورت گیرد. نکته دیگر آن است که پاسخ یک نظریه باید توسط نظریه‌دان یا نظریه‌پرداز یا منتقدی جدی داده شود. این درحالی است که عموما خبرنگاران حوزه ادبیات چنین سئوالهایی را از نوع نویسندگان می‌پرسند. این خطایی راهبردی است که می‌تواند نه تنها به طرح درست مطلب علمی کمک نکند. بلکه ذهنیت سالم جامعه را با برخی نظرات مغشوش، غیر مستند، غیر علمی و  غیر روشمند بیالاید. نویسنده از آنجا که نویسنده است تنها می‌تواند خلاقیت ادبی داشته باشد- اگر این کار را بتواند خوب انجام دهد- اما لزوما یک نویسنده منتقد، پژوهشگر و نظریه پرداز ادبی نیست.

* نویسندگان روشنفکر انقلاب و دفاع مقدس را ابتدا بایکوت و سپس تحریف کردند

اما در پاسخ به سئوال شما باید گفت، فارغ از دلیل برهانی، می‌توان به نمونه های خارجی و عینی توجه کرد. آنچه در تاریخچه ادبیات داستانی ایران به ظهور رسیده است و اتفاقا جزو مسلماتی است که شبه روشنفکر و متعهد، هر دو به آن تصریح کرده‌اند، ان است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نسل نویسندگان پیش از انقلاب با انقلاب و بصورت خاص مردم و حرکت دینی آنها قهر کردند و به‌اصطلاح انقلاب و سپس دفاع مقدس را در آثارشان بایکوت کرده یا تحریف کردند. البته واکنش اولیه این گروه بایکوت بود. اما چون موفق نشدند و دیدند آثاری در این حوزه ها دارد منتشر می شود، سعی کردند این حرکت را از حقیقت دینی‌اش خالی کنند و جریان انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را تحریف نمایند.

این واکنشی طبیعی در برابر تفرعن و زیاده خواهی این گروه از نویسندگان بود که خود را قبله آمال جامعه فرض می‌کردند و دائما در طول سالهای پیش از انقلاب وابستگی فکری و ادبی‌شان را به ادبیات اومانیست غرب به اثبات رسانده بودند. برای این امر هم معتقدات مردم شان را به حراج گذاشتند. نمونه این هجمه‌ها به وفور در آثار جریان شبه روشنفکر وجود دارد. جریانی که هر گونه نشانه دینی یا امر مقدس یا شخصیت دینی در آثار انها مورد هجو قرار می‌گیرد یا سرکوب می‌شود.

*تهدید و تحریم جریان شبه روشنفکر به فرصتی برای ادبیات داستانی انقلاب تبدیل شد

البته این نسخه مربوط به ایران است، شاید در دیگر کشورها نتوان آن را دقیقا پیاده کرد. اما حقیقت ان است که جریان ادبیات داستانی متعهد به واسطه این بایکوت این فرصت را پیدا کرد تا زاده شود و پدید اید. در حقیقت تهدید و تحریم جریان شبه روشنفکر به فرصت برای ادبیات داستانی تبدیل شد. زیرا پیش از ان این خود باوری در نسل انقلابی پدید نیامده بود که خود را در قد و قامت نویسنده ببینند. چه بسا ادبیات داستانی نوین را با اهداف انقلاب نیز همسو و همجنس نمی‌دانستند. اما این بایکوت جریان نویسندگان جوان انقلابی را هوشیار ساخت.

