پیشرفت شعر، مهر و محبت می خواهد

به گزارش صبح هنر، امروز ششم آذر ماه تولد “جواد شیخ الاسلامی” شاعر جوان و انقلابی کشور است. شاعری که به قول خودش در هر جا که احساس کند انقلاب نیاز دارد وارد می شود. مطالعه ی کتب دفاع مقدس و انقلاب اسلامی از دغدغه های اوست که در شعرش نیز متجلی ست.  در گفتگویش با حسین قرایی که مدتی قبل در منتشر شده بود، از خود و دغدغه هایش گفت. از شاعران انقلاب و حرف هایی تا کنون کمتر درباره آنها شنیده ایم. و اوضاع امروز جبهه فرهنگی انقلاب. مصاحبه ای که لذت خواندش، امروز صد چندان است:

آقای شیخ‌الاسلامی! با آن آقای «دکتر علی محمد شیخ‌الاسلامی» استاد دانشگاه که نسبت ندارید؟

بسم‌الله الرحمن الرحیم. نه متأسفانه، ولی دورادور به وسیله‌ای سایت پارسی زبانان، سه چهار ماهی هست که با هم آشنا شدیم که به واسطه‌ی این تشابه اسمی یک شوخی هم با «آقای قزوه» در سایت «پارسی زبانان» کردم به این صورت که «آقای قزوه» خوشامد‌گویی کرده بودند و نوشته بودند آقای «دکتر شیخ‌الاسلامی» و من هم جواب داده بودم بله و به واسطه‌ی همین با «دکتر شیخ‌الاسلامی» در این سایت آشنا شدم. ولی نسبت فامیلی با ایشان ندارم.

شما اصالتا کجایی هستید؟

اصالتا مشهدی هستم و در مشهد به دنیا آمدم و تا بیست و یک سالگی در مشهد بودم

متولد چه سالی هستید؟

6 / 9 / 1370 به دنیا آمدم و بیست و یک سالم هست.

شما از آن شاعران نسل چهارم هستید. یعنی حضور شما و امثال شما در عرصه‌ی ادبیات انقلاب اسلامی نشان می‌دهد که اگر نسل چهارم پرانرژی‌تر از نسل اول ادبیات انقلاب اسلامی نباشد، کم انرژی نیست. یعنی چنین توان و پتانسیلی در نسل چهارم هم دیده می‌شود و به چشم می‌آید، آیا شما با من هم نظر هستید یا خیر؟

بنده با شما هم نظرم، خوشبختانه موج شعری کشور همانطور هم که «حضرت آقا» چندین سال است که روی آن تأکید می‌کند، الحمد‌ا‌لله فضای شعری بیشتر دست جوان‌ها و بچه‌های مؤمن و پاک است. از این نظر قبول دارم اما با مشکلاتی که در شعر امروز با آن گریبانگیر هستیم و هم با مشکلات برنامه‌ریزی و مسائل فرهنگی کلان و مشکلات مختلف دیگر که باعث نگرانی هم -مخصوصاً خود ما- شده است و از زمانی که وارد این عرصه شدیم دغدغه‌ها و نگرانی‌های خودمان را هم داریم، که حالا یکسری اتفاقاتی هست که به آنها یواش، یواش اشاره می‌کنم. ولی از این نظر بله، جریان شعر دهه چهارم انقلاب اسلامی گویاست، اگر مشکلاتی که وجود دارد آرام، آرام برطرف شود.

 

* در طول تاریخ ادبیات جریان «شعر جوان» نداشتیم و این جریان بعد از انقلاب شکل گرفته

آقا جواد! بچه‌های نسل چهارمی که با شما شعر می‌گویند و هم نسل با شما هستند کدام‌شان را به معنای واقعی کلمه شاعر و صاحب سبک می‌دانید؟

ببینید ما چونکه خیلی وقت نیست وارد عرصه شعر شدیم و در طول تاریخ ادبیات هم جریانی به نام جریان «شعر جوان» نداشتیم و این جریان بعد از انقلاب شکل گرفته است و کسانی که ما به عنوان شعر جوان امروز شعرشان را می‌خوانیم هنوز به آن نقطه‌ای که بشود مطمئن درباره شعر آنها صحبت کرد و حرف زد نرسیده‌ایم، منتهی مؤلفه‌ها و نقطه‌های روشنی در شعر جوان می‌بینیم که این هم از برکات نسل اول انقلاب، بزرگانی مانند «قیصر» و «آقای کاظمی» و «آقای قزوه» و «آقای مؤدب» و زحمات امثال اینها بوده است. اما از بین بچه‌هایی که می‌شود به آنها امید داشت و الان حضور ذهن دارم می‌توان ‌«آقای شفیعی»، «پیمان طالبی»، « آقای علی سلیمانی»، «آقای علی فردوسی» و …

«آقای علی فردوسی» که کتاب زیبای «دسته گلی که به آب باید داد» را دارند.

بله.

این کتاب را خوانده‌اید؟

نه، نخوانده‌ام اما شعرهای خوبی از ایشان در سایت فارسی زبانان خوانده‌ام.

«آقای فردوسی» در عرصه‌ی کدام شعر از نظر محتوا به نظر شما موفق‌ترند؟ شما او را در کدام عرصه مثلا عاشقانه یا انقلابی و یا آئینی موفق‌تر می‌دانید؟

«آقای فردوسی» را که من تا حال شعرهایشان را خوانده‌ام در فضای انقلاب اسلامی و شهدا و آئینی بوده است و شعر عاشقانه از ایشان نخوانده‌ام. ولی اینکه یک جوان بیست و یکی، دو ساله بیاید و وارد این عرصه شود و به جریان شعر انقلاب کمک کند خیلی جالب است.

البته «علی فردوسی» یه کم سن‌اش بیشتر است.

اگر بیشتر است اما جوان است.

پس شما شعرهای عاشقانه‌ی «علی آقای فردوسی» بیست و نه ساله را نخواندید.

نه متأسفانه.

