شاعرانه هایی برای شیخ شهید/ واکنش سریع شاعران به شهادت آیت الله النمر

شعر برای شیخ باقر النمر

در پی اعدام شیخ النمر به‌دست رژیم خبیت آل‌سعود، شاعران انقلاب با سرایش اشعاری به این جنایت واکنش نشان دادند.

این اشعار کامل و بروزرسانی می شوند.

بین شیوخ منطقه شیخی کبیر بود
بر مسند حقیقی دل ها امیر بود
نسلش به برکه های پر از نور می رسید
از جنس عاشقان شهید غدیر بود
بین شیوخ نفتی تقوا نداشته
او روزه دار سفره ی نان و پنیر بود
روحی بزرگ داشت ، شبیه پیمبران
آل سعود بین دو دستش اسیر بود
در گردباد حادثه قلبی سلیم داشت
در آخرالزمان زمین بی نظیر بود
خون قطیف و خون خدا وصل شد به هم
او واقعاً حقیقت خیر کثیر بود
در بین مردگان زمین نیست نام او
با خون خود نوشت که«شیخی نمیر بود

ایوب پرندآور


 

براهیم خلیل الرحمن!
دوباره قیام کن
دوباره فریاد بزن
تبر را روی دوش بت بزرگ بگذار
و از زبان فطرت بت پرستان فریاد بزن
که بت بزرگ هیچ غلطی نمی تواند بکند
ابراهیم!
دوباره برخیز
و به این خورشید پرست ها بگو
که دیگر در مقابل خورشیدشان کرنش نکنند
که زمان غروب خدایشان رسیده
ابراهیم!
خنجرت را بردار
که فصل قربانی کردن اسماعیل است
ودوباره سنگت را محکم بزن
که شیطان ها در کمین تو و اسماعیلت نشسته اند
موسای کلیم!
دوباره عصایت را در دست هایت محکم بگیر
و بدون هیچ ترسی آماده نبرد باش
که این بار ، فرعون کنار ایستاده
و فریبکارانه سحره را به میدان مبارزه با تو فرستاده
محمد پیامبر رحمت!
دوباره بنگر و بشنو
صدای شکستن بت های کعبه را
و شیخ نمر را که روی دوش های تو بالا رفته است
تا بزرگترین بت ها را بشکند
این سعودی ها همان بنی امیه و بنی عباسند
که تشنه خون فرزندان تو اند
و می پندارند که اگر مسیح را به صلیب بکشند
جنگ را برده اند
ولی عروج عیسی
تازه آغاز قیام حواریین است
شیخ ابراهیم!
اما این بار تو تبر برداشته ای
برای شکستن بزرگترین بت
و برای همین است که اسماعیل هایت را می کشند
و خودت در آتش غضب نمرود زمان
با دلی آرام و قلبی مطمئن
شاهد شکسته شدن شکوه نمرودی
آمریکا!
بت بزرگ!
این صدای فرعون ها و نمرودها و مستکبران تاریخ است
که از حنجر نحس تو بیرون می آید
و لاف خدایی می زند
ولی امروز روز شکستن توست
شکستن مجسمه آزادی نه
شکستن بت بزرگ اسارت
ببین و بترس و بمیر
که فرزندان روح الله
از نیجریه و یمن و عربستان
تا سوریه و فلسطین و لبنان
همگی تبر بردوش
مشغول شکستن تو هستند
و هر روز زخمی تازه بر جسم ترک خورده تو دهان باز می کند
و تو کج ایستاده ای تا لحظه افتادن و شکستنت

****

اسلام ناب ، مکتب بیدار بودن است/ اثبات مدعای تو بر دار بودن است
خون تو نیل دشمن تو می شود نمر / این سرنوشت میثم تمار بودن است

****

طناب دار تو مثل عصای موسی شد / و مشت ساحره ها پشت یک دگر وا شد
قسم به اشهد تو ای نمر نمردی تو / طلوع سرخ تو بر روی دار زیبا شد

****

أحلی من العسل به شهادت چشیدن است/ دشمن، به خون خویش به ذلت کشیدن است
دشمن تو را شکست و ندانست ای نمر/ فریاد نی همیشه پس از سر بریدن است…

سید محمد مالدار


فریاد تو را دشمن تو تاب ندارد

شب تاب گل‌افشانی مهتاب ندارد

ای شیخ شهادت طلب و شیفته‌ی نور!