برخی می‌گویند در دهه اول بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با نوعی آثار ادبی، در حیطه ادبیات داستانی، مواجه هستیم که بیشتر جنبه‌های شعاری دارد. شما در این زمینه چه نظری دارید؟

بهتر بود این «برخی» را مشخص می کردید. به نظر بنده این برخی که البته صدایشان در این سالها از دهانهای دیگری به گوش می رسد همان نویسندگان و منتقدان جریان شبه روشنفکر هستند. این گروه از آنجا که مجاری ترجمه منابع نظری را از گذشته در اختیار داشته و تا کنون نیز در اختیار دارند، هر گونه تئوری یا نظریه ادبی یا تعریف ساده از عناصر و تقسیم بندی و گونه بندی داستانی را در سیطره خود داشته‌اند. البته این گروه راسا متفکری جدی در این حوزه ندارند. متفکر به معنای کسی که فکرش سازنده و تولید کننده باشد. افراد این طیف در درجه نخست مترجمانی هستند که تخصصشان ترجمه حرفهای کهنه شده در غرب و انتشار ان در فضای ادبیات داستانی امروزی است. اما از آنجا که غرب صدها سال در این باره تامل کرده و نظریه پردازی کرده است. روشنفکرانی که دست خود را در مقابل اندیشه و نظریه غرب دراز کرده‌اند خالی بر نمی گردد، چیزهایی ولو برای نقل صرف در اختیار دارند.

یکی از کارهایی که این عده حتی در زمان بایکوت ادبیات انقلاب اسلامی انجام دادند، عنوان سازی و اصطلاح سازی برای این جریان نوپابود. اغراض انها هم در این زمینه کاملا روشن است. هدف اصلی آن است که خود را به عنوان جریان پویا و فنی ادبی و داستانی معرفی کنند و جریان مقابل یعنی جریان متعهد را جریانی معرفی نمایند که تنها منتسب به دولت است و اساسا آثاری بی ارزش در حوزه ادبیات داستانی تولید کرده است. در این مسیر با طرح عناوینی مشخص و وصف جریان انقلابی با این عناوین تلاش کردن این جریان را به ابتذال ادبی و داستانی متهم کنند. تا جایی که نوشتن درباره انقلاب نه تنها افتخاری محسوب نشود بلکه حقیقتی باشد که باید از ان توبه کرد و باصطلاح برای شناخته شدن به عنوان نویسنده حرفه ای باید راه را به سمت باورها و اسلوبهای معرفی شده توسط غرب کج کرد.

برخی از این اصطلاحات از جمله: ادبیات دولتی، ادبیات شعاری، ادبیات سفارشی، ادبیات تبلیغی، ادبیات حماسی دقیقا همین هدف مشترک را دنبال می کردند. البته این واقعیت در آغاز شکل گیری ادبیات داستانی انقلاب و دفاع مقدس وجود داشت که وجوه فنی آثار این جریان حداقل در سالهای آغازین چندان برجسته نبود. اما انچه جریان شبه روشنفکر به آن می‌اندیشید، آسیب شناسی دردمندان و دلسوزانه این جریان نبود، بلکه تخریب جریانی بود که اساسا به اسلام و باورهای دینی اعتقاد داشت و مصمم بود این اعتقادات را در آثار داستانی بازتاب دهد.

* برخی به خاطر ترس از سطحی‌نگری فتیله مضامین دینی را در داستان پایین کشیده‌اند

مفهوم ادبیات شعاری نیز از این اندیشه شکل گرفت. جریان شبه روشنفکر معتقد است اساسا داستان نه تنها جای شعار دادن نیست بلکه جای بیان ایدئولوژی نیز نیست. برخی گمان می کنند هجمه جریان شبه روشنفکر به ادبیات شعاری از خاستگاهی منطقی است به این معنی که در ادبیات نباید همه چیز رو گفته شود و باصطلاح نباید گفت و باید نشان داد. این برداشتی سطحی و غیر دقیق از اصطلاح شعاری است. وقتی به کنه باور ادبیات شبه روشنفکر نزدیک می شوید می بینید این ادبیات اومانیستی اساسا تعلق شخصیت را به یک آرمان یا جهان بینی دینی قبول ندارد. در طراحی شخصیت، اساسا به شخصیت سفید باور ندارد. و داستان را صرفا در زبان و فرم خلاصه می کند.