* یکی از دغدغه‌های من در برنامه‌‌ریزی‌های شعر کشور دیده نشدن فضای شهرستان‌هاست

کارهای استان‌های دیگر را هم دنبال می‌کنید؟ مثلاً شعر جهرم، شعر اصفهان، شعر سیستان و بلوچستان و … یا نه سرت توی شعر خودت هست و شعر خودت را می‌گویی و سعی می‌کنی که در این عرصه موفق باشی و مطالعه می‌کنی و این گونه جلو می‌روی؟

نه این جوری نیست که به فکر خودم باشم و سرم توی لاک خودم باشد. ولی یکی از دغدغه‌های خود من در برنامه‌‌ریزی‌های شعر کشور دیده نشدن فضای شهرستان‌هاست که از همه لحاظ در مضیقه هستند. حالا الحمد‌الله ما در مشهد هستیم و کم و بیش یک فضاهایی وجود دارد ولی خیلی بچه‌ها که در شهرستان‌های دیگر هستند از لحاظ خوراک فرهنگی در مضیقه‌ی کامل هستند و ما هم به شدت برایشان نگرانیم، من با بچه‌های شهرستانی زیادی صحبت کردم. مخصوصاً در حوزه‌ی اردوی آفتابرگردانهایی که «شهرستان ادب» برگزار کرد. خیلی از بچه‌ها، بچه‌های شهرستان بودند و در آنجا که صحبت می‌کردیم واقعا از این لحاظ گله داشتند.

آقای شیخ‌الاسلامی! در مورد «اردوی آفتابگردان ها»  بیشتر برای ما توضیح دهید.

«اردوی آفتابگردان ها»ی مؤسسه «شهرستان ادب» دو، سه سالی است که پا گرفته و تقریبا به جایگاه خوبی هم رسیده است و با همت و فکر دوستانی مانند آقایان «مودب، نعمتی، سیار و عرفان‌پور» شکل گرفته بود و ظاهرا به تأسی از اردوهایی بود که بعد از انقلاب در قالب اردوهای دانش‌آموزی در دهه‌ی هفتاد و اوایل دهه هشتاد وجود داشت. تأثیراتی که آن اردوها داشتند مخصوصا که خود ما در فضای شعر مشهد با آنها آشنا بودیم و در اردوهای دانش‌آموزی به مدیریت «آقای محدثی» و برنامه‌ریزی‌های «آقای کاظمی» الحمد‌الله نتایج خوبی دیدیم. فکر می‌کنم این اردو به تأسی از آن اردوها شکل گرفت و نیتشان هم این بود که بچه‌های مستعدی که در شهرهای مختلف کشور هستند حول محور شعر انقلاب اسلامی بچرخند.

از همه‌ی شهرستان‌های کشور شاعران به آنجا می‌آیند؟

اینکه ادعا کنیم از همه شهرستان‌ها بچه‌ها در این اردو بودند فکر کنم درست نباشد. اما نیت این بود که از هر شهرستانی که نیروی متعهد و با استعدادی که بشود برایش برنامه‌ریزی کرد و متمایل باشد که پیشرفت کند و آرمان داشته باشد این فضا را داشتند که اینها را انتخاب کنند، البته بعضی از شهرستان‌ها هم بودند که به دلیل مشکلات کلانی که در بحث فرهنگی کشور هست چه در آموزش و پرورش، چه در فضای ملی و چه در فضای مطبوعات در مضیقه‌ی کامل بودند. خیلی از استان‌ها و شهرها هستند که ما در آنها نیرو نداریم، نمونه‌ی آن در جریان شعر خود «ترقبه» که خود ما هستیم.

آقا جواد! چگونه این افراد و این ستاره‌های شعر و ادب که می‌خواهند به «اردوی آفتابگردان ها» بیایند رصد می‌شوند؟

بیشتر از طریق وبلاگ‌ها و جشنواره‌ها و یا احیانا اگر کسی نیرو یا فردی را در شهرستان یا استانی بشناسد و معرفی کند، بیشتر از طریق معرفی و وبلاگ گردی و جشنواره‌ها و مطبوعات و اینهاست.

* دلسوزی و نداشتن آرمان و هدف، کمبود جلسات نقد و انجمن‌هاست

بعد از این «اردوی آفتابگردان ها» که موفق بوده است، ارتباط دوستان «شهرستان ادب» با دوستان و رفقای شاعری که به آن اردوها می‌آیند چگونه است؟ آیا این ارتباط گسسته می‌شود و یا نه، باقی می‌ماند؟

نه، ارتباط برقرار است. حالا با شیوه‌های مختلف؛ حتماً با شاعران تماس تلفنی دارند، نقد تلفنی دارند، بعضی وقت‌ها که بچه‌های شهرستان که به تهران می‌آیند در خود«شهرستان ادب» فضایی شکل گرفته است و می‌توانند در آنجا شب بمانند و یا گعده داشته باشند. یکی از راه‌ها این است، نقد مکاتبه‌ای دارند و در طول سال این ارتباط برقرار است. به اضافه ی اینکه افراد شرکت کننده در این اردوها از کسانی هستند که دنبال یک هدفی اند و خودشان پیگیر هستند. یعنی اگر پیگیر نباشند خود بچه‌ها الحمد‌الله آنقدر پیگیر هستند که زنگ بزنند و آنها را مقید می‌کنند که ماهی، یکبار یا دوبار بیایند و در جلسات «شهرستان ادب» شرکت کنند. فضا الحمد‌الله این جوری است و یک خلایی که شدیدا در پرورش نسل جدید احساس می‌کردیم ارتباط‌های صمیمانه و حول دغدغه‌های انقلابی و دغدغه‌های مذهبی بود که در «شهرستان ادب» شکل گرفته است. یعنی خود آقایان «مودب، سیار، نعمتی، عرفان‌پور، داودی» آدم‌های واقعا دلسوزی هستند و وقتی یک شاعر جوان ببیند که یک نفر برای استعداد و حرفش و شعرش دل می‌سوزاند، خب آن هم جذب می‌شود.

در «شهرستان ادب» فضایی شکل گرفته است که ما در دهه‌ی اول و دوم انقلاب -حالا من در مشهد بیشتر در جریان هستم- فضاهای اردوهای دانش‌آموزی مشهد بوده است که به حمایت و مدیریت آقایان «محدثی خراسانی، کاظمی، ساعی و نظافت» بوده است و خدا را شکر خیلی جواب خوبی گرفتند. خاطرات «آقای محدثی» انشاء‌الله به نحوی به گوش دوستان برسد و شما هم لو ندهید که چه اتفاقی می‌خواهد بیافتد، اما «آقای محدثی» در مشهد زحمات بسیاری کشیدند و «آقای مودب» و دوستان دیگر هم سعی کردند در «شهرستان ادب» با همان فضا پیش بروند. یعنی یک فضای دوستانه و صمیمی که شاعران خودشان بفهمند که اینجا دارد برایشان دل سوزانده می‌شود و برایشان هدف و آرمان دارند. چیزی که الان در جلسات نقد و انجمن‌ها کمبود ما هست همین دلسوزی و همین نداشتن آرمان و هدف است. یعنی وقتی ما به جلسات نقد می‌رویم و می‌نشینیم معمولاً هدف و آرمان و قله‌ای در آن جلسات و انجمن‌ها نیست. چونکه مدیریت منسجم وجود ندارد و کسی نیست که آنها را مدیریت کند.