تا قله‌ی پرواز، سرت خواب ندارد

شوق سفرت را به سر دار کشیدند

ای شیخ نمر! خصم تو اعصاب ندارد

دنیای عجیبی‌ست که در فصل شنیدن

گوشی عطش و زمزمه مضراب ندارد

مظلومیت شیعه به چشم تو هویداست

دریای پرآشوب نظر آب ندارد

در کوچه‌ی تاریخی ما خاک بلند است

پیوسته بشر خاطر شاداب ندارد

یکباره شنیدیم که در متن خبرها

مرگ آمده و مرگ که آداب ندارد

محمد کارگر


باید کنار پیکر تو جا بگیرد

تا حاجتش را از غمی زیبا بگیرد

دیوارها بر شانه‌هایت تکیه دادند

تا قاب عکست کوه را حاشا بگیرد

دست خدا در آستینت شعله ور شد

تا دست تو تا آسمان‌ها پا بگیرد

آویخته از گردن تو، قصد دارد

ماه، آفتاب عشق را بالا بگیرد

تمار هم عطر تنت را دوست دارند

آغوش وا کرده ست، تا معنا بگیرد

رفتی بمانی و نماندی تا بمیری

تا فلسفه از بودنت فتوا بگیرد

در نبض خاک این جهان خون تو جاریست

دریا رسیده خاک دنیا را بگیرد

باید دهان سرخ رگ‌ها را ببندد

شاید تو را از قلب این دنیا بگیرد

شیخ نمر پرواز سرخت هم مبارک

خوش آن پری که دامن مولا بگیرد…

شبنم فرضی زاده


این سوی فرشته، آن طرف شیطان

آمیزۀ نور و ظلمت است انسان

زنجیرِ زمان به پای انسان است

در دستِ زمان اسیرِ جاویدان

می‌گردد در شعاع زنجیرش

در دایره‌ گِردِ خویش سرگردان

پرگاری با دوپایِ ظلمت – نور

رهواری بر دوراهِ کفر- ایمان

پیوسته می‌رود ولی بی جا

انسان اما نمی‌رسد این سان

باری انسان به خویش مشغول است

چاهی به درون خود شده ویران

آیا راهی سوی رهایی نیست؟

بی سویی ظلمت است بی‌پایان؟

آیا راهی به قبله گاهی نیست؟

بی خود رفتن، رها و بی سامان

بی خود، از خود، بدون خود رفتن

رفتن رفتن چه سخت چه آسان

جایی رفتن که قبله گاه آنجاست

رفتن رفتن به منزلِ قرآن

رفتن تا قبله گاهِ ابراهیم

یک رنگ و یگانه و به یک پیمان

اما شیطان نشسته بر راه است

ره بسته به رودِ جاری انسان

ره بسته به فجرِ طالعِ خورشید

ره بسته به سیل و تندر و توفان

تا سر نزد گُل از زمین، خشکی

ره بسته بر طراوت باران

هم امرِ حَرَم به دستِ نامحرم

هم شهرِ نبی به دستِ نامردان

این آلِ سعود آلِ ابلیس است

شیطانی نامِ او ملک سلمان

رمی جمرات، خار در چشمش

می‌ترسد از قبیلۀ ایمان

می‌ترسد از برائت از کفار

می‌ترسد از صلابتِ ایران

می‌ترسد مشرک از موحد هان!

می‌ترسد کافر از مسلمانان

با کینۀ بدر و خندق است اینک

لعنت لعنت به آلِ بوسفیان

این بغض از دشتِ کربلا باقی‌ست

لعنت لعنت به زادۀ مرجان

لعنت بر قاتلانِ مهمان کُش

نشاخته هیچ حرمتِ مهمان

لعنت بر خادمانِ صهیونیسم

لعنت بر این شیوخِ بی بنیان

عید قربان عزا شد و افسوس

شیطان خندان و اهلِ دین گریان

ای دشمنِ دین و خادمِ ابلیس

سوگند به حقِ داورِ سبحان

روزی برسد که مهدی موعود

از کعبه صلا زند به مشتاقان

آن روز به پاست پرچمِ توحید

بر خاک افتاده پرچمِ عصیان

آن روز آن روز، روزِ مظلوم است

آری حق است وعدۀ رحمان

اسماعیل امینی


یُریدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ (سوره صف، آیه۸)

آنان می‏ خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند ولى خدا نور خود را کامل می‏ کند هر چند کافران خوش نداشته باشند!

