گرافیک و انقلاب اسلامی

از میان هنرهای مرسوم، گرافیک بیش از دیگران توانسته است با انقلاب اسلامی و سیر تاریخی آن همگامی کند و با مردم همدردی. عکاسی و نقاشی و موسیقی و در پاره ای از موارد استثنایی، فیلم نیز از عهده ی اینکار برآمده اند، اما نه چون گرافیک. و علت را نیز باید در ماهیت هنر گرافیک جست و جو کرد، یعنی در خصوصیات ذاتی آن. دشمنان انقلاب اسلامی هم، چه در خارج از کشور و چه در داخل آن، بیش از پیش از « قابلیت های بیانی» هنر گرافیک در خدمت اهداف خویش سود برده اند. اما به هر تقدیر، گرافیک همان گونه که توانسته است به اهداف استیلا طلبانه و ضدّ بشری ارباب ظلم، ابرقدرت ها و دشمنان انقلاب جواب گوید، قابلیت پذیرش پیام های عبرت آموز انقلاب اسلامی را نیز داشته است.
مخاطب هنر گرافیک مردم بوده اند؛ عامّه ی مردم، و این امر صفتی است لاینفک از ذاتِ آن. اگر گرافیک را از مردم جدا کنند، چیزی بر جای نمی ماند. و مگر این سخن را درباره ی نقاشی نمی توان گفت؟ خیر؛ روی خطاب نقاشی مدرن با مردم نیست، چه در غرب و چه در شرق سیاسی و چه در اینجا. نقاش مدرن اهمیتی برای ذوق عامه ی مردم قائل نیست و در عوض، به همزبانی با انتلکتوئل های دیگر اهمیت می دهد. اگر چه اکنون در پایان قرن بیستم و آغاز اضمحلال تمدن غرب، بسیاری از مردم شهرنشین در اروپای غربی و آمریکا با معیارهای انتلکتوئلیسم خو گرفته اند و زبان آن را کم و بیش می فهمند، اما قدمی آن طرف تر، در اروپای شرقی، آمریکای جنوبی، آسیا و آفریقا و اقیانوسیه، هنوز هم قریب به اتفاق مردم با نقاشی مدرن و زبان و خلق و خو و معیارهای مدرنیسم فاصله ای جبران ناپذیر دارند و اصلاً نباید هم توقع داشت که این فاصله روزی از میان برداشته شود. هنرمندان مدرنیست چند قرن زودتر از مردمشان باطن تاریخ جدید غرب را وجدان کرده اند و به سرعت در جهت استغراق در اندیویدوالیسم محض، زبان کاملاً غیر بومی یافته اند و تا زمانی که باطن و حقیقت تاریخ جدید غرب در جوامعِ مغلوبِ این تفکر تحقق پیدا نکند، این فاصله از میان  برداشته نخواهد شد.
هنر می تواند آینه ی تاریخ باشد و بنابراین، نباید از آنچه ما درباب هنرمندان مدرنیست گفتیم به شگفت در آمد. باطن تاریخ غرب بی پرده در آثار هنرمندانش عیان است و راستش این سخن در همه جا مصداق دارد، چنان که این «عهد جدید» نیز، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، باید که در آثار هنرمندان انعکاس یابد … و یافته است.
نقاشی مدرن هرگاه سعی کرده است تا فاصله ی خود را با مردم از میان بردارد به گرافیک نزدیک شده، و شاهد این مدعا شیوه ی  پاپ آرت است. هنرمند گرافیست، بالعکس، با گرایش به سمت اندیویدوالیسم و آبستراکسیون، می میرد. او همواره ملتزم است به انتقال پیامی خاص و ظاهراً نسبت به محتوای پیام خویش نیز تعصبی ندارد- که خود را یکسان در خدمت انقلاب و ضدّ انقلاب و غیر انقلاب قرار داده است- و بر  این اساس، زبانی یافته با این مشخصات:

– مردمی، غیر آبستره و غیر اندیویدوالیست
– قابل درکِ عموم، با سمبل هایی ساده و قابل فهم
– تعهدپذیر و ملتزم به پیام و حتی المقدور بی طرف نسبت به محتوای خویش
– برخوردار از کیفیتی تبلیغی و القایی، متناسب با صفات و مشخصات قابل طبقه بندیِ روان.