یکی از آرزوهای ما این است که در شهرستان‌های مختلف آدم‌هایی باشند که روحیه‌ی معلمی داشته باشند و شاعران را دور هم جمع کنند و اگر این فضای مهر و محبت و دوستی شکل نگیرد من فکر می‌کنم که جریان شعر انقلاب در شهرستان‌ها به جایی نرسد. خود ما در فضای شعر مشهد چنین معضل و اشکالی را داریم اما مثلا «آقای کاظمی» هستند که در ادبیات بعد از انقلاب واقعا حق زیادی بر شعر جوان مخصوصا انقلاب دارند. اما «آقای کاظمی» را هر موقع که می‌خواهیم به جلسه‌ای دعوت کنیم کلی مکافات داریم و آنقدر باید زنگ بزنیم و پیگیری کنیم تا ایشان راضی شوند و به جلسه بیایند و خلاصه ایشان خیلی از فضای شعر دور شده‌اند و هر موقع که با ایشان صحبت می‌کنیم می گویند که من چند سالی است شعر نخواندم یا خیلی کم خوانده‌ام که اینها باید شکل بگیرد. در شهرستان‌ها این نیست اما در «شهرستان‌ ادب» -خدا را شکر- این هست. یعنی پیگیری، محبت، دلسوزی وجود دارد. اینکه «آقای مودب» بنشیند و قشنگ حرف شاعر را گوش دهد و احیاناً مشکلات شخصی بچه‌ها را برطرف کند و … اینها باعث می‌شود که شعر پیشرفت کند و شعر فقط، نقد شعر نیست، ما با یک شاعر سر و کار داریم. با یک شاعری که انسان است و به نظرم اگر بخواهیم شعر کشور پیشرفت کند، این مهر و محبت خیلی لازم هست.

شما گفتید در «شهرستان ادب» آثار، نقد مکاتبه‌ای می‌شوند. منظور شما از نقد مکاتبه‌ای چیست؟

به بچه‌ها زنگ زده می‌شود و به آنها اعلام می‌شود اگر احیانا شعر جدیدی گفته‌اند 2 یا 3 تا از آنها را جدا کنند و به «شهرستان ادب» بفرستند. حالا یا به صورت پست الکترونیکی و یا به دست اساتید مختلف داده می‌شود که حالا آقایان «محدثی، داودی، زهیر توکلی، آقای اسماعیل امینی و…» هستند. اینها به اساتید داده می‌شود و اساتید نظراتشان را درباره آن شعر می‌گویند و بعد بسته‌ی پیشنهادی مطالعاتی به شاعران می‌دهند و این بسته‌ها با پست به درب منازل بچه‌ها ارسال می‌شود.

مثلا برای شما تا به حال بسته‌ی فرهنگی آمده است؟

من چون تهران بودم بسته را خودم از موسسه گرفتم.

بسته‌ی فرهنگی که برای شما جوان بیست و یکساله آمده حاوی چه کتاب‌های شعر و نقدی بوده است؟

کتاب «ده شاعر انقلاب اسلامی» که آقای کاظمی نوشتند، «رصد صبح» ایشان که نقد 30 ـ 20 شاعر جوان انقلاب هست. کتاب  «حق‌السکوت» آقای سیار، «سوره انگور» از استاد «قزوه»، یک کتاب از «شهید آوینی»، یک کتاب از «شهید شهریاری» شهید علم، «نرم‌افزار درج» و چند کتاب دیگر که الان دقیقا خاطرم نیست.

 

* به عنوان شاعر انقلاب که دل داده به آرمان‌های شهدا هستیم باید پیشینه و عقبه‌ی خودمان را بشناسیم 

تا آنجایی که من با شما قبلا صحبت داشتم و گوشه و کنار هم می‌شنوم، اخیراً و در سال جاری شما یک همتی به خرج داده‌اید و دارید تاریخ شفاهی یکسری افراد و شاعران اثرگذار اول انقلاب را جمع‌آوری می‌کنید. بیشتر حول چه کسانی مشغول جمع‌آوری تاریخ شفاهی هستید؟

من نمی‌خواهم اسم ببرم از عزیزی که ما داریم کارشان را انجام می‌دهیم، در یکی از اردوهای شعر انقلاب «شهرستان ادب» من با یکی از اساتید گعده‌ای داشتیم و ایشان چند تا از خاطرات اول انقلاب را که در حوزه شعر داشتند را بیان کردند. برای من خیلی جالب بود و آنجا به ایشان پیشنهاد دادم که خاطرات شان را کار کنم و به صورت کتاب دربیاورم و ایشان هم در همان جا استقبال کردند. این بابی شد که من این پیشنهاد را به موسسه «شهرستان ادب» بدهم و این کار را شروع کنیم. ایشان از شاعرانی هستند که در شکل‌گیری جریان شعر انقلاب و تداوم آن تاثیر به سزایی داشتند. نظر خود «شهرستان ادب» این بوده که ده شاعر اثرگذار انقلاب را کار کند. باید ببینیم که چقدر موفق خواهیم شد و این کار از کارهایی است که هنوز انجام نشده و خیلی هم لازم است و یکی از دغدغه‌های خود من شناخت پیشینه و عقبه‌ی خودمان است به عنوان شاعر انقلاب که دل داده به آرمان‌های شهداست. گرچه خیلی‌ها به ما بخندند از این الفاظی که من استفاده می کنم، اما درد خود من این اینست: ما که شاعران انقلاب و دل‌داده‌ی آرمان‌های شهدا هستیم، باید پیشینه خودمان را بشناسیم و بدانیم که این جریان از کجا شروع شده و به کجا که الان هست رسیده است.

آقای شیخ الاسلامی! شما احساس نمی‌کنید که ما بیشتر در تاریخ شفاهی و بیشتر در توجهاتمان فقط شده است 3 ـ 2 استان؟ مثلا استان تهران، استان خراسان و … را به آن توجه می‌کنیم و جاهایی مانند سیستان و بلوچستان، کرمان، کهگیلویه و بویراحمد‌ و … را توجهی به آن نداریم. حتی الان من از خود شما سؤال می‌کنم که پنج شاعر کهگیلویه و بویراحمدی را نام ببر.