افراشته‌اند بیرقی از آهت

رفتی تو ولی ادامه دارد راهت

«وَ اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ» می‌بینیم

آن روز که از راه رسد خونخواهت

یوسف رحیمی


تقدیم به روح استقامت و بیداری ، شهید راست قامت « شیخ النمر »
شیخ النمر زنده ست

ما شیعه عشقیم ، نسلی خطر زاده
مردان عاشورا ، مردان آزاده
ما نسل «یا مهدی» ، مردان تکبیریم
مردان «بسم الله» ، محراب و سجاده
تا با حسین عشق ، پیمان خون بستیم
صد کوفه نامردی ، با ما در افتاده
ای عاشقان غم نیست ، زیرا خدا با ماست
ای کربلا ! لبیک ، ای تیغ ! آماده
باید مهیا بود ، چون «ابن ملجم» هست
«شمربن ذی الجوشن» ، از پا نیفتاده
ما را اجابت کن ، ای تیغ آتش – خشم
ما را اجابت کن ، ای زخم آزاده
اسب رشادت را ، زین کن به سوی دشت
تا مرد می روید ، از ُگرده ی جاده
شیخ النمر زنده ست ، اسلام پاینده ست
او روح بیداری ست ، از پا نیفتاده
برخیز مستی کن ، سربسته می گویم
تا این خُم آخر ، سربسته افتاده

رضا اسماعیلی


 

تر شد از موج خبر، چشم همه، ساحل‌ها‌
حبس هرگز نشود کشتی خون، در گِل‌ها
سربه‌دارند در این قافله، دریادل‌ها…!
ناله را وقت، فراخ است، به خود برگردیم
باز تنهاست «محمد»، به اُحُد برگردیم
***
گر به دندان سعودی، جگر آید، بهتر
بالش نیزه اگر زیر سر آید، بهتر
رجز از سینه صدچاک برآید، بهتر!
دار بر دوش، کِشد پشت سرش حیرت را
معنی تازه دهد شیخ نمر، غیرت را
***
آه، ‌ای شیخ! زمان را سپسی داده خدا
از شهادت، به تو تازه نفسی داده خدا
مرگ نمرود به دست مگسی داده خدا!
شفق قتل تو گوید ز شبِ صد‌ها ایل
می‌چکد خون تو از کنج لب اسرائیل
***
رعد و برقیم و جنون‌باور و مرگ‌آگاهیم
امت واحده و قوم شهادت خواهیم
سنی و شیعه، نمک خوردهٔ روح اللهیم
سربه‌داری، نمک سفرهٔ بیداری شد
خون زهراست که در رگ رگ ما جاری شد
***
خون مظلوم، «گواه» است، شهادت این است
حج ما بر سرِ نیزه ست، عبادت این است
بکُشید امت حق را که سعادت این است
خاک پای شهدا، تاج شرف خواهد شد
برکت خون «نمر»، مکه، نجف خواهد شد
***
وقت آن است حجاز از جگرش آه کشد
از قطیف، آه کشد، تا به یمن راه کشد
یوسف فاطمه، بیرون ز دل چاه کشد
سنی و شیعه کند آنچه دل احمد خواست
«امت واحده از شرق به پا خواهد خاست»
***
از یمن تا به منا، خاک سیاهید شما
انتقام، آتش غیرت شده، «کاهید» شما
«کدخدا»، چاهکن است و تهِ چاهید شما
سنی و شیعه، به تکفیر، حریفیم همه
از یمن تا به دمشق، اهل قطیفیم همه

احمد بابایی


 

برای مظلومیت شهید بزرگوار آیت الله شیخ نمر:
صدای زنگ تاریخ است در دهلیز تکراریم
قلم بردار تا از داغ دیگر پرده برداریم