آنچه این جریان در نفی ادبیات شعاری جستجو می کند ادبیات خالی از آرمان، ادبیات خالی از قضاوت، ادبیات خالی از اندیشه دینی و مضمون دینی است. البته متاسفانه برخورد منفعلانه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی با این جریان. بخصوص کم کاری مفرط محافل دانشگاهی که به صورت سنتی به جریان شبه روشنفکر اختصاص دارد موجب شد این تلقی غلط برخی از نویسندگان انقلابی را نیز بترساند. این عده به واسطه اینکه متهم به سطحی نگری ادبی نشوند عملا فتیله معارف و مضامین دینی را در کارهایشان پایین کشیدند.  اما سئوال اصلی ای که در این جا باقی می ماند این است که ادبیات داستانی انقلاب اسلامی چگونه می تواند با حفظ مضامین و آرمانهای خود انها را در ساختار داستانی روایت کند. این نقطه عزیمت خوبی برای ادبیات داستانی انقلاب اسلامی است. و علی القاعده جایش در چنین گفتگویی نیست.

* آنچه به ادبیات انقلاب ضرر زده تکرار خطای گذشته است

روند داستان نویسی انقلاب اسلامی در طول بیش از سه دهه که از پیروزی انقلاب اسلامی می‌گذرد را طبیعی می‌دانید یا به نظر شما می‌توانست شکل ایده‌آل‌تری داشته باشد که فعلا به آن مرحله نرسیده است؟

به نظرم پاسخ این سئوال واضح است. البته بهتر است در این باره واقع بینانه عمل کنیم و پرسش نماییم. ما انتظار داشته ایم در طول 35 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی درحوزه ادبیات داستانی به کجا برسیم؟ انتظار داریم در سال 1400 به چه نقطه‌ای رسیده باشیم. اساس سئوال شما به نظرم اشتباه است. چون اگر بر اساس ظرفیت ها برنامه ریزی نکنیم و قابلیت‌ها و موانع و تواناییها را نشناسیم در هر زمانی ولو 40 سال دیگر هم اگر سئوال کنیم این روند شکل ایده الی پیدا کرده است قطعا پاسخ منفی خواهد بود. حتی ادبیات انقلاب اسلامی به نظر می رسد هیچ گاه چنین ادعایی نداشته است. هر گونه ادعای اینچنینی که به مخاطب وعده رسیدن به ایده الها را دهد یا از سوی فردی بی اطلاع صادر شده است یا در صدد فریب افکار عمومی است. این سئوال را بگذارید از ادبیات غرب بپرسیم. ادبیات غرب در زمینه نظریه ادبی سابقه ای بیش از دو هزار سال دارد. بیش از 400 سال از عمر رمان در غرب می گذرد و بیش از 100 سال از عمر داستان کوتاه می گذرد. شما چه انتظاری از ادبیاتی با قدمت 35 سال دارید؟ ایا انتظار دارید معجزه ای رخ دهد؟ البته حرکت انقلابی و امدادهای الهی می تواند چنین معجزه ای را در ادبیات داستانی ما رقم زند. اما این معجزه بهایی نیز دارد. بهای آن حرکت و برنامه ریزی برای چنین مقصدی است. آنچه به ادبیات داستانی انقلاب اسلامی ضرر زده است تجربه راههای نو نیست. چرا که برای بنها نهادن جریانی متعهد ناگزیر به تجربه های جدید هستیم. بلکه آنچه به این ادبیات ضرر زده است تکرار راههای خطای گذشته است.