نمی‌دانم.

بله، شاید گفتنش سخت باشد. به نظر شما دلیل این چیست؟ چرا ما فقط توجه ویژه می‌کنیم روی مشهد و تهران؟

یک دلیل آن مطمئنا این بوده است که مراکزی را که شما نام بردید فعال‌تر بودند، حالا در درجه اول تهران و در درجه‌ی دوم هم مشهد.

الان شما نگاه کنید -البته این نظر من است- مثلا استان اصفهان با وجود «خسرو احتشامی هونگانی»، «عباس کی قبادی» «محمد جواد آسمان» و افراد این چنینی از خیلی جاها جلوتر است. خب چرا همین الان به اصفهان زیاد پرداخته نمی‌شود؟

پرداخته نمی‌شود که تقصیر ما نیست.

* یکی از مشکلاتمان این است که ما خودمان، خودمان را نمی‌شناسیم

تقصیر چه کسی است؟

تقصیر رسانه‌ی ملی است. به قول«آقای مؤدب» می‌فرمودند این همه اینها بازیگر و فوتبالیست و همه جور آدم را می‌آورند تلویزیون و مردم هم می‌نشینند پای صحبت اینها و می‌فرمود بابا من هم حداقل اندازه‌ی این بازیگر حرف برای گفتن دارم و آنقدر حرف‌هایم جذاب هست که مردم بنشینند و گوش بدهند. می‌گویم اینکه ما می‌گوییم رسانه‌ی ملی ایرادش کجاست؟ خب همین هاست دیگر، ما -خدا رو شکر- الان در هر استانی یک شبکه‌ی استانی داریم و به وسیله‌ی این شبکه‌ها حداقل می‌توانیم چهره‌های شهرستانی شاخص در این حوزه را معرفی کنیم. همانطور که شما فرمودید بت کردن چهره‌های فرهنگی خیلی می‌تواند به ما در این بحث کمک کند. ما در مشهد که یکی از شهرهای بزرگ است و در فضای ادبیات یکی از یل‌های کشور است یکی از مشکلاتمان این است که ما خودمان، خودمان را نمی‌شناسیم.

من یک سوال در عرصه رسانه‌ی ملی از شما می‌پرسم، آیا تا به حال شده که شما در عرصه‌ی شعر از رئیس سازمان صدا و سیما مطالبه کنید؟ مثلا اگر شما می‌نشستید با یک گروه شاعران مطالبه می‌کردید و یا می‌رفتید پیش «آقای ضرغامی» و یا معاونین شان مطالبه می‌کردید -بالاخره ایشان و معاونین‌شان در عرصه‌ی شعر یک کارهایی می‌کنند دیگر چونکه دغدغه‌ی خود «آقای ضرغامی» دغدغه‌ی انقلاب اسلامی است و ایشان هم منصوب مقام معظم رهبری هستند- آیا شما تا به حال یک جلسه با «آقای ضرغامی» نشسته‌اید یا یک نامه بنویسید و مطالبه کنید که «آقای ضرغامی» شما ده دقیقه به ما شاعران اختصاص بدهید. آیا تا به حال این کار را کرده اید؟

این حرکت‌ها را به صورت جمعی خیلی سال‌ها انجام داده اند، نه فقط در حوزه شعر انقلاب اسلامی، بلکه در حوزه‌ی کلاً فرهنگ، چهره‌های فرهنگی ما و شاعرانی که امروز دارند در این جبهه مبارزه می کنند با جریان روشنفکری و ضد انقلاب زیاد این کار را کرده اند و نامه نوشته اند و مصاحبه کرده اند. اما کو گوش شنوا؟! نمونه‌ی واضح و آشکارش اینکه یکبار در دیدار شاعران با «حضرت آقا» -که یادم نیست دقیقاً چه سالی بود- «آقای محمد حسین جعفریان»…

* مگر “آقا” بارها نفرموده اند که «شعر ثروت ملی این کشور است»؟ کجاست آن توجهی که باید به ثروت ملی کشور بشود؟!

همان سالی که شعر «کلمن» را خواندند؟

بله، «آقای محمد حسین جعفریان» از فضای رسانه‌ای کشور انتقاد کردند و به ناعدالتی در رسانه ی ملی اعتراض کردند. حضرت آقا هم کاملاً حق را به «آقای جعفریان» و به ما دادند. خب اگر این در اینجا دیده نشود پس در کجا باید دیده شود؟! اگر این را نبیند آقای ضرغامی دیگر چه را می خواهد ببیند؟! مگر آقا بارها نفرموده اند که “شعر ثروت ملی این کشور است”؟ خب پس کجاست آن توجهی که باید به ثروت ملی کشور بشود؟!  این یعنی از نفت با ارزش تر است دیگر، از فلان و فلان و فلان باارزش تر است. اما دریغ از توجه. ما خودمان در همین چند ماهه به دلیل اتفاقاتی که در رسانه ملی افتاد و چهره های شاخص و دلسوز انقلاب اعتراضاتی به عملکرد صدا و سیما داشتند بارها به «آقای ضرغامی» نامه نوشتیم، اما دریغ از یک پاسخ. خب ما هم پای آن را امضا کرده بودیم؛ اما چه شد؟!

یک نکته‌ای که برای من خیلی جالب است این است که ایشان در طی این سالیان که ریاست صدا و سیما را به عهده دارند تا حالا یکبار بیشتر مصاحبه مطبوعاتی نداشته‌اند که بنشینند و پرسش و پاسخی باشد و جدی بنشینند جواب بدهند، جوانان حرف بزنند و بشنوند. فقط یکبار در طول هفت، هشت، ده سال شده است که بیایند و با یک نشریه ای جایی مصاحبه ای بکنند، تازه آن مصاحبه هم فرمایشی بوده است که بگذریم!

حالا ما می‌گوییم که رسانه‌ی ملی این کار را انجام نمی‌دهد -که البته من روی این هم بحث دارم، اگر بخواهیم بحث کنیم، بله، توقع از رسانه‌ی ملی بیشتر است و به نحو احسنت در این حوزه کار نمی‌کند. ولی تک و توک یک کارهایی می‌کند- اما عرصه‌ی مطبوعات چه طور؟ به نظر من طیف بچه‌های انقلاب اسلامی یک طیف وسیع‌‌شان مطبوعات را رها کردند، یعنی بیایند یک پایگاهی درست کنند. این دیگر ربطی به «آقای ضرغامی» ندارد و به نظر شما خود شاعران آیا در این عرصه مقصر نیستند؟

چرا، صددرصد، البته بچه‌های تهران در عرصه مطبوعات کارهایی را جدیدا شروع کرده‌اند. یک زمانی هم «آقای قزوه» در مطبوعات فعال بود. وجود ایشان کلی باعث خیر و برکت شد.