قلم بردار تا وقت شفق، از لاله بنویسیم
که خونین دل به پشت در ،کنار زخم مسماریم

قلم باید تمام عمر خون گرید که می بیند
مجسم می شود کرب و بلا ،داغی دگر داریم

تمام واژه هایم رنگ خون دارند صد افسوس
کنار علقمه ای دوست ،در سوگ علمداریم

غمی دیگر نشسته بر جبین آسمان امروز
شبیه میثم تمار، می گوید سرِ داریم

حدیث قصه غم هایمان ،شرحی دگر دارد
اگر امروز در سوگ «نمر» اینسان عزاداریم

دوباره واژه نفرت، اسیر نفس شیطان است
روا باشد که از آل سعود اینگونه بیزاریم

زمان از جوشش فریاد مظلومان لبالب شد
بیا ای منتقم ،بی تاب از این آشفته بازاریم

شمیم مقدم سبز تو در جان جهان جاریست
ببار ای حضرت باران، که با شوق تو بیداریم

محمد مهدی عبدالهی


دوباره توطئه ای تازه با قلم کردند

و باز بیرقِ بیداد را عَلَم کردند

دوباره سوزعطش بود و ساحلی تب دار

و دست ساقی ی این قریه را قلم کردند

شبی که لشکری از شمرها تو را بردند

چه قدر خون به دل صاحب حرم کردند

نگاهِ ناز تو را از قبیله دزدیدند

وحوش را / آلِ فریب / هم قسم کردند

به دار فتنه سپردند حیدری ها را

گنه نداشت کسی را که متّهم کردند

قطیف ، بیت عروج تو را تلاوت کرد

اگرچه نام تو را از صحیفه کم کردند

شهیدِ شیعه – نَمِر باقرَالنَّمِر- خوش باش

که خطبه خطبه تو را شعر محتشم کردند

مصطفی پورکریمی


ناجوانمردان بر احساسات گل خنجر زدند
صبحگاهان با تبر سرو روان را سر زدند

آتش سرخ اناالحق بر لب ِ آن سرو بود
مارها بر گردن حلّاج ِ ما چنبر زدند

شعر نابی شد که عالم را به شور آورده است
واژه ها مثل کبوتر از گلویش پر زدند

پیکرم می لرزد و دردی خزیده در رگم
از خبر – شلّاق ِ بی رحمی که بر پیکر زدند – :

” عاقبت شیخ النمر هم میثم تمار شد ”
آه! او را سر زدند و سروها بر سر زدند

محمدرضا سلیمی


مسلمان غیرتی سرشار دارد

جهان شیخ النّمر بسیار دارد

به پای دار می آید سری که؛

سراغ از میثم تمّار دارد!

مرضیه عاطفی.سمنان


تاریخ ، گواه انتقامی دگر است

این فاجعه ، بستر قیامی دگر است

تا نهضت صاحب الزمان راهی نیست

ای شیخ ! شهادت تو گامی دگر است

****

ما کودک شیرخواره ی دیروزیم …

از درد ، به قدر فهممان ، می سوزیم

در صبر و حماسه اسوه مان «زکزاکی» ست

از “«شیخ نمر»، جهاد می آموزیم

طاهره تختی


پیچیـــده به پهــنای فلک آوایـت
درخون توغرق دشمـن رسـوایـت
خفاش ندانست که بر… دار… چــرا
خورشیـد شدی ، جـهـان به زیر پایت

حمید معلم زاده


تاقلب سلیم باغ راآزردند

گلها همگی ازاین ستم پژمردند

این طایفه خزان ،این آل سقوط

این بار بهار را به مسلخ بردند

****

شیطان صفتی ،ددمنشی آل سقوط

دیدیم همه تورا دراین حال سقوط

حالابنـــــــــویس آخـــــرتقــــویمت

امسال شده برای تو سال سقوط

علی گیاهی


فریاد حق برآمد گوش سکوت کر شد
لرزید شب از آه شمعی که شعله ور شد

از قدرت رخ حق باطل نبود آگاه
پنهان نمود آن را وقتی که با خبر شد

آه از دل درختی کز بیم باد افتاد
تاوان ترسش این بود قلبش دُم تبر شد

یاد آور آن گلی را کز شوق باد رقصید
افشاند گرد و نسلش هر روز بیشتر شد

آل سعود کشتند از آل گل نمر را
از بذر خون او دشت پر از گل نمر شد

امین نوراللهی(فریاد)

خطاب به حکام ظالم آل سعود:
مانده است هزار ننگ بر آل سعود
می چسبد هر چه انگ بر آل سعود
وقتی که به مکه می رویم از این پس
باید بزنیم سنگ بر آل سعود

* * *

نفرین به شما و جدّ آباد شما
نفرین به شما و هر چه اولاد شما
نفرین به حکومت پر از ظلم و ستم
بر قاضی و دادگاه بیداد شما

* * *

از کشته ما هزار جان می روید
هر لحظه هزار قهرمان می روید
ای آل سعود ! شادمانی مکنید
از کشته شیخ ما جوان می روید

* * *

این کشته ما ، هزار جان داد به ما
مفهوم حیات را نشان داد به ما
تا هست جهان ، ادامه دارد راهش
این شیخ ، هزارها جوان داد به ما

یوسف شیردژم «افق»


کوفه ریاض است
و ریاض همان کوفه ای که
مسلمش را به شهادت رساند
و نیجریه
در دست های قوم ابوسفیان
دارد دست و پا می زند
بلال هایش را شکنجه می کند
گلدسته هایش را پرپر
این روزها
ابن زیادها زیاد شده اند
و کوفه ها بسیار