مجموعه ی مشخصات مذکور، اگرچه باعث شده است تا گرافیک، هنری مردمی باقی بماند و در همه ی زوایای زندگی مردم و شرایط تاریخی محیط بر آن حضور داشته باشد، اما از سویی دیگر، آن را به مجموعه ای از شیوه ها و قواعد کاربردی تبدیل کرده است.
یک گرافیست غالباً خود را وقف سفارش ها می کند، حال آنکه هنر، سفارش پذیر نیست و آثار هنری حاصل کشاکش درونی هنرمندان و محصولاتی کاملاً فردی هستند … اگرچه نسبتی نیز با تاریخ دارند که بدان مختصراً و مسامحتاً اشاره شد.
هنرِ امروز ذاتاً از تعهدات غیرشخصی می گریزد و نمی توان با آن به مثابه قالبی که هر نوع محتوایی را می پذیرد روبه رو شد.
اگر چه کارهای سفارشی معمولاً خشک و بی روح و فاقد ظرایف هنری از آب در می آیند، اما این حکمی مطلق نیست. هرگاه تعهدات شخصی هنرمند مؤید سفارشی باشد که می پذیرد، این حکم دیگر صادق نیست. آنگاه هنرمند با تمام قلب و روح، خود را نسبت به تعهدی خاص مسئول می بیند؛ تعهدی که وجود شخصی و فردی هنرمند در آن استغراق و استحاله یافته است. و این نوعی استفناست، که تا محقق نشود، هنر تجلی نمی یابد. هنرمند خود را فانی می کند تا به اثر هنری خویش وجود ببخشد و اگر آنچه خود را در آن فانی می سازد حق باشد و آنچه منتسب به حق است، هنرمند جاودانه خواهد شد، و اگر نه، نه.
نکته ی ظریف این سخن آنجاست که اگر چه هنر امروز محصول تعهدات شخصی هنرمندان است، اما این « عدم تعهدِ غیرفردی» یا «غیرملتزم بودن»، همان طور که می تواند به هنر و هنرمند اختیار و آزادی و استقلال عطا کند، می تواند او را به عزلت و انزوا بکشاند و میان هنر و سایر وجوه فعالیت های فرهنگی، سیاسی، و اجتماعی بشر شکافی جبران ناپذیر بیندازد- آنچنان که اکنون درباره ی هنر و هنرمندان معاصر، از جمله در ایران رخ نموده است. آنگاه، هنرمند در بحبوحه ی جنگ و انقلاب، فارغ البال از جامعه و تاریخ و مردم و هویت فرهنگی خویش در کش و واکش عواطفی کاملاً شخصی و غیرواقعی و برداشت هایی منتزع و آبستراکت از جهان بیرونِ خود گم می شود و در هیچ کجا از او نشانی بر جای نمی ماند جز هپروتِ درونی اش. و این امری است منافیِ ماهیت تاریخی انسان. انسان موجودی تاریخی است، چه محاط در تاریخ باشد و چه محیط بر آن، و لذا هنرمندی آنچنان که گفتیم، گم گشته ای است دور و محروم از ذات انسانی خویش.