چه زمانی؟

زمانی که «آقای قزوه» در اطلاعات بودند.

آن برای بیست سال پیش است.

بله، حرف شما درست است. اما اتفاقاتی به صورت دومینووار در عصر جدید دارد می‌‌افتد که …

که این اتفاقات متأسفانه برای شعر نمی‌افتد

بله، می‌خواهم عرض کنم، یک اتفاقاتی دارد در جامعه می‌افتد که شاعران -یا نه فقط شاعران را- کل انسان‌ها را خیلی درگیر خودش کرده است. الان خیلی از رسانه‌ها آمده اند که مخاطب را از شعر دزدیده اند. سینما هست، فوتبال هست، موسیقی هست و اینها به شدت دارند با مخاطب شعر بازی می‌کنند و شعر را از آنها گرفته‌اند. مخاطب از ما گرفته شده است و به غیر از آن آنقدر اتفاقات جهانی دارد رخ می‌دهد که ما شاعران به نظرم گیج شده‌ا‌یم و نمی‌دانیم که به کدامیک از آنها باید توجه کنیم و جواب چه کسی را باید بدهیم. هزارها اتفاق در زندگی شخصی ما می افتد، هزارها اتفاق در جهان ما افتاده است و ما –حداقل خود من- یک احساس گیج بودنی می کنم. این عصر عصری است که تمرکز ذهنی و آرامش ما از دست رفته است و این مشکلاتی را برای شعر و فرهنگ بوجود آورده.

* لباسی شبیه کفن تنم کرده بودم و داد می‌زدم: “کمک، کمک کنید به مسلمانان سومالی…”

آقا جواد! شما یکی از آن جوانانی هستید که بی‌تفاوت از کنار مسائل گذر نمی‌کنید، مثلا اگر یک فیلم خوب نمایش داده شود، اگر یک کتاب خوب منتشر شود -مثلا کتاب «پایی که جا ماند» منتشر شد فکر می‌کنم یکی دو ماه بعد از آن بود مطلبی از شما در یکی از سایت‌ها مشاهده کردم که خیلی زیبا هم نوشته بودید- اگر همه‌ی بچه‌ها و شاعران انقلاب نگاه اینگونه به فعالیت‌های فرهنگی ا‌ی که در این حوزه‌ها انجام می‌شود داشته باشند چه اتفاقی خواهد افتاد؟

ببینید در فاصله زمانی که شما فرمودید، قرار است امروز با شما مصاحبه کنم من یکسری نکاتی را نوشتم که یکی از آنها مربوط به بحث شما می‌شود. آن این بود که خود من به شخصه متعهد به هیچی نیستم مگر اعتقادات و آرمان‌های انقلاب و شهدا. هر جایی که احساس کنم نیرویی لازم است و باید حرفی زده شود آنجا وارد می‌شوم. بحث کتابی که شما مطرح کردید هم همین طور است، خب من این کتاب را خواندم و دیدم خیلی جالب است و نوشته‌ای در مورد آن نوشتم که منتشر شد و بعضی از دوستان مصر شدند آن را بخوانند. خب من می خواهم با شعرم به مخاطب چه بگویم؟ همان را این کتاب دارد می گوید، آن فیلم دارد می گوید، آن عکس دارد می گوید؛ به مخاطبم می گویم آنها را هم بخواند.

به غیر از آن کتاب یک نکته جالب دیگر اینکه من سال گذشته به دیدار شاعران و حضرت آقا رفته بودم، دو، سه شب بعد از آن که برگشتم مشهد، شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان بحث «سومالی» هم پیش آمده بود و بچه‌ها پانزده صندوق دور حرم گذاشته بودند تا شب‌های قدر یک پولی برای مردم «سومالی» جمع‌آوری شود، و مدیریت یکی از آن صندوق‌ها نزدیک حرم با من بود و یک دوستی بود. یک لباسی شبیه کفن که روی آن شعاری نوشته شده بود تنم کرده بودم و مثل درویش‌ها داد می‌زدم: “کمک، کمک، کمک کنید به مسلمانان سومالی…” یعنی فضا اینجوری بود. یکی از شعرای تهرانی که مرا در دیدار دیده بود نزدیک آمد و گفت: آقا شما «آقای شیخ الاسلامی» هستید؟ جواب دادم بله. همانی که در دیدار شاعران حضرت آقا بودید؟! با لهجه‌ی مشهدی گفتم ها! خُدُم بودُم! او تعجب کرده بود و می‌گفت شما که دیدار حضرت آقا رفتید، اینجا چیکار می‌کنید؟ و این برای خود من هم خیلی جالب بود، من به عنوان وظیفه و دغدغه این کار را انجام داده بودم.

* شروع شعرم و ادامه آن فقط به خاطر بیانات آقا بود

البته او نمی‌دانسته است که «جلال آل احمد» یک روزی داشته در مشهد راه می‌رفته، کتش را می‌اندازد روی دوشش و یک فردی می‌آید به او می‌گوید آقا کت را چند می‌فروشی، او خیال می‌کند که «جلال آل احمد» کت کهنه می‌فروشد، و «جلال» به بغل دستی‌اش می‌گوید من کیف کردم وقتی که آن فرد خیال کرد من کت می‌فروشم و دستفروش‌ام. رویه‌ی بچه‌های انقلاب هم باید همین باشد.

