نبرد در سنگر کلمات؛ نگاهی به اشعار محمود درویش

نگاهی به اشعار محمود درویش

انتفاضه سوم جوانان فلسطینی بهانه ‎ای است برای مرور تصویر ایستادگی ۶۵ ساله مردم فلسطین در آینه هنر مقاومت. از شعر و ادبیات تا سینما و تلویزیون. بدون شک در این مرور نمی‎توان از اشعار شاعر بزرگ مقاومت، محمود درویش (۲۰۰۸-۱۹۴۲)  به آسانی چشم پوشی کرد و به راحتی گذشت. علی محمد مودب در یادداشتی با عنوان «پیکری از جنس کلمات» نگاهی داشته به اشعار محمود درویش. متن کامل این یادداشت صبح هنر منتشر می شود:

«به یاد دارم که شش ساله بودم، در دهکده‌ای آرام و زیبا زندگی می‌کردیم، دهکده بروه که بر دامنه تپه‌ای سبز قرار دارد و دشت عکا در برابر آن گسترده است. من فرزند خانواده متوسط‌الحالی بودم که از راه کشاورزی زندگی می‌کردند. وقتی هفت ساله شدم؛ بازی‌های کودکی پایان گرفت و به یاد دارم که چگونه بود… خوب به یاد دارم: در یکی از شب‌های تابستان ـ که معمولاً عادت اهل ده این است که روی پشت‌بام بخوابند ـ مادرم ناگهان مرا از خواب بیدار کرد، و دیدم که داریم با صدها تن از مردم دهکده در میان بیشه‌ها فرار می‌کنیم. گلوله‌های سربی از روی سر ما می‌گذشت، من از آن‌چه می‌گذشت چیزی نفهمیدم تا رسیدیم به دهکده ناآشنایی، و من با سادگی پرسیدم نام این ده چیست؟ گفتند: لبنان. احساس می‌کنم آن‌شب مرزی بود میان دوران خوش کودکی و من، و ناگهان احساس کردم جزء بزرگ‌ها شده‌ام، و وقتی که در صف پناهندگان برای گرفتن غذا می‌ایستادم کلماتی از قبیل وطن، جنگ، اخبار، پناهندگان، مرز و… شنیدم، که مرا از طفولیتم محروم کرد.»
(رجاء النقاش/ محمود درویش شاعر الارض المحتله/ الطبعه الثالثه/ بیروت/ ۱۹۷۲/ ص۶۹/‌ترجمه‌دکتر‌شفیعی‌کدکنی/کتاب شعر معاصر عرب)
شعر صدای نفس‌های زیبایی است و زیبایی نام دیگر زندگی، محمود درویش اما زیبایی را به گونه‌ای متمایز تجربه کرده است، او نماینده نسلی است که این‌گونه زیستند و این‌گونه حیات را تجربه کردند:
«تن تو به غارت رفته بود
و دهان من
سرگرم قطره‌ای شهید
بر گِل دستم»
کودکی پناهگاه شاعر است، هنگامی که از بزرگسالی و یا به تعبیر کامل‌تر بزرگ‌سانی! خسته می‌شود، شاعران در کودکی شعر را می‌یابند و تا بزرگسالی و تا هنگامی‌که آن را چون شاخه گلی پرورده با جان، به مرگ زیبا تقدیم کنند حفظ می‌کنند. درویش اما در سال‌هایی زیسته است که گل سرخ برای سرخ بودن و سنگ برای گوشه پیاده‌رو افتادنف به مجوز رسمی از دولت اسرائیل نیاز داشته است و او برای همراه بردن کودکی‌اش کارت عبور نداشته است، اما آن را همواره به طور قاچاق با خود حمل کرده است. بسیار گفته‌ایم و شنیده‌ایم که شاعران کودکانی بزرگسالند که صفا و شادی‌ها و غم‌های باغچه‌های کودکی را با خود به خیابان‌ها و میدان‌های شلوغ بزرگسالی می‌آورند. اما محمود درویش، نمی‌توانست هنگامی‌که نیمه‌شب با هراس به‌سوی زنده ماندن می‌گریزد، تیله‌های رنگارنگ کودکی‌اش را هم همراه بردارد:
«وقتی خردسال و زیبا بودم
گل خانه من بود
و چشمه‌ها دریایم
گل زخم شده است و چشمه ها تشنگی»

نگاهی به اشعار محمود درویش

با این‌همه او شاعر شکست نبود و در حال و هوای انقلاب ۱۹۵۲ مصر زیست و از خردک شرری که ناصر با تقویت حس ناسیونالیسم عربی در نسل او ایجاد کرده بود چنان آتشی افروخت که تا آخرین روزهای حیاتش با شکوه تمام و با شوقی کودکانه نسبت به نبرد در سنگر مبارزه قلمی جنگید و روایت‌گر صادق و خلاق زندگی و مبارزه در آوارگی، تعلیق و هراس مداوم شد.
ثبت کن:
من عربم
شماره شناسنامه‌ام پنج هزار است و هشت‌تا بچه دارم
نهمی هم بعد از تابستان خواهد آمد!
خشمگین شدی؟
ثبت کن
من عربم!
وقتی سرزمینی اشغال می‌شود و چرخ‌گوشت‌های چرخ‌دار کودکان را می‌بلعند و نهال‌ها را ریز ریز می‌کنند، وطن جسمانیت خود را از دست می‌دهد. گوشت‌ها از اندام زیبایش می‌ریزند و استخوان‌هایش به دهان سگ‌ها می‌افتد. در این غوغا و قیامت، شاعران بزرگ ظهور می‌کنند که با نسوج و بافت‌هایی از جنس جملات و با خون مفاهیم و احساس‌ها، اندام دل‌آرای میهن را باز می‌آفرینند تا نسل آواره و مجروح، چهره زیبای معشوق و صدای خروسان صبح دهکده‌ها را از یاد نبرد و بتواند برای بازیابی سعادت پایداری کند.
ای گوشت فلسطینی
ای مشروعیت پلیس‌ها و کشیش‌ها
هنگامی‌که نام را مبادله می‌کنند
بر تو مأمور می‌شوند
درهم می‌آمیزند
به دو مملکت تقسیم می‌شوند
در تو نبرد می‌کنند
و وقتی از زیر دستشان برمی‌خیزی
بر علیه تو متحد می‌شوند
ای گوشت فلسطینی
جغرافیای هرج و مرج
تاریخ مشرق زمین
راه را برای تو خلاصه می‌کنم
ای مرکز آزمایش‌های سبک و سنگین
ای گوشت فلسطینی
ای فرهنگ باروت از زمان منجنیق…
تا زمان موشک‌ها
که به‌خاطر تو در غرب ساخته می‌شوند
و ای گوشت فلسطینی
در کشورهای قبیله‌ای
و اماراتی که بر سر قیمت چغندر
سیب زمینی
و امتیاز گاز اختلاف پیدا می‌کنند
و بر سر بیرون راندن فلسطینی‌ها از خون خویش متحد می‌شوند
ای گوشت فلسطینی
جمع شو در یک‌جا
جمع شو
و بازو را آماده کن
صبح به‌خیر ماجد
برخیز و سوره بازگشت را بخوان
و سحر را
روی عمری که برای ساعت پیروزی سوزانده‌ایم بریز
صبح به‌خیر ماجد
صبح به‌خیر

*
شعرهای درون متن از کتاب ارزشمند «باد خانه من است، گنجشک بهانه» گزیده شعر امروز فلسطین با ترجمه موسی بیدج نشر قصیده‌سرا انتخاب شده‌اند.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

91 − 84 =