* مدیران فرهنگی می‌خواهند دل جریان روشنفکر را به دست بیاورند

گویا برخی چشمهایشان را بر قریب به چهار دهه فعالیت در عرصه ادبیات داستانی بسته و اصرار دارند گزینه ها ی معیوب، ناقص یا حتی غلطی را که برای ادبیات داستانی طراحی شده همچنان روی میز باقی گذارند. البته می توان گفت طیف وسیعی از افرادی که به نوعی به این فضا (ادبیات داستانی) تعلق دارند در این بی توجه به مراتب مختلف شریک اند. از نویسنده و منتقد گرفته تا پژوهشگر و غیره. اما مهم ترین سهم را سیاست گذاران و مدیران مرتبط با ادبیات داستانی از آن خود کرده اند. ما با گذشت 35سال از ادبیات داستانی انقلاب اسلامی در کلام برخی سیاستگذاران فرهنگی و ادبی می بینیم که ایده خود را بدست اوردن دل جریان شبه روشنفکر می‌دانند. جریانی که در بیانیه های صریح شان با راه انقلاب و امام مخالفت کرده اند. جریانی که از هر منفذی برای تردید در آرمانهای دینی و انقلابی استفاده کرده اند و جریان نق زنی که به هیچ چیز جز محو جریان ارزشی انقلاب و گشوده شدن سفره ای همانند انچه در دوران منحوس پهلوی برایشان پهن بود راضی نمی شوند. برخی به نوعی سخن می گویند که گویا انقلاب به جریان شبه روشنفکر ستم روا داشته است و حالا زمان آن رسیده تا از این جریان دلجویی شود. اما حقیقت ان است که جریان ناب ادبیات داستانی انقلاب اسلامی نیاز به دلجویی و حمایت دارد. چگونه می توان در مقابل سیل آثار ترجمه که انباشته از مشهورات علمی و غیر علمی ادبی غرب است نهال ادبیات انقلاب اسلامی را بر پا نگاه داشت؟

*نهادهای متولی ادبیات داستانی هیچ تصویر جامعی از ادبیات داستانی امروز ایران ندارند

با توجه به این که ادبیات داستانی انقلاب اسلامی هنوز در مسیر تکاملی خود قرار دارد، چالش های جدی پیش  روی آن را در چه مواردی می‌دانید؟

این چالش‌ها متعدد و متنوع‌اند. به نظر بنده یک از کارهایی که باید نهادهای متولی و مراکز دلسوز ادبیات انجام دهند دردرجه اول وضعیت سنجی ادبیات داستانی است. حقیقت این امر آن است که حتی نهادهای متولی ادبیات داستانی و مراکز دولتی و غیر دولتی هیچ یک تصویر جامعی از ادبیات داستانی امروزه ایران ندارند. برخی سیاست ها و برنامه ها در بی خبری مطلق یا نسبی انجام می شود. مگر می توان برای حوزه ای که پرشمارترین عناوین را در نشر کتاب دارد با این دید مقطعی و محدود برنامه ریزی کرد؟ وضعیت نشر، آموزش، تولید، نقد، تبلیغ،پژوهش و دیگر ساحت های ادبیات داستانی در کل کشور چگونه است؟ متاسفانه دلیل بسیاری از شکست ها در برنامه ریزی واجرا در حوزه ادبیات نشناختن زمینه ای است که ادبیات در ان زیست می کند. ادبیات مجموعه ای زنده و در حال تغییر است. مجموعه ای که در طول این سالها به شدت گسترده شده است. بنابر این قدم نخست شناخت است.

قدم دوم طراحی و تدوین سند جامعه معرفتی این حوزه است. اینکه چه حوزه های کلانی در بخش ادبیات داستانی وجود دارد. رابطه این حوزه ها با یکدیگر چیست از جمله مسائل دیگر است.