هنر امروز حدیث نفس است و این نکته را غالباً به مثابه ارزش والای هنرِ امروز تلقی می کنند و بنابراین، آثار هنری هنرمندان همان نسبتی را با جامعه و تاریخ و زمان و مکان و طبیعت و حقیقت برقرار خواهند کرد که خود هنرمندان بین خود و جهان بیرون از خود برقرار کرده اند. این نسبت، هرچه باشد، در آیینه ی هنر ظاهر خواهد شد و بازهم هنر پرده از باطن تاریخ برخواهد داشت… اما اگر هنرمند نسبت به تاریخ و سرنوشت انسان و هویت فرهنگی خویش متعهد باشد، دیگر در پیله ی حدیث نفس خفه نخواهد شد،بال های پروانگی اش خواهد رُست و پیله مقتضیات زمان و مکان را خواهد درید، چرا که انسان، هم می تواند محاط در مقتضیات زمان و مکان باشد و هم محیط بر آن؛ انسان، هم می تواند محکوم تاریخ باشد و هم سازنده ی آن.
التزام هنرمند نسبت به حقیقتی بیرون از وجودش، فی نفسه، قدمی است به سوی  تعالی و این واقعیت، به تجربه، در سیر تاریخی گرافیک بعد از انقلاب مشهود است. هنر گرافیک به علت خصوصیات ماهوی خویش –مردمی و متعهد بودن و برخورداری از زبانی تبلیغی و القایی –توفیق یافته است که در صیرورتِ تاریخی انقلاب اسلامی، حضوری فعال و مؤثر داشته باشد. در و دیوار شهرها و روستاها، جبهه و پشت جبهه، حکایتگر این داستان است و شاهدی بر این مدعا. بخش عظیمی از گرافیک های دیواری را خود مردم به وجود آورده اند بی واسطه ی هنرمندان و بدون آنکه آموزشی دیده باشند؛ جوششی خود به خود و ناپخته، اما ارزشمند- اگر چه گرافیست های پرکار و متعهد انقلابی نیز غالباً متعلق به مردم هستند و برخاسته از متن آنان.
پیش از انقلاب، گرافیک های دیواری در خدمت تبلیغات تجاری قرار داشته اند، اما امروز چهره ای متعهد یا انقلابی و سیاسی یافته اند و وسعتی همه گیر. پوستر گرافیک نیز همچون عکاسی و موسیقی، و بیش تر از آنها، توانسته است در تحولات تاریخی انقلاب شرکت کند و به هویتی مستقل از گرافیک غرب دست یابد. قدر عکاسی و موسیقی را نیز جداگانه باید ملحوظ داشت که لابد دوستان دیگر در این اندیشه هستند.
پوستر گرافیک، هویت فرهنگی  و اخلاق خویش را به تمامی در انقلاب اسلامی ایران و مخصوصاً در جریان هشت سال دفاع مقدس اظهار داشته است و از جهاتی این واقعه را باید در طول تاریخ هنر بی نظیر دانست. در طول تاریخ هنر گرافیک، آنچنان که دیدیم، این نخستین بار است که گرافیک، با این وسعت، در خدمت القای معنویت و اشاعه ی ارزش های اخلاقی به کار گرفته می شود.
مجموعه ی پوسترهای گرافیک جنگ های جهانی و انقلاب های دیگر را ببینید؛ آنها اگرچه هویتی القایی و تبلیغی دارند، اما با معنویت و اخلاق بیگانه اند. گرافیک هرگز اینچنین، اعتقادات مردم را مورد خطاب خویش نگرفته است.
در غرب، از اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، هنر گرافیک به سوی پیام های سیاسی و اجتماعی رانده شده است، اما هرگز صورتی کاملاً فرهنگی و اخلاقی نیافته … حال آنکه در ایرانِ بعد از انقلاب، از آنجا که سیاست کوشیده است تا خود را بر دین استوار سازد، محتوای سیاسی پوسترهای گرافیک نیز خواه ناخواه از این گرایش تبعیت داشته است. جنگ تحمیلی اگرچه به راستی بر مردم ایران تحمیل شد، اما خواه ناخواه به علت وجوب شرعی دفاع، با عمیق ترین و پایه ای ترین معتقدات دینی مردم پیوند یافت و رزم آوران را درکشاکش ابتلائات خویش، به بالاترین مراتب عرفان حقیقی کشاند؛ عرفان عاشورایی حسین علیه السلام، عرفان علی علیه السلام … نه عرفان حسن بصری و جنید و بایزید و …عرفان نهج البلاغه و نه عرفان تذکره الولیاء.