موسی عصمتی

نِمِر هرگز نخواهد مرد هر چند
کنی اعدام او را شیخ سلمان
شهیدان زنده و مرزوق هستند
بود قول خداوندی به قران
به ثارالله پیوندد چو خونش
کند ویرانه کاخ ظلم و طغیان
به بمب خوشه ای کشتار کردی
مسلمانان ! چرا ای نامسلمان؟
دلارت چشم دولت ها فروبست
زبان بستند اینک همچو حیوان
ولی چشمان مردم هست ناظر
تو را چون دیو و دَد بینند الان
تو محکومی به حکم نصِّ قران
تنازع کرده ای با اهل ایمان
تو خواهی مرد با خواری و خفت
مهیّا از برایت نارِ نیران

حسین نبی زاده اردکانی

شیخ النمرشهادتت مبارک
شیخ النمر خون تو باران بهار است
وقتی حجاز تشنه در گرد وغبار است
یاد تو درزندان الحائربه فریاد
می گوید این خون بهر دینت اعتباراست
اسلام ناب احمدی هر جا نباشد
هرچیز جای ان بیاید مرگبار است
خواب زمستانی شان پایان ندارد
سلطان به خود کم بینی مزمن دچار است
این کاخها بر کوخها تا می کشد قد
پراز تعفن می شود سنگ مزار است
یک روز اخر می زند خونت شبیخون
خاک منا تا روز محشر داغدار است
حتی حرم هم چشم در راه سپیده
وقت اذان می گوید ازاو بیقرار است
ان جمعه ی بکر اساطیری که امد
از مکه تا کوفه جماعت برقراراست
در بین رجعت کردگان شیخ النمر هم
می اید و مولایمان را پاسدار است
وقتی سپاه شیعیان لشگر به لشگر
می تازد از سمت فلق حق اشکار است

پروین برهان شهرضائی

بازهم تیغ خوارج شیعه راغمبارکرد
بهراستحکام اسلام راه راهموارکرد
شیعه یی راکشت وازبین بردآل سعود
تیشه ی ریشه کنی وارد دربارکرد
آل سعودی گرچه کشت شیخ نمر

برای دیدن حق دیده ی خود تارکرد
قاضی پست دربارعرب باحکم خود
پستی خودثابت و شیعیان بیدارکرد
ناصر حسینی


 

بوی فتنه باز از سمت ریاض می آید.
از دل یک رژیم مسئله ساز می آید.

باز فتنه ، باز تکفیر ، در عصر جدید
با ابوجهل های پست حجاز می آید.

قصه ساخته اند، دوباره میثم تمار را
میثمی که با داغ جانگداز می آید.

پای دار برده اند، حرمت مسجد را
روز وداع با اهل نماز می آید.

عاقبت می آید، منتقم، یک مرد که
بی گمان با آیه و اعجاز می آید.

اسماعیل جلائی

 

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

۲ پاسخ

  1. محمد حسنی می‌گه:

    سلام و تبریک و تسلیت به مناسبت شهادت آیت الله شهید نمر باقر النمر و هم قطاران عزیزشان/خدا قوت و دست مریزاد، زیبا و انقلابی بودند.

  2. یولدان گچن.. می‌گه:

    این شعر هم راجب شهادت شیخ نمر هست.شعر خوبیه بذارید ما بین بقیه اشعار
    ..
    توطئه پشت توطئه تکرار
    دست ها پشت پرده است انگار
    نارداران و نیجریه،یمن
    همه جا قتل و غارت و کشتار
    شیعه مظلوم کشته می گردد
    کشتن شیعه دارد استمرار
    باز دشمن چه خواب ها دیده
    عربستان،یهود،استکبار
    فتنه را پشت فتنه می سازند
    قتل شیخ نمر بُود این بار
    شیعه گویا شده است مانع ظلم
    و رسیده به گوششان اخطار
    دولت خویش در خطر بینند
    که به کشتن چنین کنند اصرار
    بُکشید آنچه در توان دارید
    ملت شیعه می شود بیدار
    کاخ های شما دگر سست است
    بوده محکم چنانچه دراَعصار
    قائم آل احمد آمدنیست
    پس بلرزید بر خود ای اشرار
    خون مظلوم بر زمین ماند!!!
    منتقم در ره است، آن دلدار …
    “محمد کهنمویی”
    http://zeytunnews.com/p/News.aspx?id=12314&title=-%D9%82%D8%AA%D9%84-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%86%D9%85%D8%B1-%D8%A8%D9%8F%D9%88%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

21 − 19 =