من این جمله را بارها به بچه‌ها گفته‌ام، ما هیچکدام از بچه‌های انقلابی، مؤمن و هیأتی این کشور، هیچ کدام‌مان، به هیچ وجه متعهد به شعر نیستیم که بخواهیم و فقط بگوییم همه چیز شعر است؛ نه، طبق فرمایش امام و طبق فرمایش آقا «بسیجی کسی است که در هر میدانی که انقلاب اسلامی به آن نیاز داشته باشد حاضر باشد» که این جمله عین فرمایش حضرت آقا هست و من هم سعی کرده‌ام که همین جوری باشم. حالا شما نپرسیدید که “من جریان شعر و شاعری را چگونه شروع کردم؟” اما خود من شروع شعرم و ادامه آن فقط به خاطر بیانات آقا بود. وقتی من مجموعه فرمایشات ایشان در مورد شعر و هنر شاعری را یک جایی خواندم احساس کردم انقلاب اسلامی به شاعر نیاز دارد و من هم آمدم و وارد این عرصه شدم. و حالا وقتی می‌بینم در این عرصه ی خالی گاهی -مثل تاریخ شفاهی- وجود دارد، برای انجام وظیفه وارد این عرصه می‌شوم و کار می‌کنم. حالا امکان دارد این کاری که می‌خواهم انجام دهم در مورد یک شاعر انقلاب باشد یا امکان دارد یک جایی ببینم حق یک جانباز خورده شده و باید وارد شوم و …

 

حالا من یک مقدار ریزتر وارد شوم؛ در رابطه با این کتاب، خب مثلا کتاب «نورالدین پسر ایران» هم منتشر شده، چند تا کتاب دیگر هم مانند «دا» در حوزه‌ی جنگ منتشر شده است و خود شما هم بهتر از من می‌دانید و قطعا آنها را هم خواندید، چه ویژگی ای کتاب «پایی که جا ماند» داشت که برای آن شعر گفتید و یادداشت نوشتید؟ آن چه ویژگی خاصی داشت که شما را جذب کرد؟

ببینید، در زمان جنگ یک حمله‌ به کشور شده بود و دین و ناموس و همه چیز این ملت در معرض تاراج بود، یک جنگ همه جانبه علیه اسلام و انقلاب راه افتاده بود و آن جنگ لوازم خودش را داشت، فرمانده عملیات خودش را داشت، آموزش خودش را داشت، تک تیراندازش مشخص بود، آر پی جی زن آن مشخص بود، کسی که باید خاکریز می‌زد و این نیروها را پشت خاکریز نگه می‌داشت مشخص بود، همه آموزش دیده بودند، همه آماده بودند، چیزی که متأسفانه ما در فضای فرهنگی کشور نداریم احساس همین جنگ است.

* جنگی در گرفته است بسیار بزرگتر از جنگ هشت ساله

یعنی هنوز جبهه‌ی فرهنگی انقلابی اسلامی شکل نگرفته است؟

معتقد نیستم که شکل نگرفته، معتقد هستم که شکل گرفته است اما ضعیف است، یعنی اگر عنایات و نصر خدا نباشد -که فرمود «و کان حق علینا مقصر و مؤمنین» یاری و یاوری مومنین حقی بر ماست» – ما با این کم کاری مان این جبهه باید از بین می رفت! پس شکل گرفته اما ضعیف است و باید قوی شود و ما متأسفانه بچه‌های شاعرمان، بچه‌های نقاش‌مان، بچه‌های فیلم‌سازمان، هنوز به این نتیجه نرسیده‌اند که جنگی در گرفته است بسیار بزرگتر از جنگ هشت ساله.

من اگر برای این کتاب چیزی نوشتم فقط به خاطر این بود، و اگر یادتان باشد آنجا گفتم که آقای سید ناصر حسینی‌پور، بیایید بگویید که چقدر شما در اسارت سختی کشیده‌اید و ما امروز باید سختی‌های بیشتری بکشیم، بیایید بگویید تا بچه‌ها ناامید نشوند وقتی یک جا بی‌مهری می‌بینند، یک جایی بودجه به آنها نمی‌دهند، یک جایی فحش ‌شان می‌دهند و می‌زنند توی سرشان و یا ما را متهم می‌کنند به شاعر دولتی بودن، در حالی که خود دولت به ما کمک که نمی‌کند هیچ از ما حمایت هم نمی‌کند! بیایید بگویید که اینها دلسرد نشوند. من هدف اصلی‌ام برای نوشتن این یادداشت این بود. البته کتاب‌های دیگری که شما فرمودید -مثل «نور‌الدین پسر ایران»- من هر کتابی که بخوانم یک چیزی برای خودم می‌نویسم و آن نوشته‌ای بود که من منتشر کردم.

آقای شیخ الاسلامی! شما کتاب «جنگ پابرهنه» «رحیم مخدومی» را هم خوانده‌اید؟

بله من آن را هم خوانده‌ام.

* شاعران و همه‌ی کسانی که در این جبهه در حال فعالیت و زحمت و عرق ریختن هستند باید دستشان از معارف و قرآن پر باشد

آن کتاب را چگونه می‌بینید؟

آن هم فضایش همین فضا هست و خواندن این کتاب‌ها به خود من روحیه‌ی صد برابر داده است و شده که شبها تا صبح بیدار ماندم و «پایی که جا ماند» را خواندم، «جنگ پابرهنه» را خواندم، «نور‌الدین پسر ایران» را خواندم، کتابِ «حرف ما»یِ «آقای مرتضی سرهنگی» را خواندم، «نامه‌های فهیمه» را خواندم، هر کدام از این کتاب‌ها را که خواندم یک روحیه و نیروی دوباره‌ای گرفتم. به خاطر همین هم در هیأتمان و هر جا که هستم به بچه‌ها می‌گویم بچه‌ها، کتاب بخوانید. شاعرهای جوان ما از لحاظ محتوا و حکمت واقعا دستشان خالی است، خود ما هم به شدت واقعا احساس ضعف می‌کنیم. یک جایی من قرآن می‌خواندم و تفسیر می‌شد، به سوره‌ی «مزمل» رسید که دوران ابتدایی رسالت پیامبر است و خدا به ایشان می‌فرماید که «اگر می‌خواهی حرف دلت بر مردم تأثیر بگذارد و رسالتت را انجام دهی، بلند شو شبها قرآن و نماز بخوان و شب زنده‌داری داشته باش» و ما شاعران اگر بخواهیم امروز تأثیرگذار باشیم باید -نه تنها شاعران بلکه همه‌ی کسانی که در این جبهه در حال فعالیت و زحمت و عرق ریختن هستند- باید دستمان از معارف و قرآن پر باشد.

« قم الیل الاقلیلا»

آفرین! می گوید شب بلند شوید و نماز بخوانید و این خیلی برای من جالب بود که خدا به پیامبر می‌فرماید «اگر می‌خواهی حرفت در دل مردم اثر بگذارد نماز شب بخوان و با نماز شب هست که حرف تو در دل مردم می‌رود».  شاعر، فیلمساز و بازیگر متعهد ما اگر قرار است آرمان‌های شهدا را به نسل جدید منتقل کند -که واقعا در فقر و مضیقه هستند و ما بیشتر از جمعیت «سومالی» داریم در جوانان خودمان کشته و مجروح می‌دهیم به خاطر نداشتن خوراک فرهنگی-باید خودشان قوی باشند. یعنی واقعا دست جوان‌های ما خالی است، حالا که ما می‌خواهیم به آنها یک چیزی را بگوییم، ماها نباید دستمان خالی باشد. مطالعه، اخلاص، معنویت لازم است و به اینها باید توجه داشته باشیم.

