یوسف الکی یوسف نشده

 یوسفعلی میرشکاک

ذکر یوسفعلی میرشکاک، به قلم سیدعلی میرفتاح:

نمی‌دانم چه سری است همه اینها که می‌خواهند دست به قلم ببرند ـ خودآگاه یا ناخودآگاه ـ آل‌احمد را تقلید می‌کنند. آل‌احمد هم مثل داریوش اگر با مقلدینش مسابقه بدهد، سوم و چهارم می‌شود. همه فکر می‌کنند نوشتن به شیوه آل‌احمد ساده است و با قدری بی‌پروایی و حذف مبالغه‌آمیز افعال و استعمال بیش از حد «الخ» و صریح‌نویسی آزارنده، کارشان راه می‌افتد. اما واقعیت این است که سخت است و نیاز به سواد و مطالعه و اشراف بر چندین علم و فن دارد.

اما در این میان نوشته‌های یوسفعلی میرشکاک با همه فرق دارد و حسابش را باید از همه جدا کرد. اول باری که نوشته‌ای از یوسفعلی میرشکاک خواندم، حقیقتا مجذوب نثر فوق‌العاده‌اش شدم که عامدانه صبغه آل‌احمدی داشت، اما چیزی فراتر از «غربزدگی» و «خسی در میقات» در آن بود. یوسف نیازی به تعریف و تمجید من ندارد، من هم اهل نان قرض دادن نیستم. کار و بار و تقدیر، سال‌هاست که بینمان فاصله انداخته و از هم دورمان کرده. چند ماه پیش البته به لطف شهرام شکیبا دیدیم هم را، اما نشد که مثل سابق زانو به زانوی هم بنشینیم و صفا کنیم…

یوسف فوق‌العاده خوش‌محضر است و شنیدن حرف‌هایش به اندازه چندین و چند ساعت حضور در کلاس حکمت روی آدم تأثیر می‌گذارد. من که معترفم از او بسیار آموخته‌ام، اما قبل از دیدنش چیزی که مجذوبم کرد نثر حیرت‌انگیز و پخته و بی‌غلطش بود که ملاحت و زیبایی‌اش نظیر نداشت. الآنش سواد درست و حسابی ندارم، قیاس کنید در جوانی چه گیج و گولی بودم، اما با همه گیج و گول بودنم وقتی «در ستیز با خویشتن و جهان» را خواندم، فهمیدم اجحاف است اگر نثر میرشکاک را آل‌احمدی بدانم. بحث پختگی و بی‌غلطی و زیبایی نیست، اگرچه هرسه اینها مهم‌ است، اما مهم‌تر از همه این است که عمق نوشته‌های یوسف را، بخصوص عمق حکمی و دینی نوشته‌های یوسف را، آل‌احمد با همه عظمتش ندارد. آل‌احمد فلسفی‌ترین مباحث را ژورنالیستی می‌کند، اما یوسف ژورنالیستی‌ترین مباحث را با تأویل بالا می‌برد.

دارم اغراق می‌کنم؟ آشنایی می‌گویند حقارت می‌آورد، اما آشنایی با یوسف باعث نشد تا مرتبه‌اش در چشمم فرو بنشیند. اولین عصری که در سوره، در اتاق گرافیک، یوسف منبر رفت و سیاست و تاریخ و ادبیات و حکمت را و ده‌ها چیز دیگر را به هم دوخت، آنچنان تأثیری بر من گذاشت که فراموشش نمی‌توانم کرد. بی‌پرواییِ یوسف را هیچ‌وقت حمل بر بی‌ادبی‌اش نکرده‌ام. انگار فقط یک نفر مجاز است که از ادب متعارف فراتر برود و بی‌پرده همه‌چیز را بگوید. او که بگوید شیرین است، اما جز او هرکه از این حرف‌ها بزند به وادی بی‌ادبی در می‌غلتد. او هنر تأویل بلد است و از روی دستِ ملّای روم می‌داند چطور یاوه‌های کوچه و بازار و سیاست را با حکمت انسی درآمیزد و از دلشان وِلایت و وَلایت بیرون بکشد. ضمن اینکه یوسف ملاحتی دارد که کمتر نویسنده‌ای از آن برخوردار است…

حیف و صدهزار حیف که مناسبات سیاسی، حجاب نثر یوسف شده‌اند و جماعتی خود را از خواندن نوشته‌های یوسف محروم کرده‌اند. یوسف الکی یوسف نشده. عربی بلد است، قرآن بلد است، بر ادبیات فارسی تسلطی حیرت‌انگیز دارد که نظیرش را معدود استادان قدیمی ادبیات دارند. فلسفه می‌داند و حکمت می‌داند و ابن‌عربی و سیدحیدر می‌داند. او وقتی می‌گوید فردید، دقیقا می‌داند درباره چه‌کسی حرف می‌زند. داوری را حسابی خوانده و شایگان و آشوری را هم. ضمن اینکه او خود شاعر است و درک و دریافتی شاعرانه و منحصر به فرد دارد که حیرت‌انگیز است…

می‌خواهم از او چهره‌ای بی‌عیب بسازم؟ نه؛ او هم مثل هر بنی‌بشری عیب و ایراد دارد. اما بحث من شخصیت یوسف نیست و نمی‌خواهم او را تحلیل کنم و خوب و بدش را بسنجم. بلکه دارم درباره نثر زیبا و بی‌غلط و حکیمانه‌ای حرف می‌زنم که پشتوانه‌ای بس عظیم دارد. حرفی را که روز اول آشنایی‌ام با یوسف به خودم گفتم، اینجا هم به شما می‌گویم و بیش از این تصدیع نمی‌دهم. نثر یوسف مثل کوه یخی است که ده برابرش زیر آب است و پنهان است از دید ظاهر. آن بخش پنهان همین خواندن و اشراق و درک و دریافت و سلوک شاعرانه است. با تقلید در حرف و خرج کردن حکمت و آوردن بیت و بی‌پروایی نمی‌شود پا جای پای یوسف گذاشت. صریح بگویم؛ ادای یوسف را درنیاورید، بلکه اگر می‌توانید اسباب بزرگی و پختگی چنین نثری را حاصل کنید که البته سخت است و پوست آدم کنده می‌شود و پدر صاحب‌بچه آدم درمی‌آید. می‌گویید نه؟ از خودِ درویش بپرسید که خدا را شکر جنوبی و خوش‌برخورد و متواضع و خوش‌محضر است و با حوصله می‌نشیند و همه چیز را، حتی اسرار مگو را می‌گوید.

سیدعلی میرفتاح / مجله سه‌نقطه

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

88 − 82 =