هنر گرافیک نیز همپای جنگ، مجلایی شد برای انوار عرفانی جهاد در  راه خدا و آن مراتب بلندی که رزم آوران بدان دست یافته بودند. بنابراین سیر تاریخی هنر گرافیک را در ایران بعد از انقلاب باید همراه با مراحل تاریخی انقلاب ارزیابی کرد و نه غیر آن، چرا که هویت گرافیک در ایران پس از انقلاب هرگز در امتداد طبیعیِ هنر پیش از انقلاب قرار ندارد… و این سخن را در باب نقاشی، شعر، موسیقی، داستان نویسی، سینما و تئاتر نیز باید باز گفت- اگر چه در بعضی از این عرصه ها این تمایز چهره ای عیان دارد و در بعضی دیگر خیر.
انقلاب ما انقلاب مردم است و گرافیک نیز هنری است مردمی. پس می توان متوقع بود که مردم، به صورتی خودجوش و برای همزبانی با یکدیگر و همگامی با انقلاب، روی به زبان القایی و تبلیغی گرافیک بیاورند. سال های 57 تا 62 مملو از آثاری است کاملا عامیانه، منشأ گرفته از شوری انقلابی که از آن پس، اگرچه از دست نرفته، اما صراحت خویش را در بیان از کف داده است. این آثار عامیانه غالباً بی بهره از زیبایی های استتیک، اما مملو از شور انقلابی و روحانیت، در صورت گرافیک های دیواری، اکنون در و دیوار شهرهای ایران را پر کرده اند. نهادهای انقلابی، مخصوصاً سپاه پاسداران، با توجه به ریشه های عمیق مردمی شان سهم عظیمی در این حرکت
داشته اند و وظیفه ای بس گران. در باره ی این آثار، اگرچه غالباً توسط کسانی ساخته شده اند بی بهره از مهارتهای تکنیکی، حکمی کلی روا نمی توان داشت، چرا که در میان هسته های اولیه ی تشکیلات نهادهای انقلابی و حرکت های مردمی، بسیاری از دانشجویان رشته های هنری و حتی هنرمندان صاحب نام نیز شرکت داشته اند. بسیاری از این هنرمندان بعدها در حوزه ی اندیشه و هنر اسلامی (حوزه هنری فعلی) گرد آمدند برای بنیان گذاری نهضت هنری متعهدی که بتواند همراه و همگام با انقلاب اسلامی و مردم حرکت کند.
با تحول روحی هنرمندان، هنر نیز متحول خواهد شد و این همان اتفاقی است که در ایران افتاده است؛ اگرچه بعضی هنوز هم سعی دارند که با آویزان شدن از همان ریسمان پوسیده ی گالری های فرمایشی و بی ینال های درباری و جشن هنر شیراز، هنر انقلابی ایران را از پویایی بازدارند.
پوستر گرافیک معنا پیدا کرد و موجودیتی فرهنگی و تاریخی، و با زندگی مردم در آمیخت و این پیوند، با شروع جنگ در سال 1359، به مراتب عمیق تر و عمیق تر شد. سیاست مردان خدا با سیاست ماکیاولیستی متداول هیچ تناسبی ندارد و جهاد اعتقادی را نمی توان با جنگ، به مفهوم مصطلح آن در جهان، قیاس کرد. این واقعه ای نیست که نظیر آن را بتوان جز در تاریخ انبیا جست وجو کرد و علی هذا، هر تحلیلی بر مبنای مشهوراتِ علوم سیاسیِ روز درباره ی این واقعه ی معجزه آسای تاریخی، به اشتباه خواهد افتاد.