* محمدحسین جعفریان از آن آدم‌های دلسوز است که پیشرفته تر از ما و زبانشان تندتر از ماست

 روحیات شما را از لحاظ حماسی به «محمد حسین جعفریان» نزدیک می‌بینم:

تو چه می‌دانی که رمل و ماسه چیست

بین ابروها رد قناصه چیست

هیچ می‌دانی بسیجی سر جداست

هیچ می‌دانی دوئیجی در کجاست

این مثنوی بلند 300 – 200 بیتی «محمد حسین جعفریان» است. ارتباط شما با «جعفریان» و شعرای دیگر چطور است؟

من «آقای جعفریان» را به غیر از اینکه حالا چند تا شعر از خود ایشان شنیدم، البته بیشتر شعر نو، مثلا شعر «کلمن» و همین مثنوی که خود شما الان خواندید خیلی شعر ایشان را دنبال نکردم. اما مقاله‌‌ها و حرف‌های ایشان را هر جا که می‌بینم -می‌خواهد روزنامه یا مجله باشد- را می‌خوانم. ایشان از آن آدم‌های دلسوز هستند که البته یک مقدار از ما پیشرفته‌تر هستند و زبانشان تندتر از ما هست و همیشه نوشته‌های ایشان به من کمک کرده است، اما من شعرشان را کمتر خوانده‌ام.

* آقای مؤدب را به عنوان یکی از فرمانده‌هان عرصه‌ی فرهنگی کشور می‌بینم

من اسم چند نفر را نام می‌برم و در رابطه با این چند نفر دوست دارم بیشتر صحبت کنید و یا کمتر صحبت کنید هر طور که خودتان صلاح می‌دانید.

«علی محمد مؤدب»؟

در خدمت «آقای مؤدب» در «اردوی آفتابگردانها»یِ مشهد بودم. چند روزی که قبل از اردو ایشان به مشهد تشریف آوردند تا دنبال مکان و فراهم آوری مقدمات اردو باشند، من هم در کنار ایشان بودم و لحظات و احساسات خیلی خوشی بود. یک شبی از اردو بچه‌های شاعر را به حرم بردیم و هر کسی نسبت به حال و هوای خودش یک گوشه‌ای نشست و نماز خواند و زیارتی کرد و بعد بچه‌ها یک مقدار متفرق شدند، من بودم و «آقای مؤدب» و چند تای دیگر از بچه‌ها، آن شب من خودم خیلی احساس دلتنگی می‌کردم؛ مخصوصا اینکه در حرم امام رضا با بچه‌های شاعر و کسانی که همفکر بودیم یک فضایی به من دست داده بود و حالم را عوض کرده بود. رفتیم در حرم تقریبا روبروی ضریح نشستیم و یک مقدار به استاد نگاه کردم و به ایشان گفتم:”استاد! این روزها هر موقع من شما را می‌بینم گریه‌ام می‌گیرد.” یعنی دقیقا حسی که داشتم همین بود. وقتی این جمله را به استاد گفتم، هم خودم به شدت متأثر شدم و هم ایشان. شاید حدود یک ساعت و نیم بود که ما به هم نگاه می کردیم و گریه می کردیم. مثل یک فرمانده و شاگرد که در شبهای عملیات با هم توسل می خواندند و حرف می زندند و اشک می ریختند، بدون مبالغه. این احساس هم به خاطر دیدن دلسوزی های ایشان برای بچه ها و برای انقلاب و برای این راه در من به وجود آمد.

من «آقای مؤدب» را به عنوان برادر بزرگتر خودم می‌دانم و به ایشان افتخار می‌کنم. «آقای مؤدب» را به عنوان یکی از فرمانده‌هان عرصه‌ی فرهنگی کشور می‌بینم و به خاطر همین به شدت با ایشان احساس نزدیکی و دوستی دارم و همیشه هم دعا می‌کنم که در خدمت ایشان باشیم و بتوانم کمک کنیم تا از نکته ها و نصیحت هایشان استفاده کنیم. «آقای مؤدب» از کسانی هستند که واقعا امروز دارند دلسوزانه کار می‌کنند و نه چشمداشتی دارند و نه دنبال میز و ریاست می‌گردند. من نمی‌دانم این درست هست بگویم یا نه؟  اما امسال که «آقای مؤدب» برای دیدار شاعران با رهبری و مقدمات آن خیلی زحمت کشیدند، فکر می‌کردم که «آقای مؤدب» می روند در صندلی‌های جلو می‌نشینند. اما هر چقدر دنبال ایشان گشتم ایشان را پیدا نکردم، از آخر دیدم که ایشان رفته اند صندلی‌های آخر نشسته اند. در رابطه با این موضوع که با ایشان صحبت کردم فرمودند که من خجالت می‌کشم که یک آدم مسنی در این جلسه باشند و عقب نشسته باشند و من بروم صندلی‌های جلویی بنشینم. می گفتند خوب نیست که آن فرد مسن و ریش سفید برود صندلی‌های عقب و من جوان را ببیند و در دلش از من ناراحت شود.حرف درباره ی ایشان زیاد است و من فکر می‌کنم که الان در گنجایش این مصاحبه ما نیست. اما ان شاء‌الله که خدا ایشان را برای ما حفظ کند.

«قاسم علی اسفندیاری»؟

از کسانی است که حق بسیار زیادی بر ادبیات متعهد کشور ما دارد، شاید خیلی‌ها برایشان جالب باشد که «آقای اسفندیاری» که بود، چه بود و از کجا آمد؟ این هم در ادامه‌ی همان بحث‌ پیشینه‌ای است که من خدمت شما عرض کردم که ما باید پیشینه‌ی خودمان را بشناسیم.

* شعرهای قاسم علی اسفندیاری را آهنگران در جبهه ها می خواند

خب یک توضیحی در رابطه با «قاسم علی اسفندیاری» بدهید که کجایی هست و چه کار می‌کند؟

«آقای اسفندیاری» از شاعران دفاع مقدس هستند اما نه از آن شاعرانی که بیشتر در شهر بودند و شعر برای دفاع مقدس گفتند. ایشان از آن شاعرانی هستند که هشت سال جنگ را در جبهه‌ها و خط مقدم بودند و برای مداح‌های لشکری مختلف شعر گفتند، بعضی از شعرهای ایشان را «آقای آهنگران» خواندند.