مرحله سوم طراحی افق برای ادبیات داستانی است. این هم از تاسف ها و تعجب های روزگار است که تا آنجا که بنده می‌دانم هیچ برنامه بلند مدت، میان مدت و کوتاه مدتی در سطح ملی برای ادبیات داستانی وجود ندارد. اساسا نه می دانیم کجا هستیم و نه دقیقا می دانیم در زمانی مشخص قرار است به کجا برسیم. البته این راه گم کردگی اختصاصی به ادبیات متعهد ندارد . البته ادبیات ترجمه ای شبه روشنفکری اساسا نیازی به فکر در این باره ندارد زیرا منتظر است تا در غرب نحله جدیدی ظهور کند یا نظریه ای بوجود بیاید و با ترجمه ان را دقیقا در داخل کشور منعکس می کند. اما جریان پویای ادبیات متعهد و انقلابی باید قطعا برنامه ریزی داشته باشد

مرحله چهارم اولویت بندی در این حوزه است. چه مسائلی در حوزه ادبیات با توجه به نیازهای فوری ما در اولویت برنامه ای قرار م یگیرند. متاسفانه اینگونه باب شده است که ما تنها یک دارو برای درمان دردهای ادبیات داستانی در اختیار داریم و آن هم برگزاری جشنواره است. در دهه کنونی اساسا ادبیات داستانی ما نسبت به این دارو مصونیت یافته است و می بینید که این تعداد جشنواره رنگارنگ دردی را از ادبیات دوا نمی کند.

*فعلا چیزی به عنوان جریان نقد ادبی ادبیات داستانی انقلاب اسلامی وجود ندارد

در این میان، نسبت جریان نقد ادبی با سیر داستان نویسی انقلاب را چگونه می بینید؟

دراین باره معتقدم فعلا چیزی به عنوان جریان نقد ادبی متعلق به ادبیات داستانی انقلاب اسلامی وجود ندارد. البته منتقدانی هستند که به صورت پراکنده نقد می کنند. اما این تبدیل به جریانی باشناسنامه و دارای مولفه های جریان نقد نشده است. ما از جریان نقد انتظار داریم بتواند در سطوحی از مردم و نویسندگان تاثیر بگذارد. بتواند در فروش اثار موفق باشد و بتواند معیارهای نوین یا رویکردهای بومی را در نقد اثار استفاده کند. بنابر این چنین جریانی به نظر نمی رسد که در ادبیات داستانی وجود داشته باشد.

اما آنچه مهم است این است که مخاطب داستان منتظر جریان نقد نمی ماند. ذهنیت ما ایرانی ها با نقد خو گرفته است و البته ادبیات داستانی جریانی زنده است که مخاطب را به مشارکت فعال در خوانش و معنی یافتن دعوت می کند. از این رو، با یا بدون جریان نقد، نقد در کشور وجود دارد. اما انچه حقیقتا دیده می شود نقد نیست بلکه معرفی کتاب یا جانبداری و تبلیغ برای فروش کتاب است. با ضعف جریان نقد اکنون ناشران معرکه گردان نقد ادبی شده اند.یعنی جریانی که از فروش کتاب منفعت می برد عهده دار نقد کتاب است. نتیجه این معادله هم کاملا مشخص  است. زیرا این اگاهی در ناشران و مرتبطان با جریان فروش و تجارت کتاب در کشور ما چندان دیده نمی شود که نقد منفی کتاب نیز می تواند موجب فروش بالای کتاب شود. لذا نقدها عموما تمجید نامه ای است از طرف دوستان نویسنده یا ناشر ی که اثر را چاپ کرده است.