نباید توقع داشت که همه از عهده ی دریافت این حقیقت برآیند، چرا که اصلاً شجره ی روشنفکری (انتلکتوئلیسم) جز در فضای سلطه ی فکری غرب نمی روید و لذا، با توجه به استیلای پا گرفته و ریشه دار فرهنگ غرب درجان و دل مردم دنیا و سیستم های جهانی آموزشی و پرورشی و تأسیسات اجتماعی و نظام های حکومتی و … غیر منتظره نیست اگر غالب روشنفکران و فارغ التحصیل های سیستمهای کنونی آموزشی در برابر مردم و انقلاب اسلامی و نظام حکومتی آن بایستند و یا لااقل نسبت به سرنوشت تاریخی این امت بی تفاوت باشند.
معنای «امت» مترادف با مفهوم «ناسیون»- که در فارسی به «ملت» ترجمه می شود- نیست. امت مفهومی کاملاً اعتقادی و مذهبی است و بیش از هر چیز با دین و معتقداتِ مشترک محقق می گردد. تقدیر تاریخی این امت –که شیعه مصداق ناب و خالص آن است- در ادامه ی تاریخ کربلاست، هر چند از سال شصت و یکم هجری قمری هزاران سال بگذرد. این معانی اصلا فارغ از زمان و مکان هستند و نمی توان آن ها را با عقلی که بر مبنای مشهوراتِ ماکیاولیستی و دِترِمینیسم تاریخی و ماتریالیسم دیالکتیک می اندیشد، تجزیه و تحلیل کرد.
عرفان حقیقی نه عرفان شرقی است و نه تصوف، اگرچه با هریک از این دو طریق نسبتی خاص دارد. این عرفان که ما از آن سخن می گوییم در تاریخ انبیا همواره در عرصه ی جهاد اعتقادی رخ نموده است، نه در انزوا و چله نشینی های صوفیانه. و اگر سخن از عرفان جبهه ها گفته می شود، مراد همین عرفان است، نه عرفان شرقی و نه زهدِ صوفیانه، که این هر دو از جنگ می گریزند.
حاصل تجلی تقدیر تاریخی این امت در گرافیک بعد از انقلاب، مجموعه آثاری است که با روی آوردن به حق و به قصد ایجاد تحول روحانی در انسانها و معاضدت در طریق تجدید عهدِ عالم ساخته شده اند، نه با مقاصدی که علی الرسم، هنر روز در سراسر جهان دلباخته ی آن هاست …
نقاشی نیز اگر روی به این تهعد بیاورد، لاجرم با پرهیز از گرایش های انتلکتوئلیستی و اندیویدوالیسم و آبستراکسیون، از لحاظ محتوا به گرافیک نزدیک خواهد شد. اگر در کار هنرمندان متعهد، این مرز تفکیک نقاشی از گرافیک چندان برجستگی ندارد، علت آن را باید در همین جا جست و جو کرد که عرض کردیم. تعهد سیاسی و اجتماعی، به هر تقدیر، کار هنری را از انتزاعات فردی و تخیلات و توهمات نفسانی –که از ذاتیات هنر جدید است- دور خواهد کرد و به سوی سمبلیسم خواهد کشاند. این حقیقتی است که به وضوح در سیر تاریخی هنرهای تجسمی مشهود است و انکار آن در واقع انکارِ یک واقعیت تاریخی است. پیدایش هنر گرافیک و تمایز آن از نقاشی مدرن، خود شاهدی است صادق بر این مدعا. و اگر ما جز این، مصداق تاریخی دیگری نداشتیم، کافی بود.
جاذبه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی انقلاب، چه نفیاً و چه اثباتاً، هنر را در همه ی زمینه ها به صحنه ی عمل کشانده است و آن را از فضای دلمرده، بی تفاوت، خودپرستانه، روشنفکر زده و غربگرای پیش از پیروزی انقلاب خارج کرده است. با توجه به این معنا،تأثیر تعالی بخش انقلاب را حتی در کار هنرمندان مخالف با آن نیز می توان یافت.

(کتاب انفطار صورت / نشر ساقی / ص 15)

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

− 5 = 1