می‌توانید یکی، دو تا از شعرهایش که «آقای آهنگران» خوانده است را برای ما بخوانید.

بله، یکی از شعرهایشان این است:

من مسلمانم/اهل قرانم/ سوی میدان می‌روم مادر خداحافظ

با عزیزان می‌روم مادر خداحافظ

حالا چند تا شعر است که این را خاطرم بود، اما بالاخره ایشان برای «آقای آهنگران» شعر گفته‌اند، شعرهای مداح‌های لشکری‌های مختلف را گفته اند.

«آقای کویتی‌پور» هم کارهای ایشان را خوانده‌اند؟

تا حالا نخوانده است، نه

مداح ها دیگر چطور؟

ما یک مداحی در مشهد داریم به نام «آقای مهماندوست» که ایشان در سپاه بودند. به «آقای اسفندیاری» از طرف سپاه مأموریت داده شده بود که هشت سال دفاع مقدس را در کنار «آقای مهماندوست» باشند و شعر بگویند و «آقای مهماندوست» در تشییع جنازه ها و در جذب نیروها و در لشکرها و … بخوانند. آقای مهماندوست هم صدای‌شان خیلی شبیه «آقای آهنگران» است و هشت سال دفاع مقدس را در جبهه‌ها و لشگرهای مختلف مداحی می‌کردند و شعر تمام مداحی‌های ایشان هم از «آقای اسفندیاری» بود. نزدیک 12 تا گروه سرود هم داشتنه اند که شرح ماجراهای آن طول می کشد. دارم خاطرات ایشان را هم کار می کنم. دعا کنید زود تمام شود.

«مصطفی محدثی خراسانی»؟

از کسانی هستند که من ایشان را به عنوان معلم دلسوزی می‌شناسم و با ایشان ارتباط دارم. شاید اولین کسی که شعرم را به صورت جدی با او مطرح کردم ایشان بودند. یادم هست که زمان «فتنه» بود و تازه در فضای شعر وارد شده بودم و نمی‌دانم که شماره ایشان را از کجا گیر آورده بودم و دم به ساعت به ایشان زنگ می‌زدم و می‌گفتم که من شاعر هستم و شعر گفتم و بیا شعرهای ما را ببین و راجع به آنها صحبت کن. که ایشان در همان برخورد اول من را خیلی تحویل گرفت و هندوانه زیر بغل من گذاشتند. به ایشان از این لحاظ واقعا اعتقاد دارم و در جریان شعر مشهد هم خیلی تأثیرگذار بودند.

«محمد کاظم کاظمی»؟

ایشان از چهره‌هایی بودند که در فضای شعر مشهد مخصوصا اردوهای دانش‌آموزی بسیار اثرگذار بودند. مجموعه «روزنه»ی ایشان هم در کلاسهای آموزشی اردوهای دانش‌آموزی شکل گرفت که «آقای کاظمی» آنها را به صورت جزوه درمی‌آوردند و در آخر با پیگیری‌های «آقای محدثی» تبدیل به این کتاب مفید شد. شعر ایشان هم که واقعا حرف درباره‌اش زیاد هست و اعتقاد دارم که «آقای کاظمی» یکی از بهترین شاگردان معلمان نسل اول ما مثل «قیصر و سید حسن» بوده‌اند و بعضی جاها حتی از خود «سید حسن و قیصر» و بزرگان دیگر جلو زده‌اند، که البته این اعتقاد من است.

«علی رضا قزوه»؟

اسامی که شما مطرح می‌کنید کسانی هستند که من واقعا قلبی همه‌ی آنها را دوست دارم. همه را به خاطر روحیه‌ی خیلی صمیمی و خضوع و خشوعی که دارند، دوست دارم. «آقای قزوه» هم از این دسته است و در دو سه سالی که من به صورت جدی تر وارد این عرصه شدم خیلی خودم را به ایشان مدیون می‌دانم و هم از شعرهایشان استفاده می‌کنم و هم از روحیه‌ ایشان خیلی درس گرفتم که اگر ان شاء‌ الله ما روزی بر مسند معلمی نشستیم امیدوارم که مثل اینها باشم.

* “سیار” نمی ترسد که به او انگ زده شود؛ کار خودش را می کند

«محمد مهدی سیار»؟

«آقای سیار» هم از بچه‌های جوان شعر انقلاب هستند که همه‌ی شاعران جوان انقلاب به ایشان افتخار می‌کنند و الحمدالله این روحیه تواضع و افتادگی هم به شدت در «آقای سیار» ملاحظه می‌شود و از کسانی هست که اصلا حرف دیگران برایش مهم نیست، که بخواهند به او طعنه‌ای بزنند یا فحشش بدهند، اصلا اینها برایش مهم نیست. هر جایی که احساس نیاز کرده است وارد شده است. اگر احساس کرده در بحث موسیقی انقلاب اسلامی باید وارد شود وارد شده و شعر گفته و موسیقی ساخته، اگر احساس کرده که ما در عرصه مداحی نیاز به شعر داریم وارد شده و شعر گفته است و از کسی خجالت نکشیده. چون الآن اگر کسی وارد این فضاها بشود هزار تا انگ به او می زنند!

«رضا شیبانی اصل»؟

از شاعران جوانی است که به غیر از اینکه من شعرش را دوست دارم و دعا می‌کنم که ان‌شا‌ء‌الله روز به روز پیشرفت کند، -البته  نقدهایی هم حتما دارم که آنها را به خودش می‌گویم و شاید هم گفته‌ام- اما از کسانی هست که خود من واقعا از آشنایی با او خوشحال هستم و در فضای شعر تبریز تلاش خودش را دارد می‌کند که این غربتی که در شهرستانها هست و ما در موردش صحبت کردیم را ان ‌شاء‌الله نداشته باشند، جلساتی که دارند و ظاهرا جلسه‌ای را هم جدیدا به اسم «شعر آورد» شروع کرده‌اند که دارد تلاش می‌کند که این فضا را آنجا پر کند و فضای شعر انقلاب را از غربت دربیاورد.

و حرف آخر؟

چیز خاصی نیست اما شاید تکرار همان حرفهای قبلی باشد که بالاخره امروز ما در شرایطی قرار گرفته‌ایم که رسالت از آدم تا خاتم بر دوش ماست.

متشکرم

ان شاء‌الله تمام کسانی که در این جبهه در حال فعالیت هستند جدی باشند و دستشان را از معارف پر کنند که ان شاءالله کم نیاوریم.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

48 − = 43