اما چرا به اینجا رسیدیم؟

به نظر بنده رسانه ها و مطبوعات و سایت ها در این زمینه مقصرند. اساسا فضا برای شکل گیری جریان نقد باید با فضا دادن به منتقدان متعهد محقق شود. آنچه در عمل دیده می شود ان است که فضای عمومی رسانه ای کشور گمان می کند نویسندگان منتقد هم هستند. لذا انگیزه ای برای کسی که اساسا کتابی در حوزه داستان چاپ نکرده باقی نمی ماند. گویا ذهنیت ادبی جامعه ما ان است که یا کسی داستان و رمان نوشته یا ننوشته. اگر نوشته بود منتقد و تحلیلگر و پژوهشگر هم هست. اما اگر کسی داستان ننوشته بود هیچ یک از اینها نیست! در عمل چنین رویه ای موجب شده است برخی مطالب کاملا غیر علمی و غلط از زبان نویسندگان نقل شود و تکرار شود و این تکرار نوعی شهرت علمی را در جامعه ادبی و داستانی ایجاد کند. تا جایی که نمی توان درباره صحت این مشهورات علمی سخن گفت. زیرا جامعه ادبی اینها را اصول ثابت ادبیات و بدیهیات می پندارد.

نکته دیگر عدم حمایت از جریان نقد و نقد ناپذیری نویسندگان است. متاسفانه تک چهره هایی که در دهه های 60 و 70 در حوزه نقد ادبی فعالیت می کردند از این کار صرف نظر کردند. بخشی از این واقعیت با فشار همان جریان شبه روشنفکر و بخشی دیگر با ظرفیت پایین نویسندگان متعهد رخ داد.

* قرار نیست تا ابد خطا کنیم/ در رمان‌ انقلاب وضعیت خوبی نداریم

اگر بخواهیم یک تصویر کلی از موقعیت ادبیات داستانی انقلاب اسلامی در حال حاضر ارائه دهیم، شما چه توضیحی دارید؟ به بیان دیگر، موقعیت کنونی ادبیات داستانی انقلاب اسلامی در شرایط فعلی را چگونه ارزیابی می کنید؟

ما در آفرینش داستان در مرحله و مقطع آزمون و خطا هستیم. البته به این معنی نیست که قرار است تا ابد خطاها را تکرار کنیم. در برخی قالبها به نظر بنده پیشرفت نسبتا خوب بوده است. در مستند نگاری بهترین وضعیت را داریم. آن هم در قیاس با ادبیات داستانی. در میان قالبهای داستانی در قالب داستان کوتاه از رمان و داستان بلند پیش هستیم.

اما در رمان نویسی وضعیت ما اساسا قابل قبول و خوب نیست. نکته ای که وجود دارد ان است که بعضا اهالی نظر هنگامی که وضعیت ادبیات داستانی می نالند عموما وضعیت رمان نویسی را مد نظر قرار می دهند. این بدان واسطه است که اساسا رمان، به لحاظ ساختار و ماهیت شاخصه تولید روایت مکتوب در هر کشوری است. داستان کوتاه و مستند نگاری هیچ گاه با رمان برابری نمیکند.

در این جا بهتر است توضیح دهم که مراد من از رمان لزوما قالب ادبی تکون یافته در غرب نیست. مراد بنده آثار داستانی بلند وبیشتر از 50000 کلمه است. زیرا برخی مبانی رمان نویسی در غرب اساسا بر اساس خاستگاه اومانیستی بوده است.

به نظر شما این وضعیت روند طبیعی و ادامه ایده آل این جریان ادبی در سال های گذشته محسوب می شود یا در این خصوص انتظارهای طبیعی را برآروده نمی کند؟

من همچنان با کلمه «ایده ال» شما مشکل دارم. اما قطعا مجموعه‌ای از برنامه ریزی‌ها و تلاش‌ها ما را به این مقطع رسانده است. البته همه چیز آنگونه که برنامه ریزی می شود پیش نمی رود. من معتقد هستم که امداد الهی در حوزه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی بیش از خود انقلاب اسلامی و دفاع مقدس مجرای ظهور دارد. نویسنده با عالم غیب مرتبط می شود و صورت و ماده داستان اش را متاثر از این ارتباط می سازد و تهیه می کند. بنابر این وضعیتی که در آن هستیم نتیجه تلاشهای صورت گرفته و کمکهای خداوند به نویسندگان انقلاب اسلامی بوده است./ فارس

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

19